khabargozarisaba.ir
چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷ - 2018 December 12
کد خبر: ۴۲۱۵۷
تاریخ انتشار: ۲۹ مرداد ۱۳۹۶ - ۰۹:۲۱
هنرمندان و معماران ایرانی از دیرباز دغدغه یادگیری از آثار دیگر ملل را به نفع خویش داشتهاند. از فرصت‌های طلایی که در خلال سال‌های تیره جنگ و حمله مغولان به ایران پدید آمد، فرصت آشنایی صاحبان صنعت ایرانی با هنرهای تزئینی و تصویری سرزمین خورشید تابان یعنی امپراطوری چین بود. از طرفی دیگر رونق گرفتن تجارت از طریق راه افسانهای جاده ابریشم یکی دیگر از دلایلی بود که ایرانیان با هنرمندان دیگر ملل پیوند میداد. در همین دوران بود که سلسله ایلخانیان توسط هلاکوخان مغول در ایران پایهگذاری شد. سلسله ای ترکی،مغولی که دین اسلام را پذیرفتند و زبان فارسی را رسمی شمردند و در ادامه تبریز را به عنوان پایتخت خود انتخاب کردند. با انتخاب تبریز به عنوان پایتخت، خواجه رشید‌الدین فضل‌اله دستور ساخت ربع رشیدی [اولین مرکز آموزش عالی ایران] در تبریز و همچنین کتابخانه مراغه را داد. در کنار ربع رشیدی کارگاهی هنری آماده شد برای فعالیت‌های هنری هنرمندان و صنعت گران آن دوره. ادامه این فعالیت‌ها و تمرکز عده‌ای نخبه در یک‌جا همگی در نهایت سبکی را در مکتب هنری ایران به وجود اورد به نام سبک تبریز. هرچند به نام هایی چون سبک مغولی، و گاه سبک رشیدیه نیز شناخته می‌شود. درواقع این دوره شاهد دو اتفاق مهم در ایران و تبریز بوده ایم:


· اول، آغاز ورود عناصر چینی به حوزه نگارگری ایرانی که بعدها همچنان در شکل ابر و کوه و یا تزئینات البسه همچنان باقی ماند. دقت در جزئیات رهاورد این انتقال است.

· دوم ایجاد سنت کارگاهی، تا پیش از این یک نگارگر کل نقاشی‌های یک نسخه را در تمام مراحل انجام می‌داد ولی از این دوران به بعد، هنرمندان به صورت تخصصی درآمدند و هر یک بخشی از کار را برعهده گرفتند.

مکتب تبریز به بیانی دقیق‌تر ادامه راهی بود که هنرمندان ترکمان و همچنین نگارگران مکتب هرات و شیراز پیش گرفته بودند. در مکتب تبریز علاوه بر ورود عناصر تصویری چینی و به تبع آن دقت در جزئیات و سنت کارگاهی، نوعی تحرک و جنبش به‌وجود آمد. به دلیل تمایل برخی سلاطین به مسحیت، برخی سنت‌های بیزانسی در هنر این دوران دخیل شد. نقش‌ها با رنگ‌های تیره‌تر از زمینه تصویر می‌شدند. چین وچروک لباس‌ها متاثر از سنت بیزانسی است. چهره‌ها مغولی است. دیگر خبری از عمامه‌های بزرگ عربی مکتب بغداد نیست. خط عنصر اصلی در بیان حالت است. نوعی اکپرسیو در بیان حالت چهره در برخی از نگاره‌ها دیده می‌شود. از دیگر عناصری که متاثر از هنر چینی وارد شد می‌توان به نحوی نمایش طبیعت مثلا ترسیم تنه پیچیده و گره‌دار درختان و صخره‌های تیز و دشت‌های بریده و ابرهای مواج، مراعات نسبت‌ها، دقت در رسم گیاهان و اعضای بدن حیوانات، و تحرک و جنبش بیشتر در نمایش صحنه‌ها به جای آرامش و سکون موجود در نقاشی سنتی ایرانی اشاره کرد. هرچند که با روی کار آمدن سلسله صفوی و دست‌کشیدن حاکمان زمان از حمایت هنرمندان این هنر رو به افول نهاد، لیک تاثیرات مکتب تبریز بر معماری قابل بررسی و مداقه است. در مکتب تبریز معماری به شدت با ادبیات و معماری پیوند می‌خورد و سبب جلوگری هرچه بیشتر آن‌ها می‌شود. چرا‌که دیگر توجه عمده‌ هنرمندان را طبیعت برگردانده و معطوف به محیط انسان‌ساخت و فضایی که آدمی در آن می‌زید، ساخته است. این موضوع تاجایی پیش می‌رود که بررسی تصاویر نگارگری این دوره و تطبیق باغ‌های تیموری به ما فرصت این موضوع را می‌دهد تا معماری باغ ایرانی را در آن زمان به مراتب راحت‌تر و بهتر درک نماییم. چنان‌چه احیا و مرمت این باغ‌ها که با تصاویر دقیقی که از کوشک‌ها، حصارها، جوی‌ها، عمارت اندرونی نقش و ثبت شده‌اند، به مراتب می‌تواند ملموس‌تر و واقعی‌تر باشد. در بیشتر تصاویر حوضی را در روبه‌روی عمارت شاهی می‌بینیم که نشان دهنده اهمیت آب و باغ ایرانی است.

فرضیه بر این موضوع استوار است که هنرمندان مکتب تبریز با شناخت دقیقی که از روح معماری ایرانی،اسلامی آن دروه داشته‌اند، به صورت استادانه‌ای با استفاده از ترکیب رنگ‌ها، سعی داشته‌اند بازنمودی کامل از دنیای اطراف خویش را به تصویر بکشند. کل صفحه نقاشی در این سبک، پر شده است از عناصر کوچک و بزرگ معماری. در اخر می‌توان گفت نگاره هاي‌مکتب تبريز سعي هنرمندان را در توجه به معماری و محیط مصنوع نشان می‌دهد.


نگین نجار ازلی


ارسال به دوستان
برچسب ها: معماری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: