khabargozarisaba.ir
جمعه ۳۰ فروردين ۱۳۹۸ - 2019 April 19
کد خبر: ۶۵۵۱
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۲ مهر ۱۳۹۴ - ۱۱:۲۶
آسیب شناسی بحران کیفیت و مخاطب در سینما و تلویزیون
فیلمنامه‌نویسی همیشه در سینمای ایران حرفه کم‌قدری بوده و معمولا نویسندگان به عنوان نیروهای خلاقه و ستون فکر و ایده و قصه و روایت یک اثر تصویری، به جایگاه و حق و حقوق شایسته نمی‌رسند.
 در سالهای اخیر به دنبال افت کیفیت فیلم‌ها و تکرار مکررات قصه‌ها و شخصیت‌های سینما و تلویزیون، سینماگران لزوم توجه و اهمیت به متن و نویسنده را بیشتر درک کرده‌اند و همین فضا زمینه‌ساز حضور و ورود چهره‌های جوان به عنوان فیلمنامه‌نویس حرفه‌ای به مدیوم‌های مختلف تصویری شده است. با این حال هنوز هم مشکلات و آسیب‌های مختلفی پیش روی این حرفه قرار دارد که گلایه و درددل همیشگی نویسندگان را به همراه داشته است.

در ادامه سلسله مطالب منتشر شده در صبا درباره آسیب‌شناسی بحران کیفیت و مخاطب در سینما و تلویزیون این سالها سراغ چند نویسنده رفتیم و از آنها خواستیم در چند موضوع و سر فصل مهم و کلیدی مشکلات حرفه‌شان بنویسند. در این صفجه نظرات دو فیلمنامه‌نویس جوان و فعال را می‌خوانید.

نویسنده باید مدام از خودش رفع اتهام کند

عدم رعایت حقوق مولف
انگار از آدمی که در بیابان گم شده بپرسید آب طالبی را ترجیح می‌دهد یا آب هندوانه؟! به نظرم مشکلات حقوقی و صنفی ما آنقدر زیاد است که حق مولف به جایزه مرحله نهایی می‌ماند. هیچ‌وقت قوانین مربوط به حقوق مولفین و مصنفین را درست نخوانده‌ام، چون فکر نمی‌کردم کسانی که باید این حقوق را رعایت کنند، تره هم برای قوانینش خُرد کنند. اما آدم به امید زنده است و من هم همیشه رویای این را دارم که تهیه‌کننده‌ای با من تماس بگیرد و از من شماره حساب بخواهد و بگوید فلانی بالاخره برای بازپخش بهمان کار حق تالیف تو را داده‌اند! 
کمبود دستمزد نویسنده نسبت به هزینه تولید
 در مورد دستمزد هم دوست دارم بنویسم آنقدر تکرار شده که از گفتنش به آدم احساس توهین دست می‌دهد. این کم‌بودن دستمزد از عدم درک درست نقش نویسنده در صنعت سینما و تلویزیون ناشی می‌شود. کافی‌ است دو سه روز به صحنه فیلمبرداری یا دفاتر سینمایی سر بزنید تا به‌خوبی درک کنید که بخش زیادی از همکاران ما متوجه نیستند این پروژه، خوب یا بد، بابت فکر اولیه یک نویسنده، خیلی وقت‌ها با همکاری کارگردان و تهیه‌کننده، راه افتاده و تمام سرمایه موجود در کار بدون یک فکر کارآفرین باید در بانک می‌خوابید و فایده‌ای برای هیچ‌کدام از عوامل نداشت. مادامی که به ماهیت کارآفرین فیلمنامه‌ نویسی بی‌توجه باشیم، تغییری هم در وضعیت دستمزدها ایجاد نخواهد شد. نمی‌شود از نویسنده‌ای که برای یک پروژه ارزان و یک فیلم پرهزینه به یک اندازه دستمزد می‌گیرد، انتظار داشت برای فیلم دوم بیشتر از اولی زمان بگذارد. فیلم بزرگ، فکر بزرگ و سرمایه بزرگ می‌خواهد اما متاسفانه سرمایه بزرگ فقط صرف بخش‌هایی می‌شود که تاثیر چندانی در کیفیت فیلم ندارند و نویسنده برای فرار از ورشکستگی ناچار است زمان نگارش فیلمنامه‌ای را که می‌داند هنوز کار دارد به حداقل برساند، تا به پروژه بعدی برسد. بجز کمبودهای تکنیکی و دانش خودمان -که در هرکدام ما متفاوت است- مرگبارترین مشکل ما نویسنده‌ها این است که ناچاریم از میانه نگارش یک فیلمنامه به کار بعدی فکر کنیم. 
تغییرات و باز نویسی اساسی بدون هماهنگی با نویسنده
در این زمینه نمی‌شود به همین راحتی صحبت کرد. گاهی به کارگردانی که دست به بازنویسی فیلمنامه زده حق داده‌ام و در اکثر موارد هم نه. به نظرم کارگردان‌های سینمای ما یک بار باید همت کنند و کتاب نشر هرمس درباره «سرگیجه» هیچکاک را بخوانند تا پی به رابطه صحیح و حرفه‌ای نویسنده و کارگردان ببرند یا کتاب «سینمای هاوارد هاکس» را دست بگیرند و ببینند چرا هاکس کمتر نام خودش را کنار فیلمنامه ‌نویسان کارهایش آورده ‌است. این‌که فیلمنامه و نمایشنامه یک اثر ناقصند و برای تکمیل نیاز به اجرا دارند، به سایر عوامل کار این حق را نمی‌دهد که برای به سرانجام رساندنش دست به هر تغییری بزنند. نمی‌شود روی یک ماشین چرخِ قطار نصب کرد و از آن انتظار حرکت درست داشت. این مساله هم ناشی از عدم درک حقوق مولف و البته تنبلی ما نویسنده‌ها در بستن قراردادهایی است که علاوه بر حقوق مادی، حقوق معنوی‌مان را هم حفظ کند و البته فیلمسازان محترمی که هنوز نمی‌دانند هنرمند مولف کسی نیست که حتما چیزی نوشته ‌باشد! 
ثبت فیلمنامه در بانک فیلمنامه نویسی و امنیت شغلی
 حداقل این یک مورد تا جایی که من تجربه کرده‌ام مثل همه جای دنیاست. ایده‌ای به ذهنت می‌رسد، ثبتش می‌کنی و اگر کسی آن را کپی کرد، می‌روی دادگاه و سعی می‌کنی با تاریخ ثبت به قاضی اثبات کنی پیش‌تر این را برای فرد مورد نظر تعریف کرده‌ای یا نوشته‌ای. نمی‌دانم برای حفظ امنیت یک داستان چه کار بیشتری می‌شود کرد. 
شوراهای نظارت و سلیقه حاکم بر ممیزی
مادامی که قانون مشخصی برای ممیزی وجود ندارد، هر نوع شورایی و هر نوع ممیزی محل اشکال، اختلاف و سانسور خواهد بود و بحث‌های موردی و جزئی پیرامون این موضوع بی‌مورد به نظر می‌رسد. این که می‌شود نیت‌خوانی کرد و نتیجه یک اثر بر جامعه را پیش از نمایش آن پیش‌بینی کرد و بر مبنای همان پیش‌بینی کار را تایید یا رد کرد، آنقدر قابل تفسیرهای مختلف است که از جایی به بعد نای بحث برای آدم نمی‌ماند. یک نویسنده باید مدام از خودش رفع اتهام کند. باید اثبات کند که نه دنبال صدمه‌زدن به اخلاق جامعه‌ است و نه میهن‌پرستی او آن‌قدر شل و ول است که بخواهد امنیت ملی را نشانه برود. عاقبت از این مبارزه دائمی خسته می‌شود و خودش را اخته می‌کند تا خیالش بابت تصویب کارش راحت باشد. یک جمله ثابت همیشه در مقدمه بحث‌های نویسنده‌ها وجود دارد: من هم مثل شما خوب می‌دانم چه چیزهایی را نمی‌شود گفت. 
تبعیض در خط قرمزها و مسائل سانسور
برای شرح این مصیبت لازم نیست حتما نویسنده باشی. 

فرق نگارش برای سینما و تلویزیون
تفاوتشان از اندازه تصویر شروع می‌شود و به مدت زمان پخش ختم می‌شود. در این میان تفاوت‌های بسیاری در دو مدیوم وجود دارد که باید رعایت کرد. هر چند نویسندگی چند اصل کلی هم دارد که همیشه و در هر رسانه و هنری ثابت هستند. 

مهدی شیرزاد،فیلمنامه‌نویس سینما و تلویزیون تا کنون سریال‌های «عملیات 125» و «پرده‌نشین» را به طور مستقل برای تلویزیون نوشته و در نوشتن مجموعه‌های «نیمکت» و «راه بی‌پایان» هم همکاری داشته است. تله فیلم «حبیب» که تاکنونن بارها از تلویزیون پخش شده از نوشته‌های اوست. در سینما هم فیلم‌های «پنهان» و «مزار شریف» براساس متنی از شیرزاد روی پرده رفته است.



وجود شورای نظارت و پروانه ساخت خلاف وعده رییس‌جمهوری است
عدم رعایت حقوق مولف 
درباره‌ حق مولف تا آنجایی که من در جریان هستم، در خانه سینما دارند قدم‌هایی برمی‌دارند اما اینکه فعالیت‌ دوستان در آشفته‌ بازار سینمای ایران چقدر اجرایی باشد، مشخص نیست. فیلمنامه ‌نویس با یک قراداد تیپیک که اصولا هم به عنوان طرف دوم در قرارداد شناخته می‌شود، فیلمنامه‌اش را با مبلغی مشخص به تهیه‌کننده واگذار می‌کند و از آن‌جا به بعدش دیگر هیچ حقی نسبت به اثری که نوشته ندارد.
در قراردادی که تهیه‌کنندگان محترم دارند، نه درباره انتشار فیلمنامه به صورت کتاب، ‌بندی وجود دارد و نه درباره‌ اکران‌ جهانی و نه پخش شبکه نمایش خانگی. در جاهای دیگر مولفان اصلی یک فیلم، هم از اکران خارجی سهم می‌برند و هم از پخش دی‌وی‌دی و پخش اینترنتی که چند سالی است فراگیر شده؛ این‌جا اما تهیه‌کنندگان و مدیران نظام سینمایی کشور حتی در کلام هم چنین حقی را برای مولفان اثر قائل نیستند، چه برسد به اینکه این حق را به صورت بند در قرارداد بیاورند.

فکر می‌کنم با توجه اینکه اکثر تهیه کنندگان سینمای ایران از آموزش لازم برای تهیه‌کنندگی برخوردار نبوده‌اند و اصولا ما در سینمای ایران به‌شدت با مشکل تهیه‌کنندگی روبه‌رو هستیم و کمبود تهیه‌کننده حرفه‌ایی و با دانش و با شناخت لازم از سینما ریشه بسیاری از مشکلات سینمای کشور است، باید ابتدا بعضی از تهیه‌کنندگان محترم را با پدیده‌ای به عنوان حق مولف آشنا کنیم تا بعد بتوانیم در قرارداد‌ها هم بند‌هایی را به این هدف اختصاص دهیم. 
کمبود دستمزد نویسنده نسبت به هزینه تولید
دستمزد فیلمنامه ‌نویسان در سینمای ایران متاسفانه بسیار کم و ناچیز است و مشخص نیست که این دستمزد بر چه اساسی تعیین و پرداخت می‌شود (البته اگر پرداخت شود! ). حالا فرض کنیم طی یک توافق اعلام شود که دستمزد فیلمنامه‌ نویس باید هفت تا ده درصدِ قیمت تمام‌شده فیلم باشد. آیا این تصمیم در سینمای ایران اجرایی است؟ از نظر من نه! چون هیچ شفافیتی در سینمای ایران وجود ندارد. اصولا فیلمنامه، نزد بسیاری از تهیه‌کنندگان سینمای ایران عنصری است برای گرفتن بودجه نه برای ساخت فیلم و برای همین است که اصولا در سینمای ایران با مشکلی به نام فیلمنامه روبه‌رو هستیم. در سال جز چند فیلمنامه نسبتا خوب، فیلمنامه استاندارد نوشته نمی‌شود. در اکثر مواقع، فیلمنامه ‌نویس به جای نوشتن برای مردم و برای سینما، مجبور است برای سلیقه مدیران نهادهای دولتی که بودجه فیلم را می‌پردازند بنویسد.

برای تهیه‌کننده آن فیلم، گرفتن آن بودجه اهمیتِ بیشتری از کیفیت فیلمنامه دارد. حالا در چنین وضعیتی، بحث درصد قیمت فیلمنامه نسبت به هزینه تولید، بیشتر به یک شوخی شبیه است. چرا که در بسیاری مواقع تهیه‌کنندگان محترم هزینه تمام ‌شده فیلم را دروغ می‌گویند! با نگاهی به قراردادهایی که بنیاد سینمای فارابی و حوزه هنری و حتا بعضی از بانک‌های خصوصی با تهیه‌کنندگان محترم و اطلاع از هزینه‌های تولید در سینمای ایران می‌فهمیم که اختلاف زیادی بین آنچه تهیه‌کنندگان به عنوان برآورد یک پروژه در اختیار نهادهای دولتی قرار می‌دهند، با رقم تمام‌ شده وجود دارد و بخشی از این اختلاف در مورد قیمت فیلمنامه است؛ تهیه‌کننده به نهاد دولتی اعلام می‌کند ده درصد از این بودجه حق فیلمنامه ‌نویس است اما در عمل سه درصد آن را می‌پردازد (و گاهی هم نمی‌پردازد). پس تا وقتی که شفافیت، نه فقط در هزینه تولید بلکه در فروش داخلی و خارجی فیلم و پخش شبکه نمایش خانگی وجود نداشته باشد، حرف‌زدن درباره نسبت قیمت فیلمنامه به هزینه تولید و حق مولف فایده‌ای ندارد.
این ماجرا به بخش خصوصی هم سرایت کرده و الان بیشتر تهیه‌کنندگان بخش خصوصی با گفتن اینکه ما دولتی نیستیم و به چاه نفت وصل نیستیم و با بودجه اندک فیلم می‌سازیم، قیمت فیلمنامه را بسیار پایین می‌آورند، در حالی‌که در عمل اینطور نیست و دستمزد فلان بازیگر‌‌ همان فیلم که گاهی به چندین برابر دستمزد یک فیلمنامه ‌‌نویس می‌رسد، نشان می‌دهد که فیلم‌ ساختن با بودجه اندک فقط مربوط به فیلمنامه است نه سایر عوامل. خلاصه کنم؛ نسبت قیمت فیلمنامه به بودجه فیلم باید مقایسه‌ای باشد بین آنچه اینجا اتفاق می‌افتد و آنچه در جاهایی که سینما را به عنوان صنعت سرگرمی می‌شناسند و نه محلی برای چنگ‌زدن به بودجه‌های دولتی و ارگانی و نهادی. 

تغییرات و بازنویسی اساسی بدون هماهنگی با نویسنده
این دیگر داستانی تکراری است. بنده در این هفت هشت سالی که دارم می‌نویسم، با مواردی از قبیل دست‌بردن در صحنه‌ها، دیالوگ‌ها، پایان فیلمنامه، آغاز فیلمنامه و نقاط عطف و حتی تغییر ژانر از کمدی به ملودرام هنگام فیلمبرداری روبه‌رو شده‌ام و متاسفانه هنوز راه حلی برای این موضوع پیدا نکرده‌ام. از کارگردان که می‌‌پرسی می‌گوید فیلم مال اوست و باید چیزی را که فیلمبرداری می‌کند، برایش جا بیفتد. این جاافتادن، یعنی بالا و پایین‌ کردن فیلمنامه و تحویل دادن اثری که گاهی اوقات هیچ ربطی به فیلمنامه اولیه ندارد.
بعد هم که اعتراض می‌کنی چرا خودت از اول فیلمنامه را ننوشتی که از‌‌ همان اول فیلمنامه برایت جا بیفتد، می‌گوید من می‌‌خواستم با یک فکر تازه همراه شوم و پیش بروم. با اینکه ثابت شده فیلم‌هایی که با فیلمنامه مشخص و بدون بازنویسی سر صحنه ساخته می‌شوند بهتر از کار در می‌آیند اما باز هم کارگردانان محترم سر صحنه با ورودی‌هایی که از فیلمبردار، صدابردار، بازیگران نقش‌های اصلی و فرعی و حتی عابران محترم می‌گیرند، در فیلمنامه دست می‌برند. بعد از پایان فیلم هم اگر فیلم خوب شده باشد، فیلم را متعلق به خودشان می‌دانند و اگر بد شده باشد ایراد از فیلمنامه‌ نویس است.
 البته گاهی برخی کارگردانان حرفه‌ای هم هستند که همه تغییرات را با شما هماهنگ می‌کنند و فیلمنامه را قبل از شروع فیلمبرداری برای خودشان می‌بندند و در طول فیلمبرداری هم اجازه کوچک‌ترین تغییری را در فیلمنامه نمی‌دهند و اگر تغییری هم در فیلمنامه لازم باشد، از نویسنده می‌خواهند سر صحنه برود و با توجه به شرایط پیش‌آمده فیلمنامه را تغییر بدهد. خوشبختانه من در این سال‌ها تجربه کار با چند تا از این کارگردان‌ها داشته‌ام. امیدوارم این دوستانِ کارگردان برای آن دسته کارگردانی که خودشان را در همه چیز از جمله فیلمنامه مجتهد می‌دانند، کلاسی برپا کنند؛ البته اگر آن دوستان با مقوله‌ای به نام آموزش میانه‌ای داشته باشند. 

ثبت فیلمنامه در بانک فیلمنامه‌ نویسی و امنیت شغلی
خوشبختانه امنیت تا حد زیادی وجود دارد، نه فقط با ثبت در بانک فیلمنامه که الان در مواردی با تاریخ ایمیل‌های رد و بدل‌شده هم می‌توان ثابت کرد که ایده‌ یا طرح یا فیلمنامه‌ای متعلق به شما بوده یا نه. در سال‌های اخیر وضعیت داوری‌ها هم در خانه سینما بهتر شده و تا جایی که می‌دانم آنها‌یی که توانسته‌اند ادعایشان را ثابت کنند به حق خودشان در چارچوب میزان شفافیت تهیه‌کننده رسیده‌اند. مثلا شورای داوری رای می‌دهد که تهیه‌کننده باید بخشی از دستمزد فیلمنامه را به فرد مدعی بدهد. حالا اینکه دستمزد فیلمنامه واقعا چقدر است مشخص نیست! این تهیه‌کننده است که قیمتِ فیلمنامه را مشخص می‌کند، نه شورای داوری خانه سینما. مثلا تهیه‌کننده می‌گوید قیمت فیلمنامه بیست میلیون تومان است و ده میلیون را هم به فرد مدعی پرداخت می‌کنم و طبق رای شورا آن فرد هم باید این حکم بپذیرد. 
شوراهای نظارت و سلیقه حاکم بر ممیزی
شوراهای نظارت که همیشه وجود داشته اما مساله اصلی سلیقه حاکم بر این شوراهاست که هر از گاهی تغییر می‌کند و حتی در مواردی در تناقض با سلیقه شورای قبلی قرار می‌گیرد. به نظر می‌رسد تا وقتی نظارت از سلیقه به قانون تبدیل نشود و اعضای شورای نظارت اجازه داشته باشند با هر تحلیل من در آوردی جلوی ساخت یا پخش فیلم‌ها را بگیرند، مشکلات این بخش پایانی نداشته باشد. بهترین راه گذر از ممیزی‌های سلیقه‌ای، مسئولیت‌ دادن به فیلمسازان در تولید فیلم است، همان کاری که مرحوم سیف‌اله داد در حذف شورای پروانه ساخت انجام داد و آقای روحانی هم در کشاکش رقابت‌ انتخابات ریاست جمهوری وعده آن را داد. با این حال هنوز این شورا‌ وجود دارد و وجودش خلاف وعده‌‌ای است که آقای روحانی در آن روز‌ها داده‌اند. 

تبعیض در خط قرمز‌ها و مسائل سانسور
بخشی از پاسخ به این مقوله در بند پنجم آمده است. در هر صورت چنین رانتی برای بعضی از فیلمسازان وجود دارد که با توجه به سوابق بعضا امنیتی، نظامی و فرهنگی‌شان می‌توانند وارد عرصه‌هایی شوند که دیگران حتی مجاز نیستند به آن عرصه‌ها نزدیک شوند یا به آن فکر کنند. حتی در شورای پروانه ساخت هم وقتی طرحی برای اعضای شورا فرستاده می‌شود، نگاه می‌کنند که تهیه‌کننده و کارگردان این فیلم کیست و سابقه چه فعالیت‌های فرهنگی و سینمایی دارند. ممکن است یک فیلمنامه با یک تهیه‌کننده به شورا برود و پروانه ساخت نگیرد، ولی با تهیه‌کننده دیگری پروانه بگیرد، و این مصداقِ بارز رانت است. به‌ویژه در موضوع‌های ملتهب و مورد توجه جامعه به بعضی از فیلمسازان و تهیه‌کنندگان محترم داده می‌شود و به بعضی دیگر نه. راه حل هم مشخص است؛ حذفِ شورای پروانه ساخت. 

فرق نگارش برای سینما و تلویزیون
نگارش در تلویزیون با نظارت بیشتری انجام می‌شود. در واقع یک طرح برای تبدیل به سریال باید از چند شورای نظارتی بگذرد تا به مرحله نگارش و تولید برسد. در سینما شما فقط با شورای پروانه ساخت روبه‌رو هستید. رانت نظارتی البته در هر دو مدیوم وجود دارد. در تلویزیون هم بعضی موضوعات از نظر شوراهای نظارت خط قرمز قلمداد می‌شوند، اما بعضی از نویسندگان مجازند از این خط قرمز‌ها عبور کنند و جالب اینکه بعد از پایان پخش سریال از آنها تقدیر هم می‌شود! نگارش برای تلویزیون از نظر تعدد کار و میزان دستمزد، امنیت بیشتری نسبت به سینما دارد. در سینما سالانه تعداد کمی فیلمنامه‌ توسط فیلمنامه‌ نویسان آن هم با دستمزدهای کم نوشته می‌شوند و بیشتر فیلمنامه‌ها را خود کارگردان‌ها به نگارش در می‌آورند، چون فکر می‌کنند در این صورت به فیلمسازِ مولف تبدیل می‌شوند! هنوز خیلی‌هایشان نمی‌دانند مولف ‌بودن ربطی به این ندارد که فیلمنامه‌هایشان را خودشان بنویسند یا ننویسد. 

امیر عربی،فعالیت نوشتاری را با فعالیت مطبوعاتی شروع کرد، اما با فیلمنامه‌نویسی ادامه داد. تله فیلم‌های «ته خط» و «یک نفر تا مرگ» را نوشته و سریال‌های «گاو صندوق»، «راه طولانی»، «فرات» و «دردسرهای عظیم 2» براساس نوشته‌های او ساخته و پخش شده است. در سینما هم تا کنون فیلم‌ «سعادت‌آباد» با متن امیر عربی اکران شده و این روزها فیلمنامه «آخرین بار کی سحر را دیدی؟» به قلم او در حال فیلمبرداری ا‌ست.   

انتهای مطلب/

ارسال به دوستان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۱
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۳۱ - ۱۳۹۷/۰۶/۲۴
0
0
سلام دوستان محترم مهم ترین مشکلات سینمای کشور از دانشگاهها ومراکز تدریس هنر هفتم هست که بجای اساتید توانمندو مجرب از اساتیدی انتخاب میشود که مبنای این انتخاب زد وبند رشوه رانت واحساسات وسلایق شخصی میباشد مشکل بعدی دوری جستن از هنرپیشه های حرفه ای در فیلم ها میباشد که تجربیات ارزشمند انها نیز در فیلم جاری نمی شود وفیلم از این بابت دچار فقر میشود
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: