khabargozarisaba.ir
چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷ - 2018 October 17
کد خبر: ۵۸۲۶۹
تاریخ انتشار: ۱۷ مهر ۱۳۹۷ - ۱۱:۰۱
فرید سجادی‌حسینی از «مغزهای کوچک زنگ‌زده» به «صبا» می‌گوید؛
تا چیزی من را به هیجان نیاورد به سمت آن حرکت نمی‌کنم. در حال حاضر اگر فیلمنامه خوبی به دستم برسد و کسی حاضر به سرمایه‌گذاری باشد مسلما کارگردانی می‌کنم.

 فرید سجادی‌حسینی از آدم‌‌های کاربلد سینما و تلویزیون است. سابقه سال‌ها دستیاری کارگردان و بعد از آن سابقه کارگردانی چند اثر، تهیه‌کنندگی و بازیگری را در کارنامه حرفه‌ای خودش به ثبت رسانده است. او با بازی در فیلم «فروشنده» اصغر فرهادی توانست تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را از جشن خانه سینما از آن خود کند. این روز‌‌ها «مغزهای کوچک زنگ‌زده» روی پرده است و ما با فرید سجادی‌حسینی که بازیگر و سرپرست گروه کارگردانی تازه‌ترین اثر هومن سیدی بوده به گفت‌وگو نشستیم که در ادامه می‌خوانید.

فارغ از فعالیتتان در عرصه کارگردانی اگر بخواهیم فقط کارنامه بازیگری شما را مد نظر قرار دهیم می‌بینیم شما در هر اثری بازی نمی‌کنید و انگار وسواس و طمأنینه‌ای در انتخاب نقش‌‌ها به خرج می‌دهید، از سویی دیگر بیشتر فیلم‌هایی که در آن بازی کردید موفقیت چشمگیری داشتند، به‌طور کلی چه پارامترهایی برایتان اهمیت دارد و مشخصا چه چیزی در «مغزهای کوچک زنگ‌زده» شما را مجاب کرد تا در آن بازی کنید؟

فکر می‌کنم همه دوستان همین قدر وسواس دارند اما من فیلمنامه و شخص خود کارگردان، برایم بسیار اهمیت دارد اگر کارگردان سابقه‌داری باشد به آثار قبلی او و نوع نگاهش توجه می‌کنم اگر جوان و دراصطلاح کاراولی باشد طی گفت‌وگو با او به نتیجه می‌رسم. فیلمنامه ممکن است خوب باشد اما این‌که چه کسی آن را کارگردانی می‌کند و نوع نگاه او چگونه است اهمیت بسیاری دارد. به هر حال این‌ها مولفه‌‌های مهمی است و فکر می‌کنم برای هر بازیگری اهمیت ویژه‌ای دارد.

با این حساب اسم و نگاه خود هومن سیدی برایتان آنقدر اهمیت داشت که پیشنهاد بازی در این فیلم را قبول کردید!

صد درصد، حتی فیلمنامه هم به اندازه اسم هومن سیدی برایم مهم نبود. چرا که می‌دانم وقتی هومن بخواهد کاری را بسازد به همه چیز آن از فیلمنامه گرفته تا جزییات مهم و یا پیش‌پاافتاده توجه می‌کند. سال‌هاست او را می‌شناسم. سابقه همکاری با یکدیگر را داریم و نوع نگاه او به سینما را بسیار دوست دارم.

از آن‌جایی خودتان کارگردان هستید و سال‌های سال است در این حوزه فعالیت می‌کنید زمانی که در جایگاه بازیگر قرار می‌گیرید به‌شکل تعاملی ارتباط برقرار می‌کنید و خودتان هم نظریاتی می‌دهید یا تماما در خدمت فیلمنامه و کدگذاری‌‌های کارگردان هستید، به‌خصوص در «مغزهای کوچک زنگ‌زده» که یک کارگردان جوان و البته کاربلد دارد؟

اساسا وقتی در جایگاه بازیگر هستم دربست در خدمت فیلمنامه و کارگردان قرار می‌گیرم مگر این‌که مواردی پیش بیاید که صحبت کنیم و نظراتی بدهم، اما به‌طور کلی سعی می‌کنم همه آنچه در متن و ذهن کارگردان وجود دارد را جذب می‌کنم و همین‌‌هاست که من را به هیجان می‌آورد و بارور می‌کند. البته مواقعی هم هست که چیزی به ذهنم می‌رسد و با کارگردان صحبت می‌کنم، با هومن سیدی هم صحبت می‌کردیم من و او نظراتمان را به هم می‌گفتیم به هر حال او به‌عنوان کارگردان نگاه خاصی به کار داشت که من طبیعتا نداشتم.

فیلم فضایی را برای عموم مخاطبان ترسیم می‌کند که فضای آشنایی نیست و یک بافت متفاوت از شهر ما به حساب می‌آید شاید خیلی از مخاطبان پیش از تماشای فیلم اصلا با چنین فضایی برخورد نداشته باشند خود شما به‌عنوان بازیگر برای نزدیک شدن به این فضا و چنین کاراکتری چه مسیری را طی کردید؟ مابه‌ازای بیرونی برای ایفای آن پیدا کردید؟

من به آنچه قبلا به‌خصوص در دوران کودکی دیده بودم مراجعه کردم. از سویی دیگر بر مبنای تحقیقات و صحبت‌‌های هومن جلو می‌رفتم، به‌واسطه آنچه از گذشته به خاطر داشتم و راهنمایی‌‌ها و کد‌‌هایی که هومن سیدی می‌داد خیلی درک آن فضا برایم سخت نبود. برای رسیدن به جزییات با هومن بحث و گفت‌وگوهای بسیاری داشتیم و صحبت‌‌های او بسیار در این جهت تاثیرگذار بود.

یکی از نکات جالب توجه کارنامه بازیگری شما ایفای نقش‌‌های نسبتا کوتاه اما تاثیرگذار است و جالب‌تر آن‌که خوب بلدید یک نقش کوتاه را در ذهن‌‌ها ماندگار کنید! شاید نمونه اعلای آن را بتوان حضورتان در «فروشنده» و یا حتی همین «مغزهای کوچک زنگ‌زده» دانست!

به هر حال با خوانش فیلمنامه از ابعاد و وجوه یک شخصیت تا حد زیادی آگاه می‌شوم و می‌فهمم این شخصیت چقد پتانسیل دارد اما از سویی دیگر نحوه مواجهه با شخصیت هم اهمیت بسیاری دارد. من هم مثل خیلی از دوستان شبانه‌روز به شخصیتی که قرار است آن را بازی کنم فکر می‌کنم، با آن درگیر می‌شوم و برای نزدیک شدن به آن تحقیقات مختلفی انجام می‌دهم حتی شب‌‌ها با حضور آن شخصیت در ذهنم می‌خوابم و مطمئنم در پی چنین درگیری و مواجهه‌ای با نقش، نتیجه خوبی هم خواهم گرفت. اما با این همه مهم است کارگردان یک اثر، چه کسی است؟ من سال‌ها در حاشیه فعالیت در عرصه کارگردانی بازی نیز کردم، وقتی در سریال «روزگار قریب» کیانوش عیاری آن نقش را به من داد من با کارگردانی او توانستم آن شخصیت را این‌گونه بازی کنم و دیده شود و یا حتی در «فروشنده» آقای فرهادی. منظورم این است که من به‌تنهایی چیزی نیستم. از کارگردان، فیلمنامه و من، باهم خروجی بیرون می‌آید که دیده می‌شود.

البته شاید این اتفاق به این وجه هم برمی‌گردد که شما بالاخره کارگردان هستید و این ویژگی و سبقه در انتخاب نقش‌‌ها به کمکتان می‌آید!

ممکن است، اما ما بازیگران بسیار خوبی هم داریم که کارگردان نیستند و یا بعدا کارگردان می‌شوند و یا اصلا کارگردان نمی‌شوند و صرفا بازیگر می‌مانند اما انتخاب‌‌ها و بازی‌‌های درخشان و خوبی دارند. فکر می‌کنم همه ما که به‌نوعی آرتیست و یا اهل هنر هستیم دغدغه اصلی‌مان انسان با تمام پیچیدگی‌‌ها و راز و رمز‌‌ها و ناشناخته‌‌هایش است وقتی کارگردان هستیم همین دغدغه را داریم وقتی بازیگر، شاعر، نقاش و... هم هستیم به‌دنبال همین مسائلیم. وقتی حافظ می‌گوید «سرم به دنیا و عقبی فرو نمی‌آید تبارک‌اله از این فتنه‌ها که در سر ماست» یعنی خودش هم از آدمی و انسان متعالی تعجب می‌کند و یا لبخند ژوکوند، این مرموز بودن لبخند مونالیزا که فقط در لبخندش نیست بلکه بخشی از آن در چشمانش است با همین نوع نگاه شکل گرفته است. می‌خواهم بگویم هنرمندان چنین نگاه و دغدغه‌ای در مورد انسان دارند و با همین رویه جلو می‌روند و به‌خاطر همین است که در حال حاضر فقط در سینمای ایران این همه بازیگر درجه‌یک و خوب داریم.

«مغزهای کوچک زنگ‌زده» یک اتفاق خوب را رقم زده است در شرایطی که فیلم‌های کمدی در سینمای ما پیشرو هستند و همه می‌گویند نیاز جامعه آثار کمدی است و اساسا مخاطب فیلم‌های برخاسته از سینمای اجتماعی و تکنیکی نتوانستند با مخاطب سینمای کمدی برابری کنند اما «مغزهای کوچک زنگ‌زده» مخاطب کثیری را به سینما آورد.

در این‌که کمدی همیشه در عرصه‌‌های مختلف از سینما گرفته تا تئاتر و ادبیات مورد توجه مخاطب بوده است شکی نیست اما من قائل به مرزبندی میان کمدی و تراژدی نیستم. به نظرم قرار دادن این دو مقابل هم کمی از انصاف به دور است. شما یک اثر کمدی و یا تراژدی می‌سازی ممکن است این اثر مقبول واقع بشود یا نشود. بسیاری از فیلم‌های کمدی بودند که مقبول مخاطب عام نبوده و یا بسیاری از فیلم‌های تراژدی که مورد پسند مخاطب عام نبوده است و بالعکس. «فروشنده»، «هزارپا»، «مغزهای کوچک زنگ‌زده»، «ابد و یک روز» و... هر کدام فروش خودشان را می‌کنند. این‌که بگوییم فیلم ایکس فروش خوبی خواهد داشت چون کمدی است و فیلم دیگری فروش نخواهد کرد به نظرم از واقع‌بینی در قضاوت، دور است.

اما «مغزهای کوچک زنگ‌زده» از همان زمان جشنواره مشخص بود که در اکران عموم خوش می‌درخشد، فکر می‌کنید چه پارامترهایی در این جهت تاثیر داشتند؟

به‌ترتیب اولویت کارگردانی، فیلمنامه و بازیگران خوب. در رابطه با موفقیت «مغزهای کوچک زنگ‌زده» کارگردان نقش بسزایی داشت و تاثیر اول برای کارگردان است در پله دوم متن فیلمنامه و بعد از آن بازی حیرت‌‌انگیز کسانی چون نوید محمدزاده، فرهاد اصلانی و یا نوید پورفرج که به‌رغم آن‌که اولین تجربه جدی او به حساب می‌آمد اما بازی فوق‌العاده درخشانی داشت و یا بازی مرجان اتفاقیان که باز هم همه این‌ها به اعتبار هومن سیدی در قامت کارگردان برمی‌گردد. به نظرتان گیشه و یا مردم مگر دنبال چه چیزی هستند؟

هومن سیدی در کارگردانی استارت و پیشرفت فوق‌العاده‌ای داشت از «آفریقا» تا «مغزهای کوچک زنگ‌زده» روند خوبی را طی کرده است، اما به نظر می‌رسد کارگردانی «مغزهای کوچک زنگ‌زده» پختگی و جسارتی می‌خواست که خوشبختانه هومن سیدی آن را داشت و از پس آن هم برآمد!

هون سیدی همواره قدم به جلو برمی‌دارد، گاهی این قدم‌‌ها در حد یک گام است و گاهی در حد چند گام و یا یک جهش است، به‌نظرم او بعد از این هم به همین شکل جلو خواهد رفت و مسلما فیلم بعدی او چند قدم از «مغزهای کوچک زنگ‌زده» جلو‌تر خواهد بود چرا که هومن سیدی جوانی سرشار از ایده است و نگاه درخشانی به سینما دارد.

شما سال‌ها در عرصه کارگردانی و دستیاری کارگردان و یا حتی تهیه‌کنندگی تجربه کار داشتید اما با فواصل طولانی اقدام به تهیه و یا کارگردانی یک کار می‌کنید، این اتفاق بر حسب تمایل است یا جبر شرایط؟

تا چیزی من را به هیجان نیاورد به سمت آن حرکت نمی‌کنم. در حال حاضر اگر فیلمنامه خوبی به دستم برسد و کسی حاضر به سرمایه‌گذاری باشد مسلما کارگردانی می‌کنم. اگر سرمایه‌گذاری باشد، فیلمنامه‌ای را که برای خودم است و سال‌هاست دیگر سراغش نرفتم را با کمال میل می‌سازم. مسئله این است که آدم نباید هر کاری کند. من ترجیح می‌دهم تا آخر عمرم دستیار کارگردان باشم کمااین‌که کارگردان را هم انتخاب می‌کنم که دستیار چه کسی باشم، اما یک کارگردان درجه10 نباشم. ترجیح می‌دهم دستیار کارگردان باشم اما یک بازیگر بی‌مسئولیت نباشم.



ملیکا مومنی‌راد

ارسال به دوستان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: