khabargozarisaba.ir
پنجشنبه ۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۷ - 2018 April 26
کد خبر: ۴۹۵۸۲
تاریخ انتشار: ۲۳ دی ۱۳۹۶ - ۰۹:۴۶
مسعود رایگان:
تا 26‌دی‌ماه زمان اجرا دارم مگر این‌که تماشاخانه ایران‌شهر به‌دلیل شرایط کنون، موقعیتی را فراهم کند که اجرای نمایش‌ها بعد از جشنواره تئاتر فجر ادامه پیدا کنند. این بی‌عدالتی مرا آزار می‌دهد.

مسعود رایگان که سال پیش در مقام مترجم و کارگردان نمایش «فرشته مرگ» را در تالار حافظ روی صحنه برده بود، امسال با نمایش «لاسارو» نوشته ملچیور شدلر به سالن استاد سمندریان تماشاخانه ایران‌شهر آمده است. از‌ گذشته رسم بر این بود که نمایش‌هایی که در زمان برگزاری جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر اجراهای پایانی خود را در سالن‌هایی که جشنواره در آن‌ها برگزار می‌شود، روی صحنه می‌برند، در قالب جشنواره هم روی صحنه می‌روند، اما تازه‌ترین اثر مسعود رایگان این نمایش تنها تا سه‌شنبه؛ 26 دی‌ماه در این سالن روی صحنه است. برخلاف این رسم دیرین در روز 26‌دی‌ماه به اجراهای خود پایان می‌دهد تا سالن سمندریان برای حضور در جشنواره آماده شود. به بهانه این اجرا با مسعود رایگان؛ مترجم، طراح و کارگردان «لاسارو» درباره این نمایش و شرایط نامساعد تئاتر ایران گفت‌وگو کرده‌ایم.

شما نمایش «لاسارو» نوشته ملچیور شدلر را در ایران‌شهر روی صحنه برده‌اید که این متن پیش از این با نام «لزاریلو» توسط انتشارات افراز منتشر شده بود. ملچیور چندان در ایران شناخته شده نیست. کمی درباره مواجهه با این متن و آشنا شدنتان با آن توضیح دهید.

نه‌تنها نمایشنامه و نمایشنامه‌نویس بلکه خود رمان «لزاریلو» هم چندان در ایران شناخته شده نیست. نمایشنامه ملچیور اواخر دهه90 میلادی به‌دست من رسید. نمایشنامه بر‌اساس یکی از رمان‌های برجسته اسپانیایی نوشته شده است. می‌توان افتخارات ادبی اسپانیا را به سه‌دسته تقسیم‌بندی کرد؛ «لزاریلو»، «دن‌کیشوت» نوشته سروانتس و «کریستینا». «لزاریلو» به یک دلیل مضاعف باعث افتخار و مباهات مردم اسپانیا است چون منشا اثر به‌وجود آمدن یک سبک ادبی به‌نام پیکارو یا پیکاریک در ادبیات اسپانیا شده است و سروانتس بسیار تحت‌تاثیر رمان «لزاریلو» است. جالب این‌جاست که هیچ‌کس نمی‌داند نویسنده این رمان چه‌کسی است. گمان می‌کنم پیش از انقلاب این رمان با نام «عصاکش ترمسی» در ایران ترجمه و چاپ شده است اما این رمان به دست من نرسید و هرچه گشتم نتوانستم نسخه‌ای از آن را پیدا کنم. ملچیور شدلر که یک دراماتورژ است و در آلمان زندگی می‌کند، از رمان «لزاریلو» اقتباس می‌کند که حاصل آن، نمایشی با مدت‌زمان اجرای دو ساعت می‌شود. چند سال بعد این نمایشنامه به سوئد می‌رود و پنج‌نویسنده و دراماتورژ سوئدی روی آن کار می‌کنند و اثری از این طریق تولید می‌شود که مدت‌زمان اجرای آن، 90‌دقیقه است. در این زمان نمایشنامه به دست من رسید و آن را خواندم و ترجمه کردم. سال‌95 این نمایشنامه منتشر شد.

در زمان تعویض صحنه‌ها، نور به مکان حضور موزیسین تابانده می‌شود. به‌نظر می‌رسد زمان تعویض صحنه‌ها بیشتر از زمان مورد نیاز برای تغییرات اندکی است که شما بر صحنه اعمال می‌کنید. آیا به‌نفع موسیقی و کارکرد آن، زمان تغییر صحنه‌ها را افزایش داده‌اید؟

این اتفاق کاملا تعمدی بوده است. صحنه‌های نمایش در یک‌دیگر دیزالو می‌شوند اما ما به شیوه‌ای طراحی کرده‌ایم که تاریکی مطلق در زمان تغییر صحنه‌ها وجود نداشته باشد. بلکه صحنه‌ها با‌حضور نوری کم‌رنگ در هم دیزالو می‌شوند اما دانای کل ما بر بالای صحنه نشسته و ناظر است.

یکی از جذابیت‌های نمایش شما که این روزها کمتر در تئاتر ما دیده می‌شود، طراحی‌صحنه‌ای عظیم است. ما به دلیل تعدد اجراها در سالن‌ها شاهد طراحی خاصی در نمایش‌ها نیستیم. چقدر تک‌اجرا بودن سالن سمندریان امکان استفاده از چنین دکوری را به شما داد؟

تئاتر یک مکان مقدس و درست است و من مخالف اجرای دو نمایشنامه از دو کارگردان مختلف باشم. معمولا از زمانی‌که یک نمایش به اتمام می‌رسد تا زمانی‌که نمایش بعدی آغاز شود، 30‌الی 60‌دقیقه زمان باقی است که گروه نخست رورانس خود را برگزار کند، دکور را جمع کند و گروه بعدی دکور خود را سر‌پا کند و برای اجرا آماده شود. با این شرایط چه تمرکزی برای بازیگران و یا گروه نمایشی باقی می‌ماند؟! هیچ! همین مسئله در کنار کوچک‌تر و کوچک‌تر شدن دکور، سبب می‌شود کارگردان‌هایی که بسیار با‌هم دوست بوده‌اند هم دست‌به‌یقه شوند. از ابتدا شرط من با ایران‌شهر این بود که تنها «لاسارو» در سمندریان اجرا شود. البته این‌که در سمندریان به‌صورت تک‌اجرا نمایش را روی صحنه برد‌ه‌ام، لطف خاصی نیست چراکه دوستان از تعداد شب‌های اجرای من کم کرده‌اند. به من گفتند که می‌توانم 15‌روز این سالن را در اختیار داشته باشم. مگر چه تعداد تماشاگر در مدت‌زمان 15‌روز می‌تواند بیاید و نمایش را ببیند؟!

«لاسارو» نمایشی سنگین است و بازیگران نه‌تنها درتمام مدت‌زمان اجرا روی صحنه هستند بلکه چند نقش را بازی می‌کنند. آیا بازیگران می‌توانند روزی دو‌بار نمایش را اجرا کنند؟

اصلا نمی‌توان این کار را کرد. اتفاق‌های اخیر سبب شده‌اند نمایش‌ها و فیلم‌ها با مبلغ گیشه پایین‌تر از کف فروش اجرا و اکران شوند، با‌توجه به این شرایط، آیا تمهیدی اندیشیده شده است؟! نه! نمی‌دانم این دوستان چه‌کاره هستند. حتی از ساختمان سالن‌ها هم مراقبت نمی‌شود.

با‌توجه به این‌که تعداد شب‌های اجرای شما را به 15 شب کاهش داده‌اند و شلوغی‌های تهران که سبب ریزش مخاطب شده است، چگونه می‌توان امیدوار بود که نمایش شما دیده شود؟

یکی از بزرگ‌ترین مشکلات ما هم همین است. بسیاری از مردم با تصور این‌که میدان فردوسی نا‌آرام است، به سالن‌های تئاتر نمی‌آیند. از سویی دیگر این‌روزها تمام تبلیغات تئاتر در فضای مجازی صورت می‌گیرد؛ وقتی اینستاگرام و تلگرام از نخستین شب اجرای «لاسارو»؛ یعنی هشتم‌دی‌ماه از دسترس خارج شده‌اند، من چگونه باید تبلیغات نمایش را انجام دهم؟! بازیگران من به‌صورت فیزیکال بروشورها را در مکان‌های دیگر می‌گذارند اما همه ما می‌دانیم که این شیوه جواب‌گو نیست؛ اصلا کسی نمی‌داند که نمایش ما روی صحنه است. واقعا اعضای گروه زحمت کشیده‌اند و حیف است که «لاسارو» دیده نشود. تنها تا 26‌دی‌ماه زمان اجرا دارم مگر این‌که تماشاخانه ایران‌شهر به‌دلیل شرایط کنون، موقعیتی را فراهم کند که اجرای نمایش‌ها بعد از جشنواره تئاتر فجر ادامه پیدا کنند. من با این دکور عظیم چه باید بکنم؟! با دوستان دراین‌باره صحبت کرده‌ام اما متاسفانه جواب‌گو نیستند چون سرگرم نمایش‌های دیگری هستند. به‌قدری درگیر بلیت‌فروشی نمایش‌های دیگر هستند. این بی‌عدالتی مرا آزار می‌دهد.

کار بازیگران شما بسیار دشوار بود. نمایش را کاملا به‌صورت سه‌سویه طراحی کرده بودید و به همین دلیل هم میزانسن‌های بسیار زیاد و پیچیده‌ای طراحی شده بود. پروسه تمرین نمایش به چه‌صورت بود؟

برای تک‌تک این میزانسن‌ها کار شده است و هیچ‌چیز بدون دلیل وجود ندارد. معمولا وقتی می‌خواهم نمایشی را روی صحنه ببرم، یک‌ماه تمرین می‌کنم و یک‌ماه نمایش را اجرا می‌‌کنم اما به دلیل تعدد بازیگران و نفس‌گیر بودن «لاسارو»، از آبان‌ماه تمرین‌ها آغاز شد. می‌دانستم قرار است با این متن چه‌کار کنم. برای تمرین از ساعت 12‌الی‌15 سالن را در اختیار من قرار می‌دادند. می‌گفتند گروه‌های متقاضی تمرین در مجموعه زیاد هستند و تنها می‌توانند این زمان را برای تمرین من در نظر بگیرند. کجای دنیا برای نمایش‌ها سه‌ساعت در روز تمرین در‌نظر گرفته می‌شود؟ من مدتی را به‌دنبال مکان برای تمرین می‌گشتم و حتی بسیاری از جلسات تمرین را در منزل شخصی خودم برگزار کردم. برخی از جلسات را هم در مرکز آموزشی پارسان برگزار کردم. درواقع بخش بسیار کوچکی از تمرین در ایران‌شهر انجام گرفت. تنها توانستیم در‌حدی بازیگران را با شرایط سالن آشنا کنیم.

یکی از نکاتی که هم کار الهام شعبانی؛ به‌عنوان طراح‌لباس و هم امید گل‌زاده به‌عنوان طراح گریم را دشوار می‌کرد، ایفای چند شخصیت توسط بازیگران بود. برای این هماهنگی میان گریم و لباس چه برنامه‌ای داشتید؟

در طراحی‌لباس باید به قرن 15‌نزدیک می‌شدیم اما می‌خواستیم لحن نمایش، لحنی مدرن و امروزی باشد. حتی در ترجمه هم تلاش کردم این لحن حفظ شود تا برای مخاطبان امروز قابل‌هضم‌تر باشد، زبان متن، زبانی فاخر است اما من نمی‌توانستم در نمایش از این زبان استفاده کنم؛ بنابراین لباس و گریم باید در یک‌دیگر تنیده می‌شد و حتی در برخی از موارد کاریکاتوری شوند. خاصیت کار گروتسک همین است. ممکن است حرکتی صورت گیرد که نشانه‌هایی از زمان اصلی داستان را داشته باشد اما باید نشانه‌های امروزی آن بسیار بیشتر باشد. چرا می‌گوییم تئاتر مادر دنیای نمایش است؟ چون از تمام عواملی که وجود دارند و در هنرها می‌شناسیم؛ از هنرهای تجسمی گرفته تا بازیگری و ... می‌توانیم در تئاتر استفاده کنیم. البته در این میان تفاوتی میان هنرمندان رشته‌های متفاوت وجود دارد، آرتیست نقاش، با بوم و قلمو خود سروکار دارد، شاعر در تنهایی خود می‌نشیند و شعر خلق می‌کند، ابزار موزیسین، ساز او است. در تئاتر بدن بازیگر ابزار او است برای خلق، برای ایجاد یک موقعیت و لحظه‌ای که آرام بگیریم یا خشمگین شویم.

زوم 1:

خیانت در امانت بنیاد رودکی

اگر اتفاق‌هایی که این چند سال در زمان اجرای تئاتر برای من رخ داده‌اند، ادامه پیدا کند، عطای تئاتر را به لقای آن می‌بخشم. می‌توانم به کار تصویر خودم برسم. در این مدت در آثار تصویری حضور نداشتم چون باید تمام تمرکزم را بر روی نمایش می‌گذاشتم. سال گذشته «فرشته مرگ» را در تالار حافظ روی صحنه بردم. فقط 11میلیون تومان برای طراحی صدا هزینه کردم که اصلا به من بازنگشت. 25‌میلیون تومان صرف طراح آن نمایش شده بود. تمام طراحی من در تالار حافظ به یغما رفت! صحنه نمایش من از پنج‌تن آهن تشکیل شده بود که دو جایگاه قفس مانند به آن‌ها وصل می‌شد. بعد از اجرای نمایش در قالب جشنواره تئاتر فجر، این سازه را در پارکینگ حافظ به امانت گذاشتم چون قرار بود این نمایش بعد از جشنواره اجرا شود اما وقتی به پارکینگ مراجعه کردیم، دیدیم اثری از آن نیست! چگونه این سازه از پارکینگ تالار حافظ خارج شده است؟! با مجوز چه‌کسی این سازه عظیم از پارکینگ خارج شده است؟! اعتراض من خطاب به مدیریت بنیاد رودکی است چون مدیریت حافظ را بر‌عهده دارد. این کار یعنی خیانت‌درامانت و من این مسئله را در دست پیگیری دارم که با مجوز چه فردی این سازه خارج شده است. از این‌که از جیب خود هزینه کنم، خسته شده‌ام. برای آن نمایش دستمزد بازیگران را هم از جیب خودم پرداخت کردم.

زوم 2:

مقایسه‌ای مثال‌زدنی

اگر بخواهیم بحث اشتغال‌زایی را مطرح کنیم، حداقل سه‌ماه است که این دوستان تمرین می‌کنند پس این افراد سر کار هستند. 20الی‌25 نفر برای آماده شدن و روی صحنه رفتن این نمایش فعالیت می‌کنند. پس ما اشتغال‌زایی کرده‌ایم اما درآمد این اشتغال‌زایی کجاست؟! چه‌کسی باید درآمد این نمایش را تامین کند؟ بنیه مالی تئاتر ضعیف است. مگر این‌که از جای دیگری به تئاتر تزریق شود. در سراسر دنیا شرایط بر همین منوال است؛ شهرداری‌ها، بخش‌های فرهنگی، وزارت فرهنگ و هنر و ... متولیان و مسئولانی هستند که باید بودجه فرهنگی را به تئاتر، هنرهای تجسمی، موسیقی و ... تزریق کنند تا این هنرها بتوانند سر پای خود بایستند. هنر تئاتر یک هنر جمعی و مثل بازی فوتبال است، اگر پاس‌کاری‌ها درست نباشند، گل زده نمی‌شود. می‌گویند از طریق گیشه باید این هزینه‌ها تامین شود، 20الی 30‌درصد از گیشه را ما برمی‌داریم و باقی هزینه‌های گروه را تامین کند اما گیشه از پس این کار برنمی‌آید. در سراسر دنیا پول گیشه تئاتر صرف سالن‌های تئاتر می‌شود. یک خاطره تعریف می‌کنم. سال‌1996 نمایشی را در یک سالن 150‌نفری به‌مدت دو‌ماه در سوئد روی صحنه بردیم. هر شب سالن نمایش پر می‌شد. خوشبختانه در سوئد بسیار شفاف درباره مسائل مالی صحبت می‌شود. مجموع فروش نمایش 790‌هزار کرون بوده است. مبلغ که برای پول بازیگران، طراحی‌صحنه، سالن و ... داده شده حدود سه‌میلیون 790‌هزار کرون پرداخت شد! مبلغ گیشه را گروه برنداشت و این مبلغ برای سالن هزینه شد. صندلی‌های سالن، پرده سن و ... را درست می‌کردند. در کشور ما اصلا به سالن‌ها رسیدگی نمی‌شود. بارها به دوستان گفته‌ایم که فون‌های سالن کثیف و خراب هستند، حداقل آن‌ها را رنگ بزنید اما هیچ‌کاری انجام نمی‌دهند. وقتی سیاست‌گذاری درستی وجود نداشته باشد، شرایط از این بهتر نمی‌شود.


مینا صفار

ارسال به دوستان
برچسب ها: تئاتر ، مسعود رایگان ، صبا
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: