khabargozarisaba.ir
چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷ - 2018 November 14
کد خبر: ۵۷۵۹۵
تاریخ انتشار: ۲۷ شهريور ۱۳۹۷ - ۱۳:۱۹
علی اسفندیاری ملقب به نیمایوشیج، پدر شعر نو ایران، بی‌هیچ شبهه‌ای یکی از مفاخر ملی ایران‌زمین است که شاید به‌علت معاصر بودن با او، چندان به داشتنش مفتخر نیستیم!

 علی اسفندیاری ملقب به نیمایوشیج، پدر شعر نو ایران، بی‌هیچ شبهه‌ای یکی از مفاخر ملی ایران‌زمین است که شاید به‌علت معاصر بودن با او، چندان به داشتنش مفتخر نیستیم! نشسته‌ایم تا مستشرقی چمدان به‌دست بیاید، خانه نیما را کنکاش کند و آثارش را بخواند، آن را با اشعار بزرگان غرب و آسیای دور و نزدیک مقایسه کند، در موردش رساله بنویسد و با زبان فارسی دست‌وپاشکسته در مورد نیمایمان در کنفرانس‌های بین‌المللی داد سخن سر دهد و ما هم که فقط نظاره‌گرانیم برایش کف بزنیم و به او لقب «ایران‌دوست» و «عاشق ایران» بدهیم و درنهایت ببینیم که یادگاری و دستخط‌های نیما سر از موزه‌های اقصی نقاط دنیا درآورده است. شاید سال‌ها یا قرن‌ها بعد، کشوری که در شعر نیما رگه‌های نوستالژیکی را یافته، عکسش را روی اسکناسش چاپ کند و ما هم پزش را بدهیم که عکس مفاخر ملی‌مان روی اسکانس، تمبر و سردر فلان ساختمان کشورهای دیگر نقش بسته است؛ به‌راستی چرا قدر داشته‌هایمان را نمی‌دانیم؟

کاش بنویسند که ما چه بر سر خانه آن‌که نوشت: «همه دنیا خانه من است» آورده‌ایم و بی‌خانمانش کرده‌ایم! کاش بنویسند!

گر نکته‌دان عشقی، بشنو تو این حکایت

سال1380، زمانی که یکی از دیوارهای بیرونی خانه را تخریب کردند، سیمین دانشور که در نزدیکی نیما ماوا داشت، آستین همت بالا زد و خانه نیما را به ثبت ملی رساند؛ با این حال کسی دستی به سر و روی خانه پریده‌رنگ و ناخوش نیما نکشید؛ گویی سازمان حفظ میراث فرهنگی دچار نسیانی بلندمدت شد و یادش رفت که باید از خانه مراقبت کند. اسباب خانه به تاراج رفت و خانه خالی شد. خالی‌تر از خالی. واقعیت بیغوله‌ای که فقط نام خانه را یدک می‌کشد، تلخ‌تر و کریه‌تر از آن است که در قالب چند کلمه بگنجد. باید به دیده دید.

خانه‌ای که نیما در آن حدیث عشق و شوریدگی‌اش را قلم می‌زد، مبدل به پاتوقی برای بی‌خانمان‌ها، دور بساط‌نشین‌ها شد. تا آن‌جا که رفت‌وآمد این قماش آدم‌ها، امنیت اهالی محل را تهدید کرد و سازمان حفظ میراث فرهنگی برای از بین بردن این مشکل، صورت مسئله را پاک کرد و خانه را در پاییز1396 از فهرستش خارج! گفتند هیچ سند و مدرکی دال بر مالکیت نیما بر این خانه وجود ندارد؛ هر چند باید گفت در کتاب‌های متعددی، هم به قلم شاعر و هم مشاهیر دیگر، چند خاطره از سکونت نیما در آن خانه نقل شده است. علاوه بر این عکس‌هایی از نیما و همسرش که در آن خانه روزگار می‌گذراندند در دست است.

دلالان مسکن که چشم طمع به ملک خوش‌قواره، اما فاقد ارزش معماری نیما داشتند، دور و بر خانه پلیکیدند و زمزمه‌هایی به گوش رسید که قرار است خانه نیما سفره‌خانه شود. حالا به جای دور بساط‌نشین‌های بی‌کاشانه، قرار بود در خانه نیما، عده‌ای در دخمه‌ای تنگ و تاریک، درحالی‌که مراقبند دود قلیان را درنهایت روشنفکری بیرون بدهند، در مورد شعر نیمایی سخن بگویند و ماحصل آن‌که امنیت اهالی محل پیچیده شده در بوی دوسیب به ایشان بازگردد: بی‌هیچ وزن و ردیف و قافیه، سپیدِ سپید.

صدای اعتراض اهل شعر، آنان‌که به‌راستی برای فرهنگ و ادب ایران دل می‌سوزانند، بلند شد؛ تا آنچه محمدرضا عبدالملکیان؛ دبیر کنگره شعر نو ایران اعلام کرد: «اگر مشکل خانه نیمایوشیج در تهران حل نشود و از آن حفاظتی صورت نگیرد ما آن را با استمدادی که از شاعران در کشور خواهیم گرفت خریداری می‌کنیم.» اهالی مطبوعات دست به قلم شدند و فریاد دادخواهی ایشان را به گوش مردم و مسئولان رساندند. فرجام کار آن شد که خانه دوباره به آغوش امن فهرست ملی بازگشت؛ اما همچنان به‌ سان طفلی ناخواسته، هیچ کس دست نوازش به سر و گوشش نکشید و به حال خود وانهاده شد.

گویی بعضی‌ها نمی‌خواهند این خانه باشد؛ دوست دارند بکوبندش و برج و بارویی به جایش علم کنند تا برود دل آسمان خاکستری تهران را بخراشد. اگر نه این است، پس این همه تعلل و تغافل برای چیست؟ مگر نه این‌که حتی نمایندگان مجلس به این همه مسامحه، تذکر داده‌اند.

خانه نیما، پدر شعر نو ایران، همان که آمد و در دیار حافظ‌ها و سعدی‌ها طرحی نو درانداخت، رو به ویرانی است. به همین وضوح! شاید اگر نیما به جای منطقه خوش‌نشین! دزاشیب، در بیغوله‌های جنوب شهر خانه داشت، دندان طمع سودجویان، این‌گونه برایش تیز نبود! یا اگر در شهر دیگری غیر از تهران بود، باز دستی از آستینی برمی‌آمد و حفاظتش می‌کرد. همان‌گونه که سرایش در یوش، یا خانه شهریار در تبریز تیمار می‌شوند: گل شب‌بو چه کم از لاله قرمز دارد؟ خانه، خانه است و شاعر، مایه مباهات.

تو خود حدیث مفصل بخوان از مجمل

دلسوزان بی‌کار ننشستند و همچنان پیگیر عدم رسیدگی به این ملک هستند. تا این‌که به‌تازگی به نقل از خبرگزاری فارس، سعید اوحدی؛ رئیس سازمان فرهنگی‌هنری شهرداری تهران، گفت: «جزو وظایف شهرداری تهران ساخت، تجهیز و به‌روز‌رسانی امکانات و ظرفیت‌های فرهنگی است که بعد از ساخت در اختیار سازمان فرهنگی‌هنری شهرداری قرار می‌گیرد. سازمان فرهنگی‌هنری شهرداری هیچ بودجه‌ای را برای ساخت و تجهیز در اختیار ندارد، اما احیای خانه تاریخی مفاخر، مشاهیر و خانه شهدای مدافع حرم می‌تواند موزه‌های بسیار ارزشمندی از ارزش‌ها برای نسل‌سومی‌ها باشند». عدم تخصیص هیچ بودجه‌ای برای حفظ آنچه میراث فرهنگی این مرز و بوم است، نه‌تنها دلیل موجهی نیست که حتی عذر بدتر از گناه است.

صرف نظر از جایگاه والای نیما که سرسلسله شاعران و مفاخر بزرگی چون سهراب سپهری، شاملو و اخوان ثالث و... است، حتی اگر بر نوآوری‌هایش چشم ببندیم و به غفلت آن را نظاره کنیم، بر ماست که ابتدا میراثمان را پاس بداریم و آن‌گاه دست به احداث مکانی تازه بزنیم. شاید به جای ساخت فلان بوستان و آن یکی آب‌نما، بهتر باشد اول این خانه را دریابیم! البته اگر واقعا بخواهیم که این خانه بماند و آن‌هم آباد بماند!


زهرا نوری‌درخشان

ارسال به دوستان
برچسب ها: صبا ، نیما ، تخریب
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: