khabargozarisaba.ir
چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷ - 2018 October 17
کد خبر: ۴۳۸۹۹
تاریخ انتشار: ۲۸ شهريور ۱۳۹۶ - ۰۹:۲۵
نظام ادراکی انسان در کنه خود حائز مختصاتی استعاری بوده، این درک استعاری است که در اصل سکان ناخودآگاه ادراکی را در زندگی روزمره به‌دست دارد

نظام ادراکی انسان در کنه خود حائز مختصاتی استعاری بوده، این درک استعاری است که در اصل سکان ناخودآگاه ادراکی را در زندگی روزمره به‌دست دارد... در علم آینده‌پژوهی سناریوها بدون تلاشی برای پیش‌بینی ولی با چاشنی نگاه راهبردی به آینده‌های احتمالی می‌پردازند؛ سناریوها در قالب روایت‌هایی دقیق و در سطحی فنی به‌عنوان ابزار تصمیم‌‌سازی در مطالعات آینده‌پژوهی به بیان دیدگاه‌های مختلف و چندگانه پیرامون رویدادها پیچیده می‌پردازند و به آن‌ها معنا می‌بخشند. دیوید اینگوار عصب‌شناس سوئدی از سناریو به «خلق حافظه‌هایی برای آینده» تعبیر می‌کند. ستون حَنّانه (به‌معنی ستون نالان) لقبی است استعاری برای یکی از ستون‌های چوبی مسجد النبی در مدینه. روایت است که «پیامبر اسلام (ص) پیش از اتمام بنای مسجد بر این ستون که از تنه نخل ساخته شدهبود تکیه میداده‌اند و زمانی که پس از اتمام بنا تصمیم گرفتند از بالای منبر سخنرانی کنند این ستون آغاز به نالیدن کرد...» این نوع نگاه استعاری نه‌تنها ابزار شناخت و درک پدیده [در این‌جا معمارانه] خواهد بود، بلکه به‌نوعی مدل مفهومی را شکل می‌دهد که مجموعه رفتارهای شکل دهی فضا و تعامل مخاطب با فضا را مدیریت کند. برای روشن‌تر شدن موضوع، فرض را بر این بگیرید که ناخودآگاه ادراکی انسان حائز قابلیتی در درک و بازنمایی پدیده‌های ناآشنا و نیز تعبیر و تفسیر مجدد پدیده‌های آشنا باشد؛ همچنین در نظر بگیرید که این قابلیت به‌صورت لایه‌هایی استباطی از مقایسه مفاهیم قیاسی، استقرایی و انتزاعی با انطباق به روش استعاری مورد طبقه‌‌بندی قرار بگیرند. توجه داشته باشید که درحال ایجاد تعبیری نو از نحوه کارکرد و برخورد ناخودآگاهمان با جهان پیرامون هستیم. با این پیش‌فرض، نظریه استعاری/ ادراکی [و در مورد ما تعبیر معمارانه آن] بابی از رویکردهای نو در حوزه معنا، تفکر، شکل و فضا را ایجاد می‌کند که به نوبه خود می‌تواند ابزاری باشد در عرصه تولید و درک معمارانه. طبعا شکل‌گیری و محتوای حس مکان به شرایط اجتماعی و اقتصادی آحاد ملت ارتباط دارد و حتی در عصری که از آن به عصر جهانی شدن یاد می‌شود، بخش عمده زندگی در فضاهایی بدون تعلق می‌گذرد که باتوجه به منطق زندگی امروز و معمولا متاثر از تغییر شرایط اقتصادی شکل یافته است. در صدر اسلام «ساخت کالبدی مکان‌ها» در مدینه و کوفه تقریبا مطرح نبود، بازار تقریبا هیچ بنایی نداشت و در مسجد نبی‌اکرم‌(ص) از معماری و تزئین خبری نبود اما از حس مکان چرا! ستون حنانه که صرفا یک ستون چوبی بود و تا قبل از ساخت منبر، رسول اکرم به آن تکیه میکرد در خاطره جمعی شاعران (مولانا حافظ و بسیاری دیگر) و تاریخ دانان و... باقی ماند.

بنواخت نور مصطفی آن اُستُن حنانه را

کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو

مولانا

با نگاهی به سند چشم‌انداز ۲۰ ساله كشور و نيز برنامه‌های توسعه، حفظ ارزش‌های فرهنگی و تاريخی و هويت‌بخشی به شهرها و مراكز جمعيتی قرار است که در اولويت قرار بگیرد؛ به‌نظر می‌رسد برای نيل به اين اهداف، تغييرات عمده در نگرش مسئولان و متوليان شهرسازی و معماری كشور و نيز مديريت‌های شهری ضروری باشد. فضای كالبدی، آن‌جایی که عرصه سازگاری فرد با محیط انسانی و فرهنگی پیرامون را در جایگاه عاملی مشارکت‌دهنده فراهم می‌سازد، آنچه و آن‌که به این فضا شكل می‌بخشد، اهمیتی ملی به خود می‌گیرد و البته نتیجه چیزی نخواهد بود جز نیازهای واقعی و طبیعی همین محیط و در سر سلسله آن‌ها تعاریف فرهنگی/اجتماعی آن. در این راستا وظیفه اجتماعی معمار، در مقام شخصیتی خلاق كه باید این روند را شكل دهد و سرمایه‌گذار در جایگاه شخصیتی مسئول که باید از این روند حمایت کرده و بستر همدلی را فراهم کند، به‌راستی شایسته تامل است؛ از طرف دیگر، اعضای جامعه به‌عنوان كاربران هستند كه باید همچون ساحتهای دیگر فرهنگی/اجتماعی، در مقام مخاطب معماری، با نظارتی هوشمند جویای حق انسانی و شهروندی خود در محیط مصنوع باشند و مراتب توازن تولید ارزش‌های ماندگار فرهنگی و سود اقتصادی را در عرصه ساخت‌و‌ساز فراهم کنند و نهایتا مسئولان شهری با تعریف معیار‌هایی بر جریان این تعامل نظارت داشته باشند.

باید گفت اگر خود طراحی را به‌عنوان یک الگوی فکری و جهان‌بینی تلقی کنیم، همه ما در هر لحظه، در هرکجا که باشیم به‌نوعی درحال طراحی کردنیم. طراح در گذشته نقشی تاکتیکی را ایفا می‌کرد [چیزی که سبب ارزش‌زایی محدود می‌شود]؛ حال این‌که امروزه به‌عنوان افرادی که از ابتدایی‌‌ترین مرحله تا پایان [لحظه طرح سوال تا ارائه پاسخ به آن و همراهی بعد] با پروژه همکاری میکند. درواقع امروزه نقش طراح به‌عنوان یک استراتژیست و کسی که موجب ارزش زایی منحصربه‌فردی می‌شود، اهمیت پیدا کرده است. به همین تقدیر، امروزه هدف متخصصان و معماران صرفا ساخت محیط یا فضا نیست بلکه عمدتا ساخت مکان با هویت یا ایجاد کیفیتی به واسطه ابزارهای فضایی مد نظر این گروه است. ارائه و نمایش طرح معماری، موضوعی است که می‌تواند از طریق فراگرد طراحی کنترل شود و به‌تعبیر آلبرتی، به ارائه کرامت معنوی معماری بپردازد. در این معنا تمامی فرآیندهای طراحی، طراحی ساختاری/سازمانی مستلزم معیارهای هویتی، صلاحیتی و بهره‌وری خواهد بود؛ تا زمانی که زیرساخت الگوهای جدید به‌درستی درک نشوند، رسیدن به اهداف و چشم‌اندازها به‌سختی عملی خواهد بود. جرج لیکاف و مارک جانسون در سال ۱۹۸۰ با انتشار کتاب «استعاره‌هایی که با آن زندگی می‌کنیم» به‌نوعی طلایه‌داران ترویج نظریه‌ای شدند در عرصه نقد که به کارکردها و ماهیت استعاره به‌لحاظ مفهومی می‌پردازد. واقعیت این است که به نظر می‌رسد در عرصه معماری باتوجه به ظرفیت‌های بی‌بدیل آن در ارائه فضاهای عینی بررسی استعاره [متافور] و کارکردهای فضایی ادراکی آن، چندان مورد توجه قرار نگرفته است. اگر سابقه چندین صدساله عرصه ادبیات ایران را در حوزه بلاغت و ارائه‌های ادبی، به این فقدان در عرصه نظریه‌پردازی معماری اضافه کنیم، عرصه‌ای نو حادث می‌شود که می تواند جولانگاهی نظری در راستای مباحث فرمی و محتوایی در فضای مصنوع باشد. رمز کار اندکی میان‌گستره اندیشیدن است و تلاش در خودی کردن مباحث حوزه زبان‌‌شناسی در راستای تعریف ماهیتی جدید در استعاره فضایی/ ادراکی که براساس آن، آنچنان که لیکاف بر آن تاکید دارد، استعاره‌ها را از ارائه ادبی و صور کلامی صرف فراتر نهاده به فرآیندی فعال در عرصه شکل‌دهی به فضای معماری تبدیل کند.

آنچه لیکاف و جانسون بر آن تاکید دارند [جالب این‌که خیلی هم به درد توسعه بحث ما می‌خورد]، تسری بحث استعاره بر تمامی جزئیات روزمره است به نحوی که بر مراوده ما با جهان پیرامون و جزئیات تعاملات انسانی سیطره افکند و طرحی نو در نظام مفهومی ما بیندازد؛ تو گویی با پذیرش نگاه لیکاف و جانسون تمام سکنات زندگی روزمره و تجربیات ادراکی منوط به آن‌ها یکسره مرتبط با مقوله استعاره شده و این البته چیز خوبی است. تمام تجربیات فضایی ما، باتوجه به آنچه این دو پژوهشگر بر آن تاکید دارند، در امتداد محورهایی قرار می‌گیرند که بخش اعظم آن منتج از هویتی استعاری‌ است که موجب می‌شود تجربه فرهنگی فرمان ادراک و تجسم در دست گیرد. نکته جالب توجه در این نوع نگاه قابلیت تعمیم آن به مفاهیم انتزاعی در حوزه ادراکی/‌انسانی خواهد بود؛ بدین معناکه انتزاع بر پایه مفاهیم عینی شکل خواهد گرفت و اساسا مبتنی بر امور عینی و تعامل آن با تجسم ذهنی خواهد بود. لیکاف و جانسون با مطرح کردن فراگردی به نام مَپینگ [نقشه برداری یا نگاشت (mapping)]، مابین تناظر‌های قلمرو مبدا و مقصد به‌ترتیبی عینی و فراگرد محور، به نظام ادراکی انسانی پرداختند که به نوبه خود، در عرصه معماری می‌تواند به تولید گزاره‌هایی ادراکی منجر شود که برپایه روابط مفهومی قلمروهای اشاره شده شکل گرفته‌اند. این تولید گزاره نه به‌عنوان یک تاکتیک مفهوم‌سازی، بلکه در جایگاه یک راهبرد اندیشه‌ساز می‌تواند کارساز باشد.


بهرام هوشیار‌یوسفی

ارسال به دوستان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: