khabargozarisaba.ir
سه‌شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ - 2017 October 17
کد خبر: ۳۱۷۵۳
تاریخ انتشار: ۱۹ دی ۱۳۹۵ - ۱۳:۲۲
رامین سیاردشتی از مورد عجیب اجرای نمایش«تولد غم‌انگیز پسر آهنی» می‌گوید؛

شهریورماه 93 و در قالب پانزدهمین جشنواره بین‌المللی تهران‌ مبارک؛ نمایش «تولد غم‌انگیز پسر آهنی» اثر رامین سیاردشتی در مجموعه تئاترشهر روی صحنه رفت. این نمایش توانست در این جشنواره دو نوبت اجرا داشته باشد و در هر دو اجرا، مخاطبان حتی روی سن نمایش نشسته بودند. قرار بود تمام آثار حاضر در این جشنواره به‌اجرای عموم برسند اما این نمایش همچون بسیاری دیگر از آثار حاضر در جشنواره تهران‌مبارک با بدقولی مواجه شد و پس از گذشت بیش از دو سال و برگزار شدن شانزدهمین دوره جشنواره بین‌المللی تئاتر عروسکی، تنها 18 اجرا در سالن استاد انتظامی خانه هنرمندان برای این اثر درنظر گرفته شد. به‌بهانه اجرای عمومی «تولد غم‌انگیز پسر آهنی» با رامین سیاردشتی؛ طراح، نویسنده، کارگردان و بازیگر این نمایش گفت‌وگو کرده‌ایم.


چه شد که تصمیم گرفتید قصه «پسر آهنی» تیم برتون را به‌نمایش تبدیل کنید؟

تیم برتون یک مجموعه داستان مینیمال چندخطی به‌نام «مرگ غم‌انگیز پسرک صدفی و چند داستان دیگر» برای کودکان نوشته است، قصه «پسر آهنی» یکی از این داستان‌هاست. هر یک از قصه‌ها به شخصیتی می‌پردازد که انگار بر اثر اتفاق یا حادثه‌ای به‌شکل خاصی متولد شده‌ و چون عجیب‌و‌غریب و اگزوتیک است، قادر به برقراری ارتباط با دیگران نیست. با وجود این‌که قصه‌ها بسیار ساده و چند‌خطی هستند، زیرمتن عمیقی دارند. وقتی برای نخستین‌بار قصه «پسر آهنی» را خواندم بسیار برایم تکان‌دهنده بود و کاملا با یک گروتسک مواجه شدم؛ قصه‌ای که به‌ظاهر کمدی و فانتزی اما در عمق، هولناک و ترسناک است؛ پیوند انسان و ماشین؛ اتفاقی که امروز رخ می‌دهد و ما بسیار با این مسئله درگیر هستیم. زمانی‌که داستان را خواندم، یاد جمله معروف انیشتین افتادم: «می‌ترسم از روزی که تکنولوژی از تعاملات انسانی جلو بزند، در این صورت جهان نسلی از احمق‌ها خواهد داشت.»

در دنیای امروز می‌بینیم انگار روابط انسانی همچون سابق وجود دارد اما در عمل و در بطن قضیه، زندگی دیجیتال استیلا پیدا کرده است. این زن و مرد یکدیگر را دوست دارند و اصلا رابطه سردی با یکدیگر ندارند اما چیزی به موازات زندگی این دو، آن‌ها را همراهی می‌کند که زندگی‌شان را به تراژدی تبدیل می‌کند؛ همین علاقه داستان را به یک تراژدی هولناک تبدیل می‌کند. قصه این هشدار را می‌دهد که امتزاج انسان و ماشین تبدیل به مخلوقی نیمه‌انسان، نیمه‌ماشین می‌شود که قادر نیست با محیط ارتباط برقرار کند و درنهایت به زباله تبدیل می‌شود.

«تولد غم‌انگیز پسر آهنی» در اجرای عمومی نسبت به‌اجرای نمایش در جشنواره، تغییراتی کرده است که با درنظر گرفتن بیش از دوسال در صف اجرا بودن نمایش، کاملا طبیعی است. کمی درباره این تغییرات بگویید.

حدود 90 درصد متن، ایده‌ها و شکل اجرایی نمایشی که در جشنواره دیدید، برداشت من از قصه «پسر آهنی» تیم برتون اما در بخش دراماتورژی و اجرا، طبیعتا اجرای جشنواره‌ کاستی‌هایی حتی در شکل اجرا داشت. این تغییر در زمینه دکور نیز اتفاق افتاده است. سعی کردیم در زمینه شکل دکور و صحنه، جنس بازی‌ها و... یک‌دست باشند. این مسائل نکات ریزی بود که بازنویس و دراماتورژ این متن؛ نسیم احمدپور، بادقت بسیار برنامه‌ریزی کرد و پیشنهادهای خوبی داد. همچنین در شکل اجرایی نمایش در قالب جشنواره، کاستی‌هایی در شکل انتقال و تفهیم درست قصه به مخاطب وجود داشت. در برخی از بخش‌ها اتفاق‌ها به‌صورت کامل درک نمی‌شد. باز هم در دراماتورژی نسیم احمدپور، تلاش کردیم این نواقص برطرف شود و داستان برای تماشاگر شرایطی ملموس و قابل‌باور پیدا کند. کمی ریتم نمایش نیز سریع‌تر شده است. زندگی ماشینی در خود سرعتی دارد که تلاش کرده‌ایم این سرعت را به‌کار تزریق کنیم. این چیدمان می‌طلبید که همه‌چیز با سرعت اتفاق بیفتد.

شاید یکی از مهم‌ترین تغییرهای نمایش این باشد که شما به‌جای کاظم سیاحی ایفای نقش کردید. البته هر دو بازی به‌شدت خوب و قوی است اما چه شد که این تغییر به‌وجود آمد؟

اصلا تمایل ندارم خودم در نمایشی که به‌عنوان کارگردان حضور دارم، بازی کنم و اصلا اعتقاد دارم که کارگردان باید فقط کارگردانی کند و کارگردانی و بازیگری با یکدیگر هم‌خوانی چندانی ندارد اما وقتی زمان اجرا را با کاظم سیاحی هماهنگ کردم، متوجه شدم که او از قبل سفری کاری را برنامه‌ریزی کرده بود و نمی‌توانست آن را کنسل کند، باتوجه به شرایطی که حاکم بر کار است یعنی 18 اجرا در سالنی کوچک داریم و این نکته که احتمالا بعد از این، نمایش را در سالن دیگری روی صحنه ببرم، ترجیح می‌دهم در آن اجرا کاظم سیاحی را داشته باشم، پس ناچار شدم خودم این نقش را بازی کنم اما کاری که من می‌کنم، دقیقا همان کاری است که کاظم می‌کرد و تمام تلاشم را به‌کار بردم تا آنچه او طراحی کرده بود را با برخی جزئیات ریزی که بر حسب استنباط خودم از نقش و فضا به‌وجود آمده بود، به شخصیت و فضای اجرا تزریق کنم.


یکی از جذابیت‌های نمایش، صوت آن است، زبانی در طول نمایش حضور دارد که برای مخاطب ناآشناست اما لغاتی آشنا در این میان به‌گوش می‌رسد. لطفا درباره پروسه خلق این اصوات شبه‌زبانی کمی توضیح دهید.

علاقه و دل‌مشغولی خود من این است که تا حد امکان از کلام فاصله بگیرم و با تصویر و ادوات دیگر مفهوم را منتقل کنم. از زمانی‌که کار بازیگری را آغاز کردم، نقش‌هایی را ایفا کرده‌ام که چندان دیالوگ نداشته است و بیشتر مبتنی بر تئاتر فیزیکال بوده است. آنچه می‌تواند در تصویر و فیزیک و صوت بازیگر اتفاق بیفتد، بهتر است در کلام اتفاق نیفتد. جنس صحبت‌کردن در این نمایش از روز اول برای خودم چالش‌برانگیز بود چون نمی‌خواستم شخصیت‌ها دیالوگ داشته باشند و می‌خواستم آن‌ها با زبانی کاملا فانتزی صحبت کنند. البته باید برخی از بخش‌های این زبان کاملا فانتزی شبیه دنیای فانتزی باشد و شنیده شود. البته معتقدم که بحث زبان، می‌توانست شکلی به‌سامان‌تر پیدا کند. اتفاقِ درست این بود که الفبایی را طراحی کنیم و بر اساس آن، صحبت کنیم اما متاسفانه چون این کار، بسیار زمان‌بر و دقیق بود، با توجه به شرایطی که در این اجرا داشتیم، این امکان را پیدا نکردیم. تلاش ما بر این بود که یک زبان فانتزی طراحی کنیم که از واج‌ها، هجاها و کلماتی که نزدیک به اصل برخی از کلمات انگلیسی هست، که می‌تواند انگلیسی، فارسی و.... باشد، استفاده کنیم.

در زمینه طراحی لباس، اتفاق جالبی افتاده است. نقاط قرمزی در لباس شما وجود دارد که به صفحه‌های اینستاگرامی که در ابتدای نمایش وجود دارد، نزدیک است اما به‌مرور زمان کم‌رنگ می‌شود. درباره این رنگ‌آمیزی صحبت کنید.

خوشحالم که با پگاه ترکی کار کردم. او یکی از طراح‌های بسیار خلاق و خوش‌فکر تئاتر ماست. ایده‌های لباس از او بود و من از این ایده‌ها استقبال کردم. رنگ‌دار بودن لباس زن و مرد و این‌که هرچه پیش می‌رویم عنصر رنگ کم می‌شود ایده او بود، در روندی که از فضایی فانتزی و شاد، رفته‌رفته به‌سمت یک تراژدی هولناک می‌رویم؛ این اتفاق، در طراحی لباس نیز می‌افتد.

یکی از نکات جذاب در نمایش شما این است که اوج فانتزی با وسایل برقی به مخاطب نشان داده می‌شود و سبب می‌شودکه تماشاگر با اشیاء صمیمیت پیدا کند اما ناگهان همان موجودات دوست‌داشتنی، تبدیل به تهدید می‌شوند.

ما یک اجرا در جشنواره آرلکین روسیه داشتیم. در آن‌جا یکی از خبرنگاران پرسید که آیا از دید من تکنولوژی برای بشر تهدید است و پاسخ دادم که تکنولوژی فی‌النفسه تهدید نیست، ما به پیشرفت و تکنولوژی نیاز داریم چون زندگی ما را ساده‌تر می‌کند؛ تراژدی و تهدید آن‌جا اتفاق می‌افتد که خود ما تکنولوژی را به تنها دوستمان تبدیل کنیم. این بخش با تکنیک سایه اجرا می‌شود. خود من تلفیق نمایش زنده با تکنیک عروسکی و سایه را بسیار دوست داشتم و تمایل داشتم این کار را تجربه کنم. البته این اتفاق پیش از این افتاده است اما این‌که از کانال ذهن ما عبور کند و با خلاقیت ترکیب شود مهم است.

در بخشی به عنصر تبلیغات و تاثیر روانی آن با به‌کارگیری المان‌هایی که ربطی به وسیله ندارد و حجم زیاد آن، اشاره کردید.

بخش تبلیغات و خریدن مایکروفر در داستان اصلی وجود نداشت. در دراماتورژی متن این تغییر را وارد کردیم. در زندگی‌ای که پر از تکنولوژی است و همه با وسایل برقی و تکنولوژیکی سروکار دارند، نیاز است کاتالیزوری همچون تبلیغات وجود داشته باشد که به مخاطبان اعلام کند می‌توانید این دستگاه را به جمع باقی وسایلتان اضافه کنید. از سوی دیگر باید اتفاق و دلیلی را برای خریداری کردن این مایکروفر می‌افزودیم که این اتفاق را سال‌روز ازدواج زن و مرد درنظر گرفتیم.

برنامه‌های آینده شما بیشتر چه حوزه‌ای را شامل می‌شود؟ قصد دارید کارگردانی را جدی‌تر دنبال کنید یا بازیگری؟

«تولد غم‌انگیز پسر آهنی» دومین تجربه کارگردانی من است، پیش از این، نمایش «برج» را کارگردانی کرده بودم که آن هم اثری عروسکی مختص مخاطب بزرگ‌سال بود. بعد از آن به این دلیل که فعالیت‌هایم روی بازیگری متمرکز شده بود، نمایشی را به‌غیر از پایان‌نامه فوق‌لیسانسم کارگردانی نکردم که آن نیز به‌دلایلی به‌اجرا نرسید. یکی از تمایلاتم اجرای تئاتر برای کودک است اما ازآن‌جا که علاقه و حس‌و‌حالم در شرایطی است که برای بزرگ‌سال جذاب‌تر است در حوزه تئاتر بزرگ‌سال کار کرده‌ام. به‌شدت به‌دنبال این هستم که با جنسی از فانتزی که هم کودک و هم بزرگ‌سال با آن ارتباط برقرار کند، برای کودکان تئاتر بسازم. قصد دارم تلاش و انرژی‌ام را بیشتر روی بحث کارگردانی بگذارم چون شیرینی و لذتی که در کارگردانی است را کمتر در بازیگری تجربه کرده‌ام.

سالن استاد انتظامی چقدر برای اجرای نمایش «تولد غم‌انگیز پسر آهنی» مناسب بود؟

برای این کار نیازمند سالنی بودم که مقداری عریض باشد و از این جهت اتفاق خوبی بود اما عرض سالن کمی زیاد است. وقتی در سالنی عرض زیاد باشد و عمق کم، خواه ناخواه برای تماشاگرانی که از گوشه صحنه نمایش را می‌بینند، مشکلاتی در زمینه دید وجود دارد. ما حداکثر تلاشمان را کردیم که به‌شیوه‌ای چیدمان داشته باشیم که برای تماشاگرانی که در گوشه‌ها می‌نشینند نیز کار قابل‌دیدن باشد. این اجرا مناسب برای یک سالن بلک‌باکس با ظرفیت حدود 15 نفر با عرضی کمی کمتر و طولی بیشتر است.

.........

فانتزی از میازاکی تا تیم برتون

از کودکی تا امروز، فانتزی و دنیای انیمیشن را بسیار دوست داشتم و برایم جذاب بود. در کودکی انیمیشن می‌دیدیم و تخیل ما را آن انیمیشن‌ها برانگیخته می‌کرد. این کودک درون گاهی رشد نمی‌کند؛ یعنی هرچقدر هم که سن ما بالاتر رود، جذابیت و احساس تخیل که روی انیمیشن سوار می‌شود، برای ما جذاب باقی می‌ماند. انیمیشن و فانتزی آن برای من جذاب است، برخی فیلمسازها و انیماتورها هستند که به‌قدری فضاهای خاص و منحصربه‌فردی برای مخاطبان می‌سازند که این خاص بودن هم آن‌ها را ویژه می‌کند و هم آثارشان را؛ در دنیا تیم برتون یکی از این افراد است. فانتزی او هیچ‌گاه کهنه نمی‌شود؛ تمام آثار او قوت و ضعف دارند اما حجم عظیمی از تخیل منحصربه‌فرد این فرد، در تمام آثارش جاری است یا انیماتور معروف ژاپنی؛ هایائو میازاکی این نکات را دارد یا سیلوین شومه که تعداد اندکی انیمیشن کار کرده است اما « سه‌قلوهای بلویل» او شاهکار است و فانتزی به‌شدت منحصربه‌فردی دارد. حس کردم با وجود این‌که «پسر آهنی» در ظاهر یک قصه ساده چند خطی است که تیم برتون آن را برای کودکان نوشته است، بن‌مایه بسیار قوی‌ای در آن وجود دارد.




مریم آموسا / مینا صفار


ارسال به دوستان
برچسب ها: تئاتر ، صبا
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: