khabargozarisaba.ir
سه‌شنبه ۰۳ مهر ۱۳۹۷ - 2018 September 25
کد خبر: ۴۷۰۳۶
تاریخ انتشار: ۳۰ آبان ۱۳۹۶ - ۰۹:۳۱
آنجلینا جولی استعداد کارگردانی‌‌اش را بار دیگر نشان داد: فیلم «اول پدرم را کشتند» به احتمال زیاد برنده یا لااقل جزو نامزدهای اصلی اسکار بهترین فیلم خارجی خواهد بود.»

ماجرای خمرهای سرخ و اتفاقاتی که در کامبوج افتاد یکی از دردناک‌‌ترین حوادث تاریخ معاصر است. شخصیتی به اسم پل بوت که از یک جایگاه مطلوب اجتماعی هم بهره‌مند بود، با رفتن به دانشگاه در خارج از کشور و مصاحبت با دیگر همشهریان خارج از مرزهای کشور خود تصمیم به ایجاد یک شبه کودتا و تاسیس دولتی جدید که رنگ و بوی ایده‌های مارکسیستی دارد و ترکیبی از افکار دیوانه‌وار مائوییست نیز هست، یک حکومت فوق دیکتاتوری را تشکیل دهد. براساس اسناد تاریخی موجود گفته می‌شود که یک سوم جمعیت کامبوج در آن سال توسط این حکومت کشته شدند.

عجیب است که چنین برهه‌ای از تاریخ دنیا تا حالا دستمایه یک فیلم سینمایی نشده باشد. اما امسال آنجلینا جولی که بیشتر با بازیگری خود شناخته می‌شود ولی گهگاهی هم پشت دوربین قرار می‌گیرد و از قضا آثار درخور توجهی می‌سازد، به سراغ این سوژه رفته و بار دیگر اثبات کرده است استعدادهای نهفته‌ای در عالم سینما دارد که صرفا به بر و روی زیبای او خلاصه نمی‌‌شود. آنجلینا جولی که ید طولانی هم در عالم صلح بشر و حقوق بشر دارد و با سازمان‌های مربوطه همکاری تنگاتنگی دارد، بنا به گفته خودش به خواسته پسر بزرگ‌ترش (وی چندین بچه یتیم را از اقصی نقاط دنیا به‌ویژه کشورهای آفریقایی به سرپرستی گرفته است.) که اصالتی کامبوجی دارد به سراغ تاریخچه خونین این کشور رفته است.

آنجلینا جولی بار دیگر در مقام کارگردان به سراغ درهای جنگ و تلخی‌های آن رفته و مثل فیلم «شکست ناپذیر» خود دست روی نقطه حساسی از تاریخ گذاشته که پیش از این کمتر کسی جرات و یا توانایی روایت خشن و بی‌رحم آن را در پرده نقره‌ای سینما داشته است.

بن مایه اصلی فیلم « اول پدرم را کشتند» به کتابی به همین نام بر می‌گردد که به دست زنی به نام لونگ آونگ کامبوجی نوشته شده است. لونگ در صفحات این کتاب شبه بیوگرافی دوران کودکی خود یعنی از سن پنج سالگی به بعدش را روایت می‌کند که در بحبوحه کودتای افراد پل بوت و حکومت خمرهای سرخ می‌گذرد. جولی در مصاحبه‌های رسانه‌ای خود اذعان داشته بود دوست دارد بفهمد والدین حقیقی (بیولوژیکی) پسرش در آن دوران بی‌رحم چه تجربه ناگواری را پشت سر گذاشتند. ساختن فیلم براساس این کتاب بنابه گفته‌های خود جولی یکی از آرزوهای او بوده است. فیلم بسیاری از صفحات کتاب را نادیده گرفته اما از آن‌جا که با مشارکت خالق اثر ساخته شده است و فیلمنامه‌‌اش را خود آنجلینا جولی با کمک وی نوشته است، توانسته حس و حال کتاب را به‌درستی (بلکه بیشتر) به بیننده انتقال دهد.

تیتراژ آغازین فیلم نگاهی گذرا به قبل از حکمرانی خمرهای سرخ و نفوذ آن‌ها به کشور دارد و با اسنادی حقیقی و مستند و سخنرانی‌های متعدد همراه شده است که نگاهی بسیار انتقادی به سیاست‌های آمریکا در منطقه کامبوج و اطراف آن دارد. این نگاه تند در آغاز فیلم بیانگر شجاعت کارگردان آن بوده و همچنین به زیرکی توانسته است از گفتن تاریخچه خمرهای سرخ سرباز بزند و سریعا خود را وارد داستان اصلی کند.

فیلم با مقدمه‌ای بسیار کوتاه وارد فضای ترسناک و خشن حکمرانی خمرهای سرخ می‌شود. گروهی خشن و بی‌رحم که بسیاری از ابزارهای شکنجه کنونی از ابداعات و اختراعات آن‌ها محسوب می‌شود. آن‌ها با سوءاستفاده از نام کشورهای غربی و هشدارهای واهی وارد شهرهای کامبوج شده و اخطار دادند که بمباران آمریکایی‌ها به زودی آغاز می‌شود. خمرهای سرخ به مردم شهر دستور می‌دهند برای این بمباران احتمالی باید منازل خود را ترک کنند و از پایتخت کامبوج بروند و بعد از سه روز که حملات برطرف شد برگردند، سه روزی که تا چهار سال بعد آن تاریخ به طول می‌انجامد.

لونگ پنج ساله که پدرش با دولت قبلی کامبوج کار می‌کرده است، به همراه خانواده‌‌اش بار و بنه را بسته و شهر را به همراه تمامی جمعیت آن به دستور سربازان کامبوجی ترک می‌کنند. ترک کردن این شهر باعث می‌شود پایتخت کامبوج به حالت یک شبه پادگان نظامی و مقر محکمی برای خمرهای سرخ در بیاید. خانواده لونگ بنا به شرایط فعلی و از ترس کشته نشدن خود وانمود می‌کنند از طبقه کارگر هستند. آغاز ترک خانه و شهر مصادف می‌شود با ماجرایی تلخ برای آن‌ها و البته دیگر مردم کامبوجی که به دام حکومت توتالیته جدید می‌افتند. بعد از مدتی پیاده روی طولانی که گهگاه باعث تلف شدن برخی از آن‌ها و همچنین کشته شدن بسیاری از افراد دولتی می‌شود که هویتشان برملا می‌شود، آن‌ها وارد کمپ‌های اجباری می‌شوند و تمامی وسایلشان گرفته می‌شود. طبق وعده‌های دولت جدید هیچکس برتر ز دیگری نیست و همه باید یکسان زندگی و کار کنند. بعد از لو رفتن هویت پدر و کشته شدن او (همان‌طور که از اسم فیلم هم بر می‌آمد!)، ماجرای این خانواده پیچیده‌تر و تلخ‌تر می‌شود....

سبک دوربین روی دست، هوشمندانه‌‌ترین انتخاب این نوع فیلمبرداری در این ژانر فیلم است. سبکی که جولی برای ساخت فیلم جدیدش در نظر گرفته به یک شبه مستند می‌ماند و حرکت دوربین و لرزش‌های آن باعث شده است فیلم از دید یک کودک بسیار واقعی‌تر و البته هولناک‌تر به نظر برسد. استفاده از رنگ‌های پررنگ در نماها نیز دید بچه‌گانه و معصومانه کاراکتر اصلی را برای ما بیشتر روشن می‌سازد چراکه ما شاهد دنیای رنگارنگ یک بچه هستیم که ذره ذره رنگ می‌بازد و مثل لباس‌های کارگری کمونیستی خاکستری می‌شود. سختی دنیای فیلم در تک‌تک سکانس‌های آن به سبب بازی بازیگران و گریم بی‌نظیر آن‌ها در کنار صحنه پردازی خوب کمپین‌های کار اجباری به چشم می‌آید و انتخاب لوکیشن‌های فیلم که همگی در کشور کامبوج است، حس اصالت فیلم را حفظ می‌کند. بازیگران فیلم که همگی گمنام هستند، توانایی خوبی در ایفای نقش‌های خود دارند و می‌توانند حس و حال مستاصل بودن در کنار اندکی امید و البته حس ترس را به‌خوبی القا کنند، شاید دلیل این مسئله را هم بتوان در کامبوجی بودن بازیگران فیلم دانست که یا خودشان و یا والدین آن‌ها درگیر این برهه زمانی از تاریخ کشور خود بودند (حکومت خمرهای سرخ به همین چند سال پیش یعنی سال‌های 1975 تا 1979 برمی‌گردد.) در این بین کودک این اثر سینمایی که حتما هیچ آشنایی با جنگ و محیط آن ندارد به‌خوبی از پس بهت کودکانه و وحشت خود در کامبوج جنگ زده برآمده است. ساخت فیلم‌هایی این‌چنین شخصی و احساسی حتی برای کارگردانانی مجرب و چیره‌دست بسیار سخت است، چه برسد به آنجلینا جولی که پیشینه‌ زیادی در ساخت فیلم ندارد.

«اول پدرم را کشتند» وارد جزئیات نمی‌‌شود و روایت سرراست خود را از حوادث دوره حضور چند ساله خمرهای سرخ بیان می‌کند. گشنگی و تشنگی و خستگی و... بزرگ‌ترین مشکلات این کودک است و مسائل سیاسی و اقتصادی چیزی نیست که یک کودک به آن توجه کند. روند اتفاقات پیش آمده برای کاراکترها، دقیقا جایی در فیلم رخ می‌دهد که بیننده حوصله‌‌اش سر رفته است و او را سرحال می‌آورد. هیچ صحبت مستقیمی از پل بوت و یارانش و اهدافش به میان نمی‌‌آید و کودک آواره و بی‌پناه فیلم فقط به فکر زنده ماندن و با خانواده خود بودن است و صحبتی از تاریخچه این واقعه و دست‌های پشت پرده و دیگر مسائل آن در میان نمی‌‌آید و صرفا در برخی دیالوگ‌ها اشارات بسیار کوتاهی به آن‌ها می‌شود که بیننده ناآشنا با تاریخ خمرهای سرخ را کمی به گیجی می‌کشاند.

فیلم به‌نوعی مستندگونه ساخته شده اما حس خسته کننده بودن مستند را ندارد. حس امید در کنار جنگ و تلخی‌های حکومت سلطه بر خانواده‌ها ذره ذره با پیش رفتن داستان بیشتر می‌شود و اواخر فیلم با ظهور سربازان ویتنامی اوج می‌گیرد (اختلافات مرزی با کشور ویتنام سبب جنگی بین خمرهای سرخ و ویتنام در سال 1978 شد که بعد از یک سال با پیروزی ویتنامی‌ها و نابودی خمرهای سرخ به اتمام رسید) البته حضور سربازان، آتش جنگ را شعله ور‌تر کرده و کارگردان، تضادی را در خلق امید و تباهی پدید آورده است که کمتر کسی می‌تواند آن را در قاب دوربین نشان دهد. بیشتر سکانس‌ها توسط کادر بسته و از نزدیک تعریف‌شده و البته این سکانس‌ها به ما یادآوری می‌کند که در دوردست‌ها، دورتر از امنیتی که در آن زندگی می‌کنیم چنین اتفاقاتی در جریان بوده و هست، احساساتی که ما از آن با وجود جهان اینترنتی بی‌خبریم و کارگردان با تردستی آن‌ها را برایمان تصویر کرده است.

فیلم «اول پدرم را کشتند» به احتمال زیاد برنده یا لااقل جزو نامزدهای اصلی اسکار بهترین فیلم خارجی خواهد بود چراکه آشوب در هیچ فیلمی هیچ گاه به این حد با احساسات ناب یک کودک عجین نشده است.


آرش پارساپور


ارسال به دوستان
برچسب ها: سینمای جهان ، صبا
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: