khabargozarisaba.ir
سه‌شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶ - 2017 November 21
کد خبر: ۳۱۸۳۲
تاریخ انتشار: ۲۰ دی ۱۳۹۵ - ۱۰:۰۳
گفت‌وگو با رضا عبدالهی؛ ترانه‌سرا:

«یاد تو در دل من طوفان به‌پا می‌کنه» معروف‌‌ترین ترانه‌ از رضا عبداللهی است که بیش از 10 سال پیش بر سر زبان‌ها افتاد. عبداللهی بیشتر ترانه‌‌سراست و با وجود این‌که به مقوله ترانه‌سرایی علاقه‌مند است اما از شعر کلاسیک غافل نمانده است. یکی دیگر از مقوله‌‌‌هایی که از فعالیت‌های درخشان رضا عبداللهی است، تاسیس و راه‌اندازی پانصد کانون ادبی در نهاد کتابخانه‌‌های عمومی است. او در حوزه عروض و قافیه نیز صاحب‌نظر است. وی که مسئولیت امور ادبی نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور را برعهده دارد، جشنواره «سرزمین محبوب من» را دوباره با موفقیت برگزار کرده است. تلاش عبداللهی در برپایی بزرگداشت‌‌‌هایی برای شاعران ارجمند انقلاب اسلامی مثل سپیده کاشانی و محمدرضا آغاسی قابل‌تحسین است. از این شاعر پنج تصحیح و مقابله و مقدمه دیوان «والی اصفهانی»، «میرزا ابوالحسن فراهانی»، «شفیعی شیرازی»، «صبوری تبریزی» و «حسرت همدانی» منتشر شده است. «پژوهشی پیرامون زحاف رایج در شعر فارسی» نیز از دیگر آثار اوست.


کمی درباره فعالیت‌تان در کانون ادبی فرهنگسرای اندیشه توضیح دهید.

کانون ادبی فرهنگسرای اندیشه، سال 72 با تعداد پنج نفر شروع به‌کار کرد که بعدها، اعضای آن به 300 نفر رسید. شعرای بسیار بزرگی از همین کانون نشو‌ونما کردند و حتی بسیاری از اعضای آن، بعدها عهده‌دار برخی کانون‌های دیگر شدند و به‌شهرت خاصی رسیدند. البته باتوجه به تعدد کانون‌های ادبی در تهران، برخی اوقات دچار ریزش اعضا نیز می‌شدیم که نهایتا هم به فروپاشی بسیاری از کانون‌های ادبی منجر شد. اما با کمک سازمان فرهنگی و هنری شهرداری، این کانون‌ها مجددا درحال شکل‌گیری‌اند.

چه نکته مثبتی در کانون‌های ادبی وجود دارد؟ این‌که عده‌ای، شعر را به‌شکلی دست‌جمعی تجربه کنند، چه حاصلی دارد؟

این‌طور نیست که بگوییم فلان کانون ادبی، اعضایی مخصوص به خود دارد بلکه اکثر افراد در چند کانون ادبی فعالیت دارند. من معتقدم که در کانون‌های ادبی باید پویا و خلاق‌تر باشند. به‌عنوان مثال عهده‌داران کانون‌ها باید فصاحت و بلاغتی که در آثار پیشینیان وجود دارد را به اعضای کانون آموزش دهند. مشکل این‌جاست که نقد و بررسی‌های کانون‌های ادبی، اکثر یک‌شکل‌ شده و اتفاق ویژه‌ای در آن نمی‌افتد. کسانی که وارد کانون‌های ادبی می‌شوند، اغلب اطلاعات زیادی راجع به شعر ندارند؛ پس بخشی از کار کانون ادبی باید فعالیت آموزشی باشد. عروض و قافیه و صناعات ادبی، باید در کانون‌های ادبی تدریس شود و آثار متقدمان، مورد خوانش جدی قرار بگیرد. عده‌ای هستند که پس از شش ماه فعالیت، خودشان را صاحب‌نظر می‌دانند درصورتی که این فرآیند زمان‌بر‌‌تر از این‌هاست. یکی دیگر از کارهای مهمی که کانون‌های ادبی می‌توانند برعهده بگیرند، این است که راجع به آثار داوری کنند و افراد را از تعجیل در انتشار کتاب، بازدارند؛ چون متاسفانه، امروزه هرکسی که چند غزل نوشته، دست به انتشار کتاب می‌زند.

نقدی که به کانون‌های ادبی وارد می‌شود، این است که کانون‌ها باعث ترویج رویکردهای مشترک به شعر می‌شود چراکه سلیقه حاکم بر یک کانون، از عهده‌داران آن سرچشمه می‌گیرد و این مسئله باعث ترویج یک سلیقه خاص (خوب یا بد) می‌شود. به‌عنوان‌مثال می‌توانیم بگوییم قالب‌ها رویکردهای کلاسیک به شعر، بیشتر در همین کانون‌هاست که بازتولید می‌شود و این، خود نشانه یک کنترل سلیقه است. شما چه نظری در این‌باره دارید؟

من صرفا منظورم این است که باید روحیه آموزشی بر فضای کانون‌ها حاکم باشد تا کسی که تازه ادبیات را شروع کرده، بتواند رشد و نمو کند. مثلا کسی که نیمایی می‌نویسد، وزن را بلد باشد. از طرفی دیگر هم، مسئولان کانون‌ها که نمی‌گویند باید در فلان قالب کار کرد!

اما به‌هرحال در کانون‌های ادبی، یک سلیقه خاص حاکم می‌شود که اغلب هم سلیقه‌های کلاسیک است.

خیر؛ هیچ مسئول کانونی نباید حساسیتی ایجاد کند و قصد داشته باشد احساس و اندیشه افراد را کنترل کند. بحث من، آموزش است. متاسفانه در کانون‌های ادبی، هیچ اتفاقی از جنس آموزش‌ نمی‌افتد و تبادل اطلاعاتی صورت نمی‌گیرد. من قبول ندارم که اغلب کانون‌ها، به شعر کلاسیک می‌پردازند.

دو نگرش نسبت به ترانه وجود دارد. دسته اول، ترانه را به‌مثابه یک قالب ادبی و دسته دوم هم ترانه را قالبی مصرفی در خدمت اثر موسیقایی می‌دانند. حال چرا دسته اول، کمتر مورد اقبال آهنگسازان و خواننده‌ها قرار می‌گیرند؟

در ترانه، زبان باید زبان روز باشد اما متاسفانه ترانه‌های امروزه، ترانه‌های عامیانه و بازاری شده‌اند. این درست که ترانه به زبان عامیانه نزدیک است اما مرزی وجود دارد. اغلب ترانه‌سرایان، درواقع غزل را با زبانی عامیانه می‌نویسند و تحویل می‌دهند! ترانه، سیلاب‌بندی‌های مخصوص خود را دارد و به‌طورکلی، ترانه ویژگی‌‌هایی مخصوص به‌خود دارد. باید پیوندی میان ترانه‌سرا و خواننده وجود داشته باشد. یعنی ترانه‌سرا باید پتانسیل‌های خواننده را بشناسد. مثلا خواننده‌ای هست که نمی‌تواند «سین» را خوب تلفظ کند و در این‌جا، وظیفه ترانه‌سراست که به این نکته توجه نشان دهد. در سال 48، ما با خواننده و آهنگساز چندین نشست داشتیم تا به طرح موردنظر برسیم اما امروزه، خواننده را ندیده برایش ترانه می‌نویسند!

چه عواملی باعث افت مضامین ترانه شد؟

در ابتدا بحث مالی و بعد هم بی‌سوادی. نکته دیگر هم این‌که تعداد ترانه‌نویسان بسیار زیاد شده و بدتر این‌که همه ادعا دارند. همین است که من به مسئله آموزش پافشاری می‌کنم. ما در فرهنگسرا بر همین مقوله تاکید می‌کنیم و سعی می‌کنیم بیشتر به آموزش بپردازیم و کلاس‌های مختلفی داشته باشیم که افراد، در آن چیزی یاد بگیرند.

لطفا توضیحی هم راجع به کتاب‌های اخیرتان بدهید.

من 33 کتاب در زمینه‌های مختلف دارم. «اندیشه‌های به‌یاد ماندنی» را دارم که مجموعه مقالات من را دربرمی‌گیرد. به‌علاوه تصحیح چند دیوان را انجام داده‌ام و چند کار کودک و نوجوان نیز منتشر کرده‌ام. کتاب اخیر من «جاده را طی می‌کنم با یاد تو» است که دربرگیرنده ۳۶ قطعه غزل، ۵ قطعه مثنوی و ۲۲ قطعه دوبیتی است که از سوی نشر اساطیر پارسی چاپ شده است. این مجموعه سروده‌های سال 94 را دربرمی‌گیرد که امسال منتشر شده است. این اثر سی‌وچهارمین کتاب من و شامل شعرهای کلاسیک است و بیشتر موضوعات عاطفی، عاشقانه و مسائل اجتماعی را دربرمی‌گیرد. مجموعه ترانه‌هایم با‌عنوان «یاد تو در دل من طوفان به پا می‌کند» بسیار مورد توجه قرار گرفت. من از سال 50 تاکنون بیش از 300 ترانه به خوانندگان داده‌ام؛ البته با چراغ خاموش حرکت می‌کنم.

شما ترانه نویسی را چگونه آغاز کردید؟

من در یک خانواده مذهبی متولد شدم، از بچه‌های پایین‌شهر و محله شهدا هستم. در آن محله بیشتر با شعرا و هنرمندان، کسانی مانند بابک بیات، بیژن خاوری و محمد گلریز و در خدمت این بزرگواران بودیم. تا آن‌جایی هم که خاطرم هست شاید 12 سالم بود که به شعر و شاعری و کتاب علاقه‌مند شدم. خواهر بزرگ‌تر من در کلاس‌های ‌سوادآموزی تدریس می‌کرد و بحث ترانه‌سرایی را که دنبال می‌کردم، فهمیدم که خواهرم هم مثل من علاقه‌ زیادی به ترانه دارد و دنبال کسانی بودیم که ما را راهنمایی کنند. مادر مرحوم بابک بیات در کلاس‌های خواهر من شرکت می‌کرد و صحبت شده بود و گفته بود که پسر من آهنگساز است و خواهرم هم گفته بود که برادرم به ترانه و ترانه‌‌سرایی علاقه دارد و آشنایی من با بابک بیات توسط مادرش بود. فکر کنم آن موقع 18 سالم بود و اولین کارم را با بابک بیات آغاز کردم؛ ترانه‌ای باعنوان «دیگه عاشق نمی‌شم». یک ترانه‌سرایی در محله ما بود که خیلی از آهنگسازان سراغ او می‌آمدند به نام کریم محمودی و این سبب شد که به ترانه‌سرایی علاقه‌مند شوم.




محمد رضایی


ارسال به دوستان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: