khabargozarisaba.ir
يکشنبه ۰۳ ارديبهشت ۱۳۹۶ - 2017 April 23
کد خبر: ۳۱۷۵۴
تاریخ انتشار: ۱۹ دی ۱۳۹۵ - ۱۳:۲۲
گفت‌وگو با قاسم آهنین‌جان
قاسم آهنین‌جان متولد 37، زاده اردبیل و بزرگ‌شده اهواز است. هرچند در کارنامه هنری وی بازیگری سینما و کارگردانی فیلم مستند هم دیده می‌شود اما حضور وی به‌عنوان شاعری با زبان و بیان ویژه خود پررنگ‌تر می‌نماید. قاسم آهنین‌جان نسل آخر شاعران تاثیر‌گذار شعر نو در دهه ۴۰ محسوب می‌شود. نخستین مجموعه شعر این شاعر کتاب «ذکر خواب‌های بلوط» از نشر نوید‌شیراز و از سری «حلقه نیلوفری» که با مدیریت زنده‌یاد شاپور بنیاد اداره می‌شد،‌ انتشار یافت. چاپ دوم مجموعه شعر «ذکر خواب‌های بلوط» سروده قاسم آهنین‌جان از سوی نشر بوتیمار وارد بازار کتاب شد. شعر او مایل به شعر دیگر و شاعرانی همچون بیژن الهی است، اما او از شعر ناب نیز بی‌بهره نبوده است. قاسم آهنین‌جان به‌دلیل زندگی در اهواز و دوری از پایتخت، حضور مستمری در محافل ادبی نداشته اما در شعر و میان شاعران نو به‌جایگاه مستقل و ثابتی دست یافته است،‌ همان‌طور که رضا براهنی در کتاب «گزارش به نسل بی‌سن فردا» درباره او می‌نویسد:«قاسم آهنین‌جان با لحن نیرومند، در همه شعرها و تصویرهایش که حالت پرتابی شدید دارند، در «شعر به دقیقه اکنون» حضور دارد.


چگونه با کتاب و ادبیات آشنا شدید؟

مادر من فرزند مردی روحانی و مرحوم پدرم روستایی ‌زاده است. پدرم در جوانی به اهواز می‌آید و در ارتش مشغول به‌کار می‌شود و بعد به اردبیل منتقل می‌شود. من در اردبیل متولد می‌شوم. از کودکی با فقر بزرگ‌ شده‌ام و به‌خاطر آن نیز از خدا متشکرم. بعدها فهمیدم که چرا حافظ می‌گوید «ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست/ عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد.» به‌لطف خدا از لحظه‌ای که به دنیا آمده‌ام با این بلا همراه بوده‌ام.

در شش سالگی به اهواز آمدیم و به مدرسه رفتم و جزو معدود دانش‌آموزانی بودم که در همان ابتدا سه یا چهار نمره صفر را تجربه کردم. اغلب هم درس‌های ساده‌ای مثل ورزش، ادب و انشاء را صفر می‌گرفتم. تا نهم دبیرستان همین‌طور بودم. سه سال در کلاس نهم ماندم و بعد از آن دیگر ادامه تحصیل ندادم. پس از آن مدتی در شرکت حفاری کار کردم و بعد نیز به شرکت «بلک اند دکر» رفتم که همزمان شد با انقلاب و بعد به اهواز آمدم. 13 ساله که بودم روزی از پارک کنار خانه‌مان رد می‌شدم. پرسیدم چه خبر است؟ گفتند کتابخانه افتتاح شده است. من نیز از آن‌جایی که بچه خیلی فضولی بودم فکر می‌کردم که من را اصلا به کتابخانه راه نمی‌دهند اما وقتی رفتم خیلی‌خوب از من استقبال کردند به‌طوری که خودم هم باورم نمی‌شد. همان‌جا ماندم و دوستان خوبی پیدا کردم و با کتاب در همین کتابخانه آشنا شدم. ارتباط خانواده ما با ادبیات کم بود و تنها کتابخوان خانواده پدربزرگ من بود که فوت شد. آغاز پیوستن من به ادبیات و به‌طور کلی هنر، با حضور در کانون پرورش فکری کودک و نوجوان شکل گرفت. کتاب خواندن در کتابخانه کانون، آغاز پیوستنم به ادبیات را به‌همراه داشت،‌ اما از زمانی به بعد کانون با کلاس‌های مختلف تنها یک کتابخانه نبود. آن زمان نوارهای کاست با عنوان «صدای شاعر» به‌صورت صوتی از کانون منتشر شد و نقش بسیار مهمی در شناخت نسل من نسبت به شعر و خوانش صحیح آن داشته است. شاعران آن دوره علاوه بر خوانش اشعار خود، شعر شاعران کلاسیک مثل سعدی و رودکی را نیز می‌خواندند و این خوانش‌ها با موزیک‌های متن بسیار قوی منتشر می‌شد. به‌یاد دارم اشعار سعدی با صدای ابتهاج یا اشعار ابوالخیر با صدای بیژن مفید منتشر شد. همچنین شعر خود شاعران با موزیک‌های عالی و خوانش صحیح شعر باعث آشنایی درست ما با شعر شد. شعر‌های یداله رویایی با موزیک متن مجید انتظامی ازجمله شاهکارهای «صدای شاعر» محسوب می‌شد و من تحت‌تاثیر آن قرار گرفتم.

و بعد چرا از میان شاخه‌های مختلف ادبیات، شعر را برگزیدید؟

ابتدا از شعر نو بدم می‌آمد چون آن را نمی‌فهمیدم. تا این‌که در کتابخانه کنار خانه‌مان با صفحه‌های سی‌و‌سه دور آشنا شدم. این صفحه‌ها شامل صدای شاعر همراه با موسیقی بود. وقتی آن‌ها را شنیدم قضیه عوض شد چون دیگر یاد گرفتم شعر را چطور باید خواند و به‌محض آن‌که یاد گرفتم همه آن شعرها را حفظ کردم. کم‌کم به شعر نو علاقه پیدا کردم. اما هرگز به خودم نمی‌دیدم که روزی شعر خواهم سرود. چون درگاه شعر را آن‌قدر قدسی و والا می‌دیدم که به خودم اجازه نمی‌دادم و هنوز هم احساسم بر این است و فکر می‌کنم اگر کاری کردم بازی‌های بچگانه بوده و با آن سطحی که مطلوب خود آدم باشد خیلی فاصله دارم. به‌خاطر قدسی بودن و معنویت شعر مطمئن بودم که هرگز نمی‌توانم شعر بگویم. سال 56 اولین دیدار من با سیروس رادمنش بود او کتابی از لورکا؛ شاعر اسپانیایی می‌خواند و آن‌قدر آن را عاشقانه می‌خواند و با تعصب از آن دفاع می‌کرد که حالت‌ها و برخوردهای او مرا جذب کرد و من هم احساس می‌کردم می‌توانم شعر بگویم.


خاطره‌تان از نخستین شعری که سرودید چیست؟

روزی چیزی نوشتم و ماه‌ها آن را پنهان کردم و همه دغدغه‌ام این بود که آن را به سیروس رادمنش نشان دهم چراکه سیروس بدون تعارف نظرش را می‌گفت. روزی او را دیدم و گفتم که کاری نوشته‌ام که نمی‌دانم اسمش را چه بگذارم. آن را خواندم و گفت که اتفاقا این شعر است و بعد از آن سرودن را ادامه دادم. در 27 سالگی اولین کتابم چاپ شد و اولین شاعری بودم که ناشر شخصی حاضر شد کتابم را چاپ کند و دستمزدی هم به من داد. آن‌موقع خیلی به خود بالیدم. در سال 59 و 60 چاپ کتاب فوق‌العاده سخت بود. آن‌موقع مجله «دنیای سخن» سه صفحه برای شعر داشت که شاعران زیادی از سر‌وکول هم بالا می‌رفتند تا این صفحه‌ها را بگیرند و این‌که بخواهند به آدم گمنامی مثل من دوسانتی‌متر جا بدهند خیلی عجیب بود.

روزی همراه مرحوم پرتو اشراق برای ساخت یک مستند سینمایی به آبادان رفتم. همان‌جا یک شعر نوشتم و در یک پستخانه برای مجله «دنیای سخن» فرستادم که بعد از مدتی در مجله منتشر شد و این اولین حضورم در مجلات بود. من شاعری را با موفقیت شروع کردم و همین باعث شد فراموش نکنم که به‌قول لورکا «از یاد نبر که جامه‌ات را کولیان به تو بخشیدند.»

وضعیت شعر امروزه را چطور ارزیابی می‌کنید؟

برخی فکر می‌کنند شاکله کلی‌ای که به اسم هنر است، مقوله‌ای کاملا پاک و مطهر است درحالی که این‌قدر موریانه در این میان است که باید خیلی از آن‌ها را کنار بزنی تا یک رمان‌نویس مثل احمد محمود یا یک موسیقیدان مثل احمد عبادی پیدا شود. قمر‌الملوک وزیری موسیقیدانی بود که در اوج فقر و بدبختی باز هم پولش را به خانه نمی‌برد اما امروزه موسیقیدان‌هایی داریم که می‌گویند یقه خود را برای ملت پاره می‌کنند اما حاضر نیستند یک نفر بدون بلیت وارد کنسرتشان شود. ام‌کلثوم آوازهایی دارد که همه آن‌ها را در جبهه جنگ مصر و اسراییل اجرا کرده است و کنسرت‌هایی برای مردم بدون دریافت هیچ پولی. هنرمندان ما فقط در پوزیشن درجه‌یک هستند و فکر می‌کنم آن‌ها در مرام و آیین از ملت و مردم بسیار عقب هستند. متاسفانه بعضی‌هایشان را بیش از آنچه که هستند باد کرده‌اند.


مجموعه شعر «ذکر خواب‌های بلوط»، پیش‌تر سال 74 نیز به چاپ رسیده بود. بعد این همه مدت، چرا به فکر بازنشر این کتاب افتادید؟

این مجموعه شعر شامل 120 شعر کوتاه و چهار مجموعه بلند در 175 صفحه است. شعرهای این مجموعه که در سال‌های 64 تا 66 سروده شده‌اند برای اولین‌بار از سوی نشر حلقه نیلوفری به‌همت شاپور بنیاد در سال 74 به چاپ رسید. در چاپ قبلی اگرچه ممنون شاپور بنیاد هستم و لیکن کتاب غلط‌های چاپی بسیار داشت و یک منظومه بلند پنج صفحه‌ای از متن شعر جاافتاده و چاپ نشده بود. از این بابت همیشه دلخور بودم. به‌همین علت پیشنهاد تجدیدچاپ کتاب را پذیرفتم و تمام این اصلاحات را انجام دادم. شعرها به‌زعم اهل فن اتفاقی دیگر بود که در فضای شعری پیش آمد و من خود به این تفاوت وقوف داشتم. چه در شکل و فرم و چه در ابراز دیدگاه شعری من و نوع نگریستن به هستی و اشیاء مدنظر بود.



امیرحسین بریمانی


ارسال به دوستان
برچسب ها: فرهنگ ، کتاب
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: