khabargozarisaba.ir
شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶ - 2017 November 18
کد خبر: ۴۵۷۴۷
تاریخ انتشار: ۰۱ آبان ۱۳۹۶ - ۱۰:۱۶
رضا فیاضی-بازیگر و نویسنده

آن روزها تلویزیون نداشتیم، آقای سیاه‌پلو که صاحبخانه ما بود هم تلویزیون نداشت؛ اما رفت خانه خدا حاجی شد و با خودش یک تلویزیون سیاه‌وسفید آورد و گذاشت درست روی لبه حوض حیاط و اجازه داد همه مستأجرهایش آن را تماشا کنند. همه ما ریز و درشت، غروب که می‌شد می‌نشستیم در حیاط و تلویزیون نگاه می‌کردیم. خیلی کیف داشت، آدم‌ها می‌آمدند و در آن حرف می‌زدند، دعوا و آشتی می‌کردند، عاشق می‌شدند، آواز می‌خواندند و از خوشحالی حرکات موزون انجام می‌دادند(نمی‌رقصیدند) و من شگفت‌زده و مبهوت در خیال خود رویا می‌بافتم و خود را جای یکی از هنرپیشه‌‌ها می‌دیدم. بزرگ که شدم آمدم جای یکی از این آدم‌های تلویزیون و من را هم نشان دادند. حال خوبی داشتیم اما یک مرتبه ورق برگشت و آدم‌‌های تلویزیون رفتند و جایشان را دادند به عرضه محصولات خوب و درجه‌یک؛ این را بخر، آن را ببر، راه افتاد. گردونه بخت و اقبال جای آدم‌ها را گرفت و دیگر کسی عاشق نشد. آغوش پرمهری برای دیگری باز نشد؛ دیگر کسی نگفت عزیزم دوستت دارم؛ راستی بر سر «زی‌زی‌گولو» چه آمد که 96درصد مخاطب داشت. «دنیای‌شیرین» چه بر سرش آمد؟ «دم‌دراز» و «کُپُل» چرا نمی‌‌آیند بچه‌ها را بخندانند؟ چرا قفسه کتاب‌‌های ما خالی شد و محصولات درجه‌یک و ایزو چندهزار چینی، خواب راحت ما را بر هم زد؟

آن روزها یک تلویزیون بود و دو شبکه و آن همه تماشاگر، که می‌آمدند در حیاط و با نگاه کردن آن لذت دنیا را می‌بردند. حالا این همه شبکه جور و ناجور داریم اما از نعمت تماشاگر محرومیم. کام ماجرا تلخ شد از تبلیغات و آدم‌های خوب ما رفتند تا گردونه بخت و اقبال را بگردانند تا جیب بعضی‌‌ها را پر کنند و قلب‌‌های ما را افسرده؛ راستی بر سر تلویزیون ما چه آمد؟ چرا صداوسیمای زیبای ما پیر و چروکیده شد از این همه محصول درجه‌یک تقلبی!

ارسال به دوستان
برچسب ها: رضا فیاضی ، صبا ، سرمقاله
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: