khabargozarisaba.ir
چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷ - 2018 November 14
کد خبر: ۶۰۰۸۸
تاریخ انتشار: ۱۹ آبان ۱۳۹۷ - ۱۵:۲۳
مهدی یراحی:
به‌شخصه با سیاست حذف به‌خصوص در زمينه فرهنگ به‌شدت مخالفم. بايد اجازه داد آن‌ها کارشان را بکنند تا عموم مردم دچار خلاء نشوند و
از سال85 فعالیت حرفه‌‌ای خودش را آغاز کرد اما یک سال بعد با آهنگ «منو رها کن» تیتراژ پایانی «شب شیشه‌ای»، چندان خودش را در دل مخاطبان جا کرد که هنوز هم که هنوز است از دل مردم بیرون نرفته؛ بلکه روزبه‌روز به تعداد علاقه‌مندان این پاپ‌خوان دوزبانه اضافه می‌شود. مهدی یراحی تنها خواننده پاپ ایرانی دوزبانه است که تمامی آهنگ‌های فارسی و عربی‌اش به گوش شنوندگان خوش نشسته است. یراحی اولین آلبومش را به نام «منو رها کن» در سال90 منتشر کرد و «آینه قدی» آخرین آلبوم او است که او را برنده جایزه «باربد» بهترین خواننده در جشنواره موسیقی فجر کرد؛ یراحی همچنین در دومین جشن سالانه «موسیقی ما» برنده تندیس بهترین موسیقی پاپ را برای آلبوم «امپراطور» از آن خود کرد. او که به‌تازگی قطعه پاییزی «صورتک» را منتشر کرده به‌زودی قرار است دو آلبوم را روانه بازار کند. آلبوم «سه‌گانه اجتماعی اول» و آلبومی به زبان عربی. هر دو این آلبوم‌ها برای اولین بار قرار است با این مضامین منتشر شوند. به این بهانه با مهدی یراحی به گفت‌وگو نشستیم که می‌خوانید.

آقای یراحی، موزیک‌ویدئوی «صورتک» به‌تازگی منتشر و با استقبال خوبی هم روبه‌رو شد؛ این کار به‌لحاظ تکنیک و لحن با سایر کارهای قبلی شما كمى متفاوت بود؛ به‌عنوان مثال تفاوت در گویش، به‌دلیل کلام جاری در چند خط ابتداى ترانه بود یا خودتان ترجیح دادید که با یک لحن متفاوت آن را اجرا کنید؟

فارغ از این که این گویش در خود ترانه بوده و ترانه‌سرا و آهنگساز این کار آن را به همین شکل ساخته بود، من هم به فراخور فضاى رخوت‌ناك ترانه کمی لحن به آن اضافه کردم تا گویش خواننده از نظر حسى به معنی شعری که خوانده می‌شود وفادار بماند؛ یعنی زمانى كه محتوا و احساس ترانه‌اى شاد، غمگین، سنگین، معترض و يا... است، نحوه اجرا و گویش روى معنا و مفهومِ کلام اثر، تأثير مستقيم دارد و درواقع لحن اجرا قرار است به رساندن معنی و محتواى آن کلام کمک کند؛ در این شعر هم کمی حالت بی‌حوصلگی، كسالت و كلافگى وجود دارد؛ این لحن تقريبا در ابتداى ترانه اين اثر به‌دليل همان رخوت، درماندگی و افسردگی مشهودتر است.

کار بعدیتان چه زمانی منتشر می‌شود؟

ان‌شاءاله در آبان‌ماه منتشر خواهد شد.

به‌صورت تک‌ترك یا آلبوم؟

یک آلبوم با شکل و فرمى متفاوت! اين فرم تحقيقا برای اولین بار است که در ایران انجام مى‌شود؛ آلبومى داراى سه قطعه با محتوايى كاملا متفاوت با ديگر آثار.

منظورتان همان سه‌گانه اجتماعی است که در صفحه مجازیتان از آن صحبت کرده‌اید؟

بله؛ منظور همان مجموعه اجتماعی است که به‌صورت سه قطعه و سه موزيك‌ويدئو در یک آلبوم با بسته‌بندى مخصوص منتشر می‌شود اما نحوه انتشارش هم با آلبوم‌های دیگر كمى فرق دارد! به اين معنى كه قرار نیست مخاطبان در سوپرمارکت‌ها سراغ اين آلبوم را بگيرند، بلكه تنها در سی‌دی‌فروشی‌ها می‌توان اين اثر را تهيه کرد.

کمی واضح‌تر درباره سه‌گانه اجتماعی توضیح می‌دهید؟

ایده آن حدود دو سال پیش به ذهنم رسید؛ به اعتقاد بنده اگر بنا باشد اجبارا، تمامى حرف‌ها و سوژه‌ها حتما در هشت، ده يا مثلا ١٢قطعه زده شود، ممکن است در مواقعی به‌دليل اضافه‌گويى به برخی معانی ضربه وارد شود. شاید گاهى براى بيان معضل يا تفكرى مثلا پرداخت در سه قطعه كفايت كند، تا در راستاى تفهيم بهتر معنا و مقصود مؤلف، مجموعه منسجم‌تر از كار درآيد؛ به همین علت فرم و ایده منسجم‌تری به ذهنم رسید و تصمیم گرفتم به فراخور فضا، اين اثر به‌صورت سه‌گانه باشد. اسم اين مجموعه «سه‌گانه اجتماعی اول» است. روی این قطعات و ويدئوهايشان وقت و توان بسيارى گذاشتيم تا فضای مورد نظر را دربیاوریم؛ چرا که موضوعات مورد پرداخت در اين آلبوم از حساسيت و تفاوت ويژه‌اى با موضوعات و محتواى معمول آثار موسيقى با كلام برخوردارند.

شما قبلا هم آهنگ با مضمون اجتماعی خوانده‌اید؛ منظورم قطعه «خاك» است.

بله؛ آهنگ «چه چیزها شنیدم» نیز با مضمونى انتقادى همراه بود. اما سه‌گانه اجتماعى اول با اين دو اثر تفاوت‌هاى پررنگى دارد.

آقای یراحی به سمت کارهای اجتماعی رفته‌اید؛ آیا قرار است از این به بعد بیشتر کارهای اجتماعی از شما بشنویم؟

بهتر است بگوییم کارها بیشتر انتقادی خواهند بود و البته اجتماعى! پرداختن و اجراى آثارى با موضوعات انتقادى از ابتداى فعاليت، از جدى‌ترين دغدغه‌هاى من بوده است.

اساسا کارهای اجتماعی برای انتقاد خوانده می‌شوند.

حرفتان تقريبا درست است به‌جز در مواردى كه مثلا آثارى براى حمايت از يك تيم ورزشى ملى يا باشگاهى اجرا مى‌شوند. يا مثلا براى حمايت از يك جريان سياسى و...! فارغ از تعريف يك اثر اجتماعى، عرضم اين است كه آثار بنده در جاهايى اجتماعی‌اند و در جاهايى انتقادهایی که صرفا سیاسی است! البته انتقاد می‌تواند بسيارى از مقوله‌ها را دربربگیرد یعنی حتی مى‌توان به مضمونى عاشقانه نگاه انتقادی داشت.

شما یک آلبوم دیگر هم در دست انتشار دارید؛ منظورم آلبوم عربی‌تان است. آیا این آلبوم در کشورهای عربی هم منتشر می‌شود؟

اساسا این آلبوم را برای جهان عرب کار کرده‌ايم؛ نه فقط عرب‌های ایران؛ يكى از اهدافمان از ابتدا این بوده است که این آلبوم به‌نوعی هویت ایرانی‌های عرب را به‌عنوان یک اثر موسیقايى(هر چند اندك) نمایندگی کند.

در این آلبوم با چه کسانی همکاری کرده‌اید؟

با کوشان حداد، هومن نامداری و سعيد زمانى به‌عنوان تنظیم‌کننده همکاری کرده‌ام. نوازنده‌ها هم همه ایرانی هستند. ترانه‌های آلبوم را هم آقای مرتضى حیدری سروده‌اند. آهنگسازی اکثر قطعات با خودم بوده، به‌جز یک قطعه که ملودی آن ساخته يكى از آهنگسازانِ خوزستانى است.

با هنرمندان عرب غيرايرانى در این آلبوم همکاری نکرده‌اید؟

تا اين لحظه خير.

از بحث آلبوم‌هایتان کمی فاصله بگیریم. مدتی است که کیفیت آثار موسیقی پاپ کشورمان پایین آمده است یعنی کلام بیشتر ترانه‌ها بيش از حد محاوره‌ای و سخیف شده و آهنگسازی‌ها هم از کیفیت خوبی برخوردار نیستند؛ البته تاكنون انتقادات زیادی هم وارد شده است و بسيارى به آینده موسیقی پاپ کشورمان امیدوار نیستند. نظر شما چيست؟

اگر به اجماع برسيم كه موسیقی پاپ در ایران از حدود پنجاه، شصت سال پیش شکل جدی‌تر و رسمى‌ترى به خود گرفته است، سوالى از شما دارم! از آن دوران چند خواننده مى‌توان نام برد كه امروز آثارشان را بتوان گوش داد و به لذت رسيد؟!

تعدادشان کم است.

در آن سال‌ها چند خواننده وجود داشت؟ خیلی زیاد، اما نماندند و الان اثری از آن‌ها نیست؛ شما وقتی تنها به این فکر کنى صرفا بازارى باشد که در آن بفروشى، به سراغ سلیقه‌ای می‌روى که بناست بازار به تو تحمیل کند، اما زمانى كه به‌دنبال سلیقه، شعر و آهنگى که خودت دوست داری بروی ديگر در بند هيچ بازار و آشفته‌بازارى نخواهى بود. البته ممکن است این دوستانى كه مى‌فرماييد آهنگ‌هایی که می‌خوانند را دوست داشته باشند و سليقه‌شان همين باشد؛ اما فارغ از هر نوع سليقه‌اى مهم‌ترين پارامترى که باعث ماندگاری یک اثر هنری می‌شود، عمق است، چراکه این عمق به‌مرور زمان مخاطبانی پیدا می‌کند که به‌دنبال كشف هسته آنند. درك عمق از سوى مخاطب قطعا محتاج زمان است. این گونه است که شما می‌بینید بعد از گذشت قريب به شصت سال خواننده‌ای مثال فرهاد مهراد، مخاطبان جدی‌تر و حتى بيشترى دارد و اگر امروز در قيد حيات بود و کنسرت برگزار مى‌كرد و می‌خواند مخاطبان فراوانى براى اجراهاى زنده‌اش داشت! مخاطبانى که حتما نوجوان نيستند اما نسلى‌اند که طی این سال‌ها با آهنگ‌های او زندگی کردند و به‌مرور به درك هنرمند رسيدند. مثلا وقتی من در ١٤سالگی شعر مولانا را می‌خواندم شاید با دو کلمه آن ارتباط برقرار می‌کردم اما در گذر سال‌ها که سنم بالاتر رفت و دردهای مختلف را تجربه کردم قاعدتا فهمم بالاتر رفت و وقتی مثلا در ٢٨سالگی همان اشعار را مطالعه مى‌كردم با دنيايى از معانى جديد روبه‌رو بودم! آن شعر تغییری نکرده است، بلكه این منِ مخاطبم که به‌لحاظ درك تغییر کرده‌ام. مخاطب به‌مرور زمان به عمق می‌رسد و آثاری که عمق و درک بیشتری داشته‌اند را دنبال می‌کند. می‌خواهم بگویم که از یک جایی هنرمند بايد انتخاب كند. خیلی از همین دوستان ممکن است به این نقطه برسند که بخواهند به معنای واقعی کار هنری انجام دهند. من نمی‌خواهم بگویم هیچ کدام از آن‌ها هنر يا حداقل استعداد ندارند! نه؛ هنر یک ابزار است. احمد شاملو جمله‌اى دارد كه معمولا آن را به کار مى‌برم «هنر بدون تعهد دوهزار نمى‌ارزد» تعهد آن نیست که در چارچوبى مشخص در راستاى تفكرى معلوم کار كرد! این تعبیر غلطی از تعهد است اما این که شما بخواهید صرفا هنر را به میزان بگذارید و بگویید که هنر آن است که یک نفر بتواند فقط روی یک بند راه برود و زمين نخورد، چیزی نیست که شخصا به آن معتقد باشم. وقتی شما به هنر خود روح تعهد و معنا مى‌دهی آنگاه مى‌توان در آن تفکر کرد و به لذتى دريايى رسيد. این حرف‌هایی که زدم البته تنها در محتواى اثر خلاصه نمى‌شود! اگر در بحث فرم و پرداخت همه چيز درست و با ظرافت جلو رفته باشد، آنگاه با یک اثر هنری کامل روبه‌رو خواهيم بود که حتى شايد ديگر نیاز نباشد چهل سال از آن بگذرد و شنیده شود. قطعا یک تفكر و ايده بايد توسط هنر ترجمه و معنا شود. البته فارغ از دوستان كاسبكار، در فضاى هنر ايران عده‌اى هم هستند كه چون توانايى و استعداد هنرى ندارند ادعا مى‌كنند که ما کار خاص انجام می‌دهیم و در اصل پُز بزرگانى همچون فرهاد مهراد را به خود مى‌گيرند! اين ادعاها و اداها نيز به اعتقاد بنده فرارِ به جلو است!

به‌شخصه نه از این ور بام افتادن را می‌پسندم نه از آن ور بام افتادن را؛ این هم که شما براى صرفا فروختن بیایی هر چرتى بخوانی با اين استدلال كه مخاطب عام امروز نگاه سطحی‌تر دارد و قرار نيست بيش از یک هفته با يك قطعه ارتباط برقرار كند و خيلى زود به سراغ ترک بعدی می‌رود، كاسبى است آن هم از نوع غلط و نادرست. شما حتى اگر قصد دارى براى اقشار و طبقات پايين‌تر فرهنگى جامعه اثرى توليد كنى بايد وقت بگذارى، فكر كنى و از راهش جلو بروى و حتما دغدغه‌مند عمل كنى؛ در هر سبكى تفکری داشته باشی و آن تفکر را به جامعه نزدیک کنی. هنر همین است؛ هنر کاری است که از دست همه برنیاید. وقتی شما بتوانی به خاستگاه فکری خودت وفادار بمانى، صاحب تفکر باشى و با پرداختى مناسب آن را به مخاطب نزدیک کنی آرام‌آرام به مخاطب خودت دست پیدا مى‌کنی؛ به قول سعدى «رهرو آن است كه آهسته و پيوسته رود»

البته كه هميشه درست‌ترين راه سخت‌ترين است. برای کار هنری باید سختی کشید. گرسنگى كشيد. بى‌پولى ديد. خیلی‌ها انتخابشان این است که دو سال کار هنری کنند، روی بورس باشند و به‌اصطلاح امروزى‌ها بترکانند.

به بیانی دیگر بار خودشان را ببندند.

بله، اين نگاهى کاسبكارانه به هنر است.

بنابراین می‌توان گفت به‌اصطلاح موسیقی‌مان تجاری شده است؟

این يك انتخاب است مانند ازدواج کردن. در مثل كه مناقشه نیست؛ مثلا در مقوله ازدواج خیلی‌ها هستند كه می‌گویند طرف وضعش خوب باشد و من خیلی هم عاشقش نباشم اهمیت زیادی ندارد اما یک‌سری معتقدند کسی باشد که من را درک کند و عاشقش باشم. می‌خواهم بگویم که این انتخاب آن‌هاست و نمی‌توانی به آن‌ها بگویی که چرا این کار را می‌کنی، به‌شخصه معتقدم بايد هر كسى كار خودش را انجام دهد اما درست! البته سعى خودم بر اين است كارم را درست انجام دهم حالا اين‌كه چقدر موفقم، مرور زمان بهترين قاضى است.

اما انتخاب اين افراد در نهايت روی یک جامعه تاثیر می‌گذارد.

چه مى‌توان كرد، اصولا با مديريت قهرى و سياستِ حذف مشكل دارم و معتقدم به‌جاى حذف هنرمندان سطحى و كاسبكار، بايد هنرمندان صاحب تفكر و حقيقى را حمايت كرد، نه اين‌كه فقط نقد كرد و با پاك كردن صورت مسئله از اين بزنگاه كوتوله‌پرورى گريخت!

لازم مى‌دانم باز هم تأكيد كنم بسيارى از كسانى كه شنيده نمى‌شوند بيشتر ادای هنری بودن را درمی‌آورند و اين هم نوعى ابتذال است. انصافا حداقل در مرام دكانداران كه هنر را صرفا كالا مى‌بينند يك مزيت وجود دارد! آن هم معلوم بودن تكليف جامعه با اين قشر است. تقريبا همه مى‌دانند كه فلان تهيه‌كننده، خواننده، آهنگساز يا ترانه‌سرا... تنها به‌دنبال كسب شهرت و درآمد است. گرچه رسيدن به پول هم می‌تواند از راه پفک فروختن میسر شود اما چه مى‌توان كرد. اما قشر اداى هنرى يا همان پُز روشنفكرى اساسا دروغ است و مخاطب‌فريب!

چرا وزارت ارشاد به آن‌ها مجوز می‌دهد؟

من یک سوال دیگر می‌خواهم مطرح کنم که چرا وزارت ارشاد به یک سری هنرمندان مجوز نمی‌دهد يا دير مى‌دهد؟ چرا از اين قشر كه نه به هر قيمتى دنبال پولند و نه اداى هنرى بودن ندارند، حمايت جدى صورت نمى‌گيرد و ما در شعار گير كرده‌ايم!؟ حمايت از هنر متعهد قرار بود وظيفه اصلى و جدى نهادى به اسم وزارت ارشاد باشد. اتفاقا تا وقتى براى موسيقى لب‌حوضى يا لاله‌زارى(كه متأسفانه اين روزها از آن با عنوان موسيقى پاپ ياد مى‌شود) بازار و تقاضا وجود دارد، نه مى‌توان و اصلا نبايد سياست حذف را در نظر گرفت؛ ببینید در بحث سینمای ایران قبل و بعد از انقلاب همين اشتباه رخ داد! زمانی كه سینمای «موج نو» راه افتاد و از دل آن داریوش مهرجویی‌ها، عباس کیارسمتی‌ها، امير نادرى‌‌ها و... بيرون آمدند، عده‌اى از منتقدان هیجان‌زده سینمای فیلم‌فارسی را کاملا کوبیدند و بلندپروازانه گفتند سینمای فیلم‌فارسی به‌دليل ابتذال اصلا نباید باشد. این نگاه به اعتقاد بنده نگاه بسيار غلطی بود چرا كه اصولا افراط، تفریط می‌آورد و امروز بعد از چهل، پنجاه سال در سينماى ايران شاهد اين تفريطيم!

فارغ از بحث هنر، متأسفانه تعادل در ما ایرانی‌‌ها وجود ندارد و با بیشتر پديده‌ها و مقولات دستپاچه و هيجان‌زده برخورد مى‌كنيم! باید این را بپذیریم چون براى تغيير، راهى جز پذيرش ضعف نيست. ما نباید فقط به گذشته خودمان نگاه کنیم و به آن بنازیم و حال و روز امروزمان را نادیده بگیریم. ما تا وقتی این طور فکر کنیم حکم معتادی را داریم که قبول نکرده یک بیمار است. متاسفانه ما فقط در حال کوبیدن هستیم و می‌گوییم که این را نمی‌خواهیم و آن را نمی‌خواهیم. می‌دانیم چه چیز نمی‌خواهیم ولی نمی‌دانیم چه چيز به دردمان مى‌خورد! سوال من از وزارت ارشاد این است که چرا به یک سری کارها مجوز داده نمی‌شود يا دير مجوز داده مى‌شود؟! هم به هنرمندان عوام‌پسند مجوز بدهند و هم هنرمندان با سبك‌ها و نگرش‌هاى متفاوت‌تر را حمايت كنند تا برای مردم حق و جاى انتخاب بیشترى بگذارند. اگر بخواهيم پیشرفت کنیم و عموم مردم را با هنر متعالى آشتى دهيم باید به‌مثابه یک دوران گذار عمل کنیم. ما نمی‌توانیم به‌یکباره سليقه تنزل‌يافته عموم مردم را عوض كنيم. بیشتر مردم آثار اين خوانندگانى که شما به آن‌ها سطحی و سخيف می‌گویید را دوست دارند و این یک واقعیت تلخ اما غيرقابل انكار است؛ هیچ کس نمی‌تواند این موجوديت را رد کند؛ چون واقعا وجود دارد. اما چرا مسئولان نمی‌آیند یک سری هنرمندان مهجور و خانه‌نشين و اصولا آثار فرهنگی را حمایت کنند؟ مگر به‌عنوان مثال استاد حسین علیزاده یا استاد شجریان و... چگونه به جامعه هنرى و مخاطبان معرفى شدند؟ ببینید در دهه50 خواننده‌هایی بودند که کارهای صرفا ريتميك و عموما سطحی می‌خواندند که اتفاقا نیاز جامعه هم بود اما از آن طرف هنرمندانى وجود داشتند که آثار قابل تأمل و صاحب انديشه را دنبال مى‌كردند، كم هم مخاطب نداشتند؛ به‌عنوان نمونه از استاد علیزاده، استاد شجریان، استاد لطفى و... حمایت شد و در آن زمان تحقيقا براى آن نسل از هنرمندان براساس شايستگى و توانايي‌هايشان مدرسه درست کردند. بدى‌هاى دوران قبل از انقلاب را طى اين چهل سال زياد گفتيم و شنيديم، از سياست‌هاى درست حيطه فرهنگى آن دوران هم نبايد غافل بمانيم.

فارغ از بحث هنر سؤالى از شما می‌پرسم! چه کسانی صبح به مصدق زنده‌باد و شب مرده‌باد گفتند؟

مردم.

مرحوم مصدق را به همین راحتی از صحنه سیاست بیرون رانديم و او را دق‌مرگ کرديم و امروز عموم مردم عكس مصدق را در دكان‌ها و خانه‌هايشان آويزان مى‌كنند و گريبان هر محققى كه احيانا بخواهد عملكرد آن بزرگوار را نقد كند مى‌درند! مگر ما غير از اينيم؟؟! نوک پیکان به سمت خودمان است؛ تا وقتی خودمان را تغییر ندهیم و دانش اجتماعی‌مان را بالا نبریم، وضعیت همین است. معتقدم این دوستانی که به قول شما امروز در بورس هستند را نمی‌توان حذف کرد و تكرار مى‌كنم كه به‌شخصه با سیاست حذف به‌خصوص در زمينه فرهنگ به‌شدت مخالفم. بايد اجازه داد آن‌ها کارشان را بکنند تا عموم مردم دچار خلاء نشوند و از چاله به چاه نيفتيم. اين شما مسئولان مديريت فرهنگى هستيد که باید مردم را به سمت دیگری سوق دهید و با حمایت کردن از موزیسین‌های خوب، آوردن اساتید مجرب از درخشان‌ترين نقاط جهان، با پرداختن به موسیقی خوب و حمایت مالی استعدادها، سلیقه و ذائقه مردم را بسازید. هنرمند باید بتواند تفکرش را روی صحنه ببرد؛ نه این که برای اخذ مجوز یک کار خوب از نفس كشيدن پشيمانش كرد. بايد براى هنرمند ميدان و فضاى نقد در هر زمينه‌اى را مهيا كرد. اصلا چرا ما یک فاز سیاسی در موسیقی که بتوانیم نقدهایمان را بگوییم نداریم؟ چرا اجازه پرداختن به معضلاتى كه مثلا مطبوعات، سينما و حتى صداوسيما به‌راحتى به آن‌ها ورود مى‌كند، براى موزيسين‌ها وجود ندارد. چرا ما نمی‌توانیم یک مسئول را در هر رده‌اى كه هست نقد کنیم؟ همين‌هاست که ضربه می‌زند. با این وضعیت معلوم است که جامعه سطحی‌گرا می‌شود و توليد فكر صورت نمى‌گيرد. این یک جدال كاملا نابرابر است. دست و پای هنرمند صاحب تفكر و توانا را بسته‌ایم و آن را روبه‌روى دكانداران فرهنگى قرار داده‌ایم و از زمين خوردن فرهنگمان متعجبيم!

ببینید در دهه70 تا 80 خورشيدى به آهنگ‌های ريتميك مثلاً شش‌وهشت خیلی سخت مجوز داده می‌شد یا به‌عبارتی اصلا مجوز داده نمی‌شد و در عوض کارهای آرام‌تر و یا غمگین منتشر می‌شدند و الان که به این آهنگ‌ها(شاد) اجازه پخش داده‌اند و مردم به سمت آن‌ها هجوم آورده‌اند.

از سال٧٧ تا كنون بیست سال فاصله است و همان‌طور كه مى‌دانيد بیست سال در تاریخ حتى یک لحظه هم نیست! اتفاقا فشارهای آن زمان خلائی را به وجود آورد که امروز اين تقاضاى سيرى‌ناپذير براى شنيدن آهنگ‌هاى صرفا ريتميك در مخاطب عام وجود دارد! حرف من این است، حذف کردن جواب نمی‌دهد و باید با درك واقعيت موجود، حقيقت درست را با یک مدیریت صحیح جایگزین کرد. یعنی بیاییم با ذائقه‌سازى براى مخاطب، تقاضای موسیقی درست را بالا ببریم. نباید و نمى‌توان صورت مسئله را پاک کرد. الآن مسئله این است که مخاطبان این کنسرت‌ها را می‌روند و آن‌ها را دنبال می‌کنند؛ چرا؟ چون در جامعه ما تهیه‌کننده، آهنگساز، ترانه‌سرا و حتى خواننده تعریف درستى ندارد. مثلا چرا به هر موسيقى و كلام سطحى مى‌گويند پاپ؟ موسیقی پاپ یعنی واروژان، بابک بیات، ناصر و منوچهر چشم‌آذر! يعنى آندرانيك، نوجوكى، بابك افشار، عبدى يمينى، فرخ آهى، ديويد بتسامو و.... به این آهنگ‌هايى كه شما و بسيارى به اشتباه موسيقى پاپ خطاب مى‌كنيد در زمان قديم موسيقى لاله‌زارى و لب‌حوضى گفته مى‌شد. اين مدل يك بخش از موسيقى بود که قبل از انقلاب هم جايش معلوم بود هم جايگاهش! متأسفانه در دوره ما تعریف موسیقی پاپ به‌غلط كاملا عوض شد و البته جاى تأسف دارد كه شاهديم برخى از موزيسين‌هاى كج‌سليقه ديگر سبك‌ها، به تلافى محبوبيت موسيقى پاپ حقيقى در ميان مردم، به ترويج اين تعاريف غلط كمك مى‌كنند و اى‌بسا به نوعى از هنرمندان موسيقى پاپ انتقام مى‌گيرند؛ سال گذشته برای اختتاميه جشنواره موسیقی فجر دعوت شدم و گفتند که به‌عنوان بهترین خواننده و بهترين آلبوم پاپ، نامزد دريافت تنديس شده‌ام. قبل از این که اسمم را برای دریافت جایزه «باربد» بخوانند، رياست جشنواره سخنرانی و به این موضوع اشاره کردند که در سال‌هاى گذشته ٨٠درصد هزينه‌هاى جشنواره از موسيقى پاپ تأمين مى‌شد و تنها ٢٠درصد هزينه‌ها از موسيقى ارزشمند قابل تأمين بود. یکی از بزرگ‌ترین موفقیت‌های ما طی این چند سال این است كه بالاخره امسال این میزان به ٥٠درصد رسید! یعنی ٥٠درصد موسیقی پاپ و ٥٠درصد موسیقی ارزشمند!

بنده حقيقتا از اين تعبير جا خوردم و وقتی براى گرفتن تنديس روى سن رفتم خدمت حضار عرض كردم كه مسئولان محترم جشنواره بر چه مبنايى موسیقی پاپ را در مقابل موسیقی ارزشمند قرار می‌دهند و اصولا تعریف دوستان از موسیقی ارزشمند چیست؟ کجای دنیا دیده‌اید که سبک موسیقی به هنرمند درجه بدهد؟ مثلا كسى بگويد من موسیقی جز کار می‌کنم و در جوابش بگویند چقدر شما كاردرست و ارزشمنديد! آن فرد باید ببینید که مثلا در موسیقی جز چه کرده!! یا مثلا كسى ادعا كند خواننده سنتی‌ام پس کارم خیلی درست است! در جوامع پيشرفته و فرهنگ‌محور به هیچ وجه ارزش‌گذارى‌ها این گونه نیست. هيچ‌گاه سبک، به هنرمند درجه نمی‌دهد بلکه اين اثر است که به هنرمند ارزش و شايستگى مى‌بخشد. از نظر بنده تا وقتی هنرمند در قيد حيات است معدل نام و جايگاهش قراردادى است چرا كه تا پايان حيات مى‌تواند از اين معدل كم كند يا بر آن بيفزايد. هنرمند تنها با آثار و مرام و منشش درجه و جايگاه كسب می‌کند. تنها چیزی كه به جايگاه هنرمند ارتقاء می‌بخشد اثر و نوع نگاهش به مقولات مختلف است. در همان مراسم هم عرض كردم موسیقی پاپ سبكى است که بنیان‌گذارانی چون واروژان و دیگر بزرگان اين عرصه را دارد.

لازم مى‌دانم حالا كه بحث سبك مطرح شد ادعايى مطرح كنم؛ به اعتقاد حقير درخشان‌ترین آثار موسیقی باكلام جهان و ايران در دايره موسيقى پاپ قرار دارند؛ با نگاهى منصفانه به تاريخ موسيقى پاپ مى‌توان ديد بزرگان اين عرصه آثاری تولید کرده‌اند که هم به‌لحاظ هنری(ملودى، تنظيم، هارمونی،، كنترپوآن، شعر، اجرا و...) بسيار قوی و محکم هستند و در ادوار مختلف حرف‌هاى بسيارى برای گفتن داشته‌اند. ما شاعران و ترانه‌سرايان كاربلدى داشته‌ايم که شاهکار آفریدند و خوانندگانی که هر كدام صدا و کاراکتر مخصوص خودشان را داشتند و اتفاقا کوک هم می‌خواندند(با خنده).

متأسفانه نگاه برخى هنرمندان از سبك‌هاى مختلف نگاهى انتقام‌جویانه به موسيقى پاپ است. باید موسیقی پاپ و مخاطبانش را بيشتر درك كنيم، چرا كه اين سبك بیست سال در این مملکت تعطیل بوده و بعد از گذشت بيست سال و گذر از مديران مختلف با سليقه‌هاى متفاوت تازه خودش را پیدا می‌کند. اما این که چرا موسيقى پاپ حقيقى و صاحب تفكر حمایت نمی‌شود، این حمایت باید از طرف مسئولان صورت بگیرد و اين حمايت بايد براى تمامى سبك‌هاى موسيقى نهادينه شود. حمایت مسئولان این نیست که به من مجوز بدهند و به فلان خواننده مجوز ندهند. من بسيارى از هنرمندان را مى‌شناسم كه می‌خواهند بخوانند، بسازند و ساز بنوازند. اتفاقا هنرمندان بسیار خوب و به‌اصطلاح غربى‌ها تَلِنتى هم هستند. اما به بعضى از آن‌ها به‌دليل متفاوت بودن حتى مجوز هم داده نمی‌شود. چه رسد به حمايت‌هاى مالى! همه که زرنگ و زبل نیستند! خیلی‌ها بلد نیستند خودشان را خوب پشتیبانی و هنرشان را مطرح و معرفى کنند. آيا گناه كرده‌اند؟! این جاست که مدیریت فرهنگی کشور باید به داد هنر، هنرمند و فرهنگ مملكت برسد.

یعنی نمی‌خواهند که حمایت کنند؟

نمی‌دانم اما من می‌خواهم امیدوارانه حرف بزنم و حکم ندهم؛ به نظرم اين‌گونه بهتر مى‌توان به نتيجه رسيد.

با این حساب به آینده موسیقی امیدوارید؟

قطعا امیدوارم. اگر امیدوار نبودم که اصلا کار نمی‌کردم. حداقل می‌توانم یک حرفی را درباره خودم بزنم و كمى خودم را تحويل بگيرم. آن هم این که بنده پای نگاه و روش خود ایستاده‌ام بدون این که برایم مهم باشد که مثلا بگویند فلانى چقدر آدم خاصی است و آهنگ‌هایش خوب هستند و از این دست حرف‌ها که پشت آن‌ها پز روشنفکری مسمومى وجود دارد! به نظرم ضربه‌ای که اداى روشنفکرى به جامعه می‌زند بدتر از ضربه‌ای است که كاسبكاران هنر به جامعه می‌زنند. چرا كه پز و ادا خود محصول پوپوليسم است. می‌خواهم بگویم نه تأييد خواص برایم تعيين‌كننده است و نه این که به هر قیمتی در ميان عموم مردم شنیده شوم. تلاشم اين بوده کار خودم را انجام بدهم و آن کار را به نحوِ احسن ارائه کنم. چرا كه کار خوب كردن سخت است. اما من این سختی را در ازاى لذتش به جان خریده‌ام. البته اميدوارم خروجى آثارم حداقل 50درصد به خاستگاه فكرى‌ام نزديك باشد و در حرف و آرزو گير نكنم.

و سخن آخر.

برای آلبوم «سه‌گانه اجتماعی اول» بسيار زحمت کشیدیم. سه ویدئو ساخته شده که این ویدئوها به هم مرتبطند و به يارى پروردگار می‌خواهیم روند آلبوم‌هاى سه‌گانه را ادامه دهیم. كارگردانى اين ويديوها را فريد ناصرى به خوبى انجام داده است. همچنین برای آلبوم عربی بسیار زحمت کشیده‌ایم. تلاشى كه تا كنون چهار سال زمان برده است. تك‌آهنگ‌هاى جديدمان در دست تهيه‌اند كه سعى كرديم روى آن‌ها هم تمركز كافى را داشته باشيم. اعتقادم این است که آثار خودشان زمان انتشارشان را معلوم کنند پس زمان قطعى اعلام نمى‌كنم. امیدوارم مخاطبان راضی باشند.



فاطمه فلاح

ارسال به دوستان
برچسب ها: مهدی یراحی ، موسیقی ، هنر
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: