khabargozarisaba.ir
پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷ - 2019 January 17
کد خبر: ۶۲۳۵۲
تاریخ انتشار: ۰۲ دی ۱۳۹۷ - ۱۲:۳۵
نگاهی به برترین فیلم‌های سال2018
سال2018 نیز رو به اتمام است و در سینمای جهان فیلم‌های بسیاری زیادی در این یک سال ساخته و یا به نمایش درآمدند.

به گزارش «صبا»، سال2018 نیز رو به اتمام است و در سینمای جهان فیلم‌های بسیاری زیادی در این یک سال ساخته و یا به نمایش درآمدند. برخی از این فیلم‌ها بسیار قابل اعتنا بودند چنان‌که در فستیوال‌‌های مختلف و در نقد‌‌های منتقدان برای خود جای خوبی باز کردند. آثاری چون «سوگلی»، «جنگ سرد»، «دزدان فروشگاه»، «سوختن»، «تو واقعا هرگز این‌جا نبودی»، «نفرتی که تو می‌کاری»، «کلاس هشتم»، «پلنگ سیاه»، «مراقب فاصله بودن»، «ببخشید مزاحم شدم»، «رُما»، «فری‌سولو»، «از دختران حمایت کنید» و «بگذار آفتاب به داخل بتابد» از همان فیلم‌های سینمایی قابل اعتناست. در این گزارش به معرفی برترین فیلم‌های 2018 پرداختیم که در ادامه می‌خوانید.



جنگ سرد Cold War

«جنگ سرد» عنوان فیلم دیگری است از پاول پاولیکوفسکی؛ پنج سال پس از ساخت «آیدا» و کسب موفقیت‌‌های فراوانپاولیکوفسکیفیلمساز موفق لهستانی مقیم انگلیس با یک درام عاشقانه که در دهه50 میلادی اتفاق می‌افتد به سینما بازگشت که طبق گفته‌‌های خود او داستان فیلم از سرگذشت پدر و مادرش الهام گرفته شده است. این اثر داستان عشق بین دو زوج لهستانی را در طول سال‌های ۱۹۵۰ یعنی بازه زمانی جنگ سرد روایت می‌کند. «جنگ سرد» ادامه مسیری است که فیلمساز لهستانی با «آیدا» آغاز کرد، همچنان هم با نادیده گرفتن بسیاری از تجهیزات مدرن و تصاویر رنگی و عریض سراغ همان تصاویر سیاه و سفید و نسبت تصویر4:3 رفته و به لطف فیلمبرداری بی‌نقص Lukasz Zal و تیم نورپردازی این فیلم هم از نظر بصری بسیار غنی از آب درآمده و شاید این قاب‌های درخشان سیاه و سفید اکنون بخشی از هویت آثار فیلمساز باشند. همچنین علاوه بر فیلمبرداری درخشان،پالیکوفسکی توانسته به لطف تدوین حرفه‌ای خود مخاطبانش را در طول تماشای فیلم همچنان به‌دنبال داستان جمع و جوری که برای تعریف کردن آورده، بکشاند چرا که معمولا در طول فیلم و در لحظاتی که منتظر به سرانجام رسیدن بخشی از داستان و روشن شدن حقایق هستیم صحنه کات خورده و به صحنه بعدی می‌رود؛ حرکتی که می‌تواند در پایان فیلم برای او و فیلمش حکم شمشیری دولبه را داشته باشد. پاولیکوفسکی برای این فیلم توانست جایزه بهترین کارگردانی را از جشنواره کن ۲۰۱۸ کسب کند. فیلم همچنین به‌عنوان نماینده کشور لهستان به آکادمی اسکار معرفی شده است.




بلکککلنزمن BlacKkKlansman

در دهه۱۹۷۰ یک کارآگاه سیاه‌پوست به نام «ران استال‌ورث»(بدیوید واشینگتن) در کلرادو در انجمن محلی سازمان نژادپرست «کو کلاکس کلان» رخنه می‌کند، با این هدف که یک حمله را خنثی کند. این خلاصه یک‌خطی فیلم «بلکککلنزمن» است، به‌جرأت می‌توان گفت اسپایک لی در اکثر فیلم‌هایش دغدغه ‌نژادپرستی را داشته است. گاهی در لفافه و گاهی همچون در فیلم BlacKkKlansman کاملا صریح و آشکار این موضوع را ریشه‌یابی می‌کند. فیلم «بلکککلنزمن» کمدی جنایی است، یک ترکیب بی‌‎پروا از کمدی، مجادله و در برخی لحظات، درام جنایی که می‌توانست به جای آن که زیادی تبدیل به یک سخنرانی بی‌جهت شود، خویشتندارانه‌تر عمل کند، اما در اغلب اوقات یک ماجرای جذاب است که می‌توان روی آن تمرکز کرد.


سوختن Burning

اما پای داستان‌‌های هاروکی موراکامی هم به سینمای جهان شد. موراکامی که از چهره‌‌های شاخص دنیای ادبیات به شمار می‌رود و توانسته نوبل ادبی را از آن خود کند داستانی کوتاه به نام «سوزاندن انبار» دارد. فیلم «سوختن» ساخته لی چانگ دونگ کارگردان نام‌آشنای کره‌ای که به شاعر سینمای کره شهرت پیدا کرده، در فستیوال‌‌های مختلفی حضور داشته، براساس این داستان ساخته شده است. داستان موراکامی درباره نوجوانان امروزی است که وقتی درباره خودشان فکر می‌کنند داستان تبدیل به معما می‌شود. نکته جالب توجه درباره داستان موراکامی این است که او برای نگارش «سوزاندن انبار» با مجرمان آتش‌سوزی یک مهمانی ملاقات خصوصی داشته است. فیلم با روایتِ آشناییِ دختر و پسری آغاز و در میانه با ورود شخص سوم، به ظاهر تبدیل به مثلثی عاشقانه می‌شود؛ مثلثی که هرچه قصه جلوتر می‌رود بیشتر رنگ می‌بازد و روایت، مخاطب را به سمت زوایای دیگری از رابطه سوق می‌دهد، عناصری مثل اختلاف طبقاتی و یا آشفتگی‌های درونی آدم‌ها! معرفی شخصیت‌ها در بستر رابطه‌ای به‌ظاهر معمولی آغاز می‌شود و در ادامه با نشان دادن جزییات کوچک و جذاب در گوشه و کنار داستان بیشتر و بیشتر به درون آن‌ها نفوذ می‌کند.
«سوختن» روایت آدم‌هایی ست که درست شبیه خود ما و با همان دغدغه‌ها درگیر نوعی از زندگی‌ هستند که راه گریزی برایش نیست، چانگ همچون بسیاری از کارگردانان سینمای شرق، از اگزوتیک بودن داستان‌های شرقی فاصله گرفته و فیلم‌هایش را تبدیل به اثری جهانی کرده، اثری که در هر جای دنیا دیده شود می‌تواند به مخاطبش نزدیک و درگیرش کند.


دزدان فروشگاه Shoplifters

هیروکازو کورئیدا کارگردانی را از سال۱۹۹۱ با ساخت چند فیلم مستند شروع کرد و چند سال بعد با اولین فیلم داستانی‌اش «ماباروسی» جایزه‌ اوسلای طلای جشنواره‌ ونیز را به‌ دست آورد. او سه سال بعد با کمدی-فانتری «زندگی پس از مرگ» جایزه‌ بهترین فیلم و بهترین کارگردانی جشنواره سینمای مستقل بوینس‌آیرس را گرفت. این فیلم مصاحبه‌ای است با مردگان برای تعریف‌کردن بهترین خاطره‌ زندگی خود و گرفتن مجوز ورود به بهشت. «کسی نمی‌داند»، فیلم دیگر کورئیدا، در سال۲۰۰۴ در بخش رقابت اصلی جشنواره‌ کن به نمایش درآمد و در ژاپن جایزه‌ روبان آبی که جایزه‌ منتقدان و روزنامه‌نگاران است را به دست آورد. یویا یاگیرا برای بازی در این فیلم موفق شد جایزه‌ بهترین بازیگر مرد آن دوره از جشنواره را در ۱۲سالگی کسب کند. «مثل پدر، مثل پسر» یکی دیگر از فیلم‌های این کارگردان است که سال۲۰۱۳ برای دریافت نخل طلا رقابت کرد و جایزه‌ هیات‌داوران به آن تعلق گرفت. کورئیدا سال۲۰۱۵ با فیلم «خواهر کوچک ما» برای سومین بار نامزد نخل طلای کن شد و سال۲۰۱۶ نیز با فیلم «پس از توفان» در بخش نوعی نگاه کن شرکت کرد. او سرانجام سال۲۰۱۸ توانست با «دزدان فروشگاه» نخل طلای کن را مال خود کند. «دزدان فروشگاه»، یک تراژدی خانوادگی درباره‌ دله‌دزدهایی ا‌ست که از راه دزدی امرار معاش می‌کنند و وقتی با دختر بچه‌ بی‌سرپناهی روبه‌رو می‌شوند به‌صورت غیررسمی او را به فرزندی می‌پذیرند و محیط گرمی برایش فراهم می‌کنند. کورئیدا باز هم به همان تم تکرارشونده در فیلم‌های دیگرش می‌پردازد، روابط خانوادگی به‌طور خاص رابطه‌ پدر و پسر. به قول دبورا یانگ؛ منتقد هالیوودریپورتر، اغلب فیلم‌های این کارگردان با وجود تم خانوادگی همیشه کلیدی دارند برای رمزگشایی از روح جامعه‌ ژاپنی. «دزدان فروشگاه» بر تضاد رفتارهای درست از نظر اجتماع، با گرما و شادی خانواده‌ای از طبقه‌ پایین تاکید می‌کند.



تصنیف باستر اسکراگز The Ballad of Buster Scruggs

جوئل و ایتن کوئن امسال با «حماسه باستر اسکراگز» به سینما آمدند؛ پروژه‌ای که سال گذشته از آن به‌عنوان یک سریال کوتاه تولید نت‌فلیکس یاد شد. البته همان موقع اعلام شد قرار است حاصل کار به گونه‌ای باشد که این پروژه هم‌زمان قابل پخش تلویزیونی و سینمایی را داشته باشد. داستان «حماسه باستر اسکراگز» با بازی تیم بلیک‌نلسن، زوئی کازان، لیام نیسن و تام ویتس در غرب وحشی روی می‌دهد و در آن شش داستان متفاوت باهم تلفیق شده‌اند. برای اولین بار است که برادران کوئن یک کار را به‌صورت دیجیتال فیلمبرداری کرده‌اند.سینمای کوئن‌‌ها چندان به سبک و سیاق خاصی پایبند نیست، چرا که آن‌ها در ژانر‌‌های مختلفی فیلم ساخته‌اند، از کمدی‌‌هایی چون «بزرگ کردن آریزونا» و «قاتلین پیرزن»، تا فیلم گانگستری «گذرگاه میلر» فیلم نوآر «خون ساده» و «فارگو»، آثار جنایی چون «مردی که آن جا نبود» و «این‌جا جای پیرمردها نیست»، تا عاشقانه‌ای مثل «سنگدلی تحمل‌ناپذیر» و یا فیلم‌های سیاسی و جاسوسی مثل «پس از خواندن بسوزان».برادران کوئن با ژانر وسترن بیگانه نیستند و پیش از «حماسه باستر اسکراگز»، فیلم‌های «شهامت» و «پیرمردها کشوری ندارند» را در این حوزه ساختند.از ویژگی دیگر فیلم‌های این دو فیلمساز، نظم خاصی است که روی فیلمنامه و قسمت‌‌های مختلف آثار خودشان مراعات می‌کنند. آن‌ها تمرکز و دقت خاصی روی تمام اجزای فیلمی که می‌سازند دارند. معمولاً کارهایشان را آثار هوشمندانه و نبوغ‌آمیز توصیف می‌کنند. در کنار این، اکثر آثار کوئن‌‌ها فضایی منحصربه‌فرد و ویژه دارد و نوعی غرابت خاص در آن‌ها وجود دارد که در آثار هیچ فیلمساز دیگری نیست.


سوگلی The Favourite

ملکه آن استوارت، در قرن هجدهم میلادی بر تخت سلطنت انگلستان نشست. دوران سلطنت او همواره با مشکلات فراوانی ازجمله اختلافات مالی و سیاسی با اشراف‌زادگان و اهالی دربار همراه بود. مشکلات سلطنت ملکه آن به حدی بالا بود که او ناتوان از مدیریتشان بود و گفته می‌شود که وی اغلب، پیوسته گریه می‌کرد و در افسردگی کامل به‌سر می‌برد. ملکه در طول زندگی‌‌اش 17 بار باردار شد اما هرگز نتوانست فرزند زنده‌ای داشته باشد و به همین جهت دچار بیماری‌‌های روحی و روانی شدیدی نیز بود. او پس از درگذشت و در سال1714، دوران سلطنت خاندان «استوارت» را پایان بخشید و پس از آن دوره زمامداری جرج یکم فرا رسید که از تبار هانوفر بودند. بخشی از داستان زندگی پرتلاطم این ملکه، در فیلم «سوگلی» روایت شده است.

داستان این فیلم درباره این ملکه با بازی اولیویا کولمن است که روزهای همراه با بیماری‌‌اش را در کاخ می‌گذراند به حدی که حتی توان پرداختن به فعالیت‌‌های روزانه‌‌اش را هم ندارد. در این شرایط نزدیک‌ترین فرد مورد اعتماد او یعنی سارا با بازی ریچل وایز سعی می‌کند ملکه را همراهی کند و فردی وفادار باشد، اما در عمل او در پی به دست گرفتن امور است و به‌دنبال راهی برای رسیدن به اهداف خود. در این شرایط، ناگهان اشراف‌‌زاده دیگری به نام ابیگل با نقش‌آفرینیاما استون از راه می‌رسد و می‌خواهد به‌عنوان خدمتکار از او استفاده شود اما... آنچه که «سوگلی» را به اثری برجسته مبدل می‌کند، حضور پرقدرت سه بازیگر زن آن است که در راس آن‌ها، اولیویا کولمن قرار دارد؛ بازیگری که در نقش پرتنش ملکه آن با فرازونشیب‌‌های رفتاری که از عدم تعادل روحی او سرچشمه می‌گیرد، قدرت بازیگری خود را به تصویر می‌کشد و ثابت می‌کند که می‌تواند چهره‌ای قابل اتکا در دنیای سینما باشد. در کنار کولمن، ریچل وایز و اما استون نیز در یک رقابت جذاب، صحنه را به سیطره خود درمی‌آورند. نقش‌آفرینی این دو قطعاً یکی از متفاوت‌ترین تجربه‌‌های بازیگری آن‌ها تا به امروز بوده است.




زندگی خصوصیPrivate Life

فیلم «زندگی خصوصی» یک فیلمکمدی درام ماجراییو خانوادگی آمریکایی محصول سال۲۰۱۸ نوشته و کارگردانی شده توسطتامارا جنکینز است. ستارگانی چونکاترین هان، جان کارول لینچ، پاول جیاماتی، لیزی دکلمنت، امیلی رابینسون و شوان فلن هوگن در این فیلم ایفای نقش می‌کنند. تامارا جنکینز؛ کارگردان سینما، پس از ساخت «وحشی‌ها» بازگشت موفقی در عرصه کارگردانی با «زندگی خصوصی» داشته است. درفیلم «زندگی خصوصی» یک نویسنده با بازی کاترین هان که تحت درمان‌‌های متعدد باروری برای باردار شدن است، رابطه‌‌اش با همسرش با نقش‌آفرینی پاول جیاماتی به مرز جدایی کشیده می‌شود. اگر از علاقه‌مندان این سبک فیلم‌های خانوادگی هستید به شما پیشنهاد می‌شود آن را تماشا کنید. فیلم از آن دست فیلمنامه‌های پردیالوگ است و ریتم براساس همین دیالوگ‌ها و پیچ و خم‌های بسیار جزیی در دل خرده‌روایت‌ها همواره در بهترین حالت خود قرار دارد و «زندگی خصوصی» را به اثری جذاب تبدیل کرده است.

گروه سینما

ارسال به دوستان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: