khabargozarisaba.ir
پنجشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۹۶ - 2017 September 21
کد خبر: ۳۱۶۵۷
تاریخ انتشار: ۱۸ دی ۱۳۹۵ - ۱۰:۳۰
گفت‌وگو با مسعود احمدی ؛شاعر مجموعه شعر «در زیر پوست انگشت‌های دست چپم»
مسعود احمدی از نسل شاعرانی است که ادبیت زبان برایش هم‌شأن نوآوری است. او برای دست‌یازی به نوآوری‌های خلاقانه هرگز ادبیت را زیر پا نمی‌گذارد. ویراستاری و روزنامه‌نگاری ادبی(دبیری مجله نگاه نو) بر حساسیت‌های ادبیت زبان در تقارن با نوآفرینه‌هایش افزوده است؛ شناخت این نسل از ادبیات منثور و منظوم قدمایی در کنار مبانی نظری این زمانی دنیا از وی نسلی آگاه به آنچه می‌آفریند و همچنین نسلی که به‌موازات دانسته‌هایش به چشم‌انداز گسترده پیش رو نظر دارد، ساخته است. از مسعود احمدی، اخیرا مجموعه شعر «در زیر پوست انگشت‌های دست چپم» در 134صفحه توسط انتشارات نگاه منتشر شده است.




در ابتدا کمی درخصوص کتاب تازه‌تان بگویید.

بسیار خوشحال و حیرت‌زده‌ام که بالاخره بیش از 80درصد شعرهایی که از سال83 تا به امروز اجازه چاپ و نشر نیافته بودند، توسط انتشارات معتبر نگاه در مجموعه‌ای با عنوان «در زیر پوست انگشت‌های دست چپم» به چاپ رسیدند. خوشحالی و شگفتی مضاعف من بیشتر از این بابت است که ممیزان کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با سعه صدر و فراخ‌نگری بسیار با این مجموعه برخورد کرده‌اند و نشان داده‌اند که بایسته است آثار هنری را با توسع افزون‌تری مورد بررسی قرار دهند. لذا چنانچه این شیوه پسندیده ادامه یابد به‌زودی اهل نظر و هم مخاطبان شعر با چند و چون روند رو به کمال شعر معاصر ما بیشتر آشنا خواهند شد و بدون تردید اشعار و بلکه مجموعه‌های شعری بایسته‌تری در اختیار خواهند داشت که طبیعتا ملاک و معیارهای دقیق‌تری برای ارزیابی شعر امروز ایران به دست خواهند داد. عاشقانه‌های مندرج در این دفتر از زبده‌ترین عاشقانه‌هایی هستند که تابه‌حال نوشته‌ام و بر این باورم که این عاشقانه‌ها مبلغ عشق راستین‌اند و رودرروی تن‌بارگی. همچنین پاره‌ای اشعار این دفتر که از صبغه‌ای اجتماعی برخوردارند، به‌واسطه درونمایه فلسفی‌شان با شعرهای شعاری مرسوم فاصله‌ای بعید دارند و خواه‌ناخواه دقت و تأمل بیشتری را می‌طلبند.

آیا ساده‌نویسی و سهل و ممتنع‌نویسی برای مخاطب عام قابل تفکیک است؟ و ساده‌نویسی در شعر را می‌توان نشان فضیلت جریان خاصی در شعر دانست؟

اولاً اگر صرف ساده‌نویسی ملاک برتری شاعر یا جریانی خاص باشد، لابد اشرف‌الدین قزوینی ملک‌الشعرای این سرزمین است و نه فقط خاقانی شروانی غامض‌نویس که خواجه حافظ سهل و ممتنع‌گوی باید در محضر بعضی از مدعیان ساده‌نویسی امروز سر تعظیم فرود آورند. به گمان من چنانچه شعوری شورمند، عواطف و احساسات عمیق و غنی به مدد توانایی‌های فنی لازم و کافی در خلق اثری دخیل باشند، خواه ناخواه آن مخلوق هنری به‌مرور و به‌تدریج مورد توجه و اقبال مخاطبان عام نیز قرار خواهد گرفت. به‌عبارتی، ارتباط مردم با شعر حافظ ازطریق جانی شریف است که علاوه بر دانش و بینشی ژرف، عواطف و احساساتی غنی و عمیق، فضایل اخلاقی‌ای چون سخاوت و جسارت از عناصر شاکلة آن هستند. بنابراین برخلاف ادعای یکی از سردمداران جریان مصنوع و مجعول ساده‌نویسی در شعر، شعر خواجه شمس‌الدین به هیچ وجه سهل‌الوصول نیست. من نمی‌دانم شعری متعلق به مکتب عراقی و مملو از کلمات و ترکیبات عربی و صناعات ادبی چگونه سهل‌الوصول و زودیاب است و چرا تابه‌حال ده‌ها کتاب و رساله و مقاله در شرح و تفسیر و تأویل آن نوشته‌اند.

جریان‌های حاکم در شعر امروز، شعر زبان‌محور، شعرهای متمایل به شعر نگاره‌ای و بحث ساده‌نویسی که این روزها بسیار سعی می‌شود تسری یابد را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

هر جریان اصیل اجتماعی و سیاسی و یا فرهنگی و هنری بنا بر اقتضائات تاریخی- اجتماعی و مطالبات برخاسته از آن‌ها صورت می‌پذیرد و لاجرم خودجوش است و دست‌کم مطلوب بخش یا بخش‌هایی از مردم و طبعا بی‌نیاز از آوازه‌گری و غوغاسالاری. لذا اغلب جریان‌هایی که به‌زعم حضرتعالی بر عرصه شعر معاصر حکم می‌رانند، مصنوعند و مبتنی بر اغراض ایدئولوژیک و امیال تنگ‌نظرانة شخصی و قومی و بومی. لذا جانبداری سازمان‌یافته و تشکیلاتی از آن‌ها مثل همان جریان‌ها، امری است بیرون از مقوله شعر و شاعری.

آیا می‌توان پدید آمدن جریان ساده‌نویسی بعد از دهه70 را برآمده از یک ضرورت ادبی-تاریخی دانست؟

به‌گمانم پاسخ را در جواب به سوال قبلی داده‌ام. اما شاید بد نباشد تکمله‌ای بر آن جواب اضافه کنم. به ترکیب نحوی «پدید آمدن» که سهوا در این پرسش خود به کار بردید، دقت فرمایید. پدید آمدن امری ضروری، ایجابی و خود به خودی است. مثل آنچه شعر نو یانیمایی نام گرفت اما ساده‌نویسی مورد نظر آقایان که فاقد موضوعیتی تاریخی- اجتماعی است از سنخ پدید آوردن است و ناگریز بری از اعتبار و وجاهتی اصیل.


به همان اندازه که شاعران آوانگارد می‌توانند به شعر آسیب برسانند، ساده‌نویسی هم می‌تواند؟

فرق میان کسانی که آن‌ها را آوانگارد یا پیشرو می‌دانید با مدعیان ساده‌نویسی در شعر بسیار است. دسته اول مدعی پدید آوردن شعری برای توده مردم نیستند و مثل همه پیشروان به انزوایی رانده می‌شوند که دامن زدن به عوام‌گرایی یکی از دلایل آن است اما گروه دوم مورد نظر به‌ویژه نوع تشکیلاتی آن که پیشاپیش و به هزار ترفند مبلغان مؤمن و امکانات تبلیغاتی آن را فراهم آورده‌اند، بسیار مخربند. لابد جنابعالی هم شعر امروز را چه در مطبوعات و چه در فضاهای مجازی دنبال می‌کنید و دیده‌اید چه فضاحتی به بار آورده‌اند. وقتی شلخته‌نویسی ناشی از عدم شناخت زبانی که به ضرورت شعر ما در آن متشکل می‌شود و صورت می‌پذیرد، حُسن قلمداد می‌شود و ایادی و کارگزاران تشکیلاتی و عمدتا بی‌بضاعت و تنک‌مایه مصرانه اغلاط فاحش نحوی، ضعف تألیف‌ها و... قائدین اعظم را به ساختارشکنی و غریبه‌گردانی و گریز از دستور تجویزی و امثال این‌ها نسبت می‌دهند، نتیجه جز ترویج و تثبیت کاهلی، آسان‌گیری و آسان‌پسندی و مألاً هدر رفتن استعداد جوانان چه باید باشد؟ درک این که هرگونه آشنایی‌زدایی و نوآوری ازجمله در حوزه زبان معطوف به نگاهی نو، دانشی ژرف، شعوری شورمند، عواطف و احساساتی عمیق و غنی، سجایای اخلاقی و احاطه بر پیشینه ادبی و تسلط بر زبان است چندان دشوار نیست اما نظر به این که فراهم آوردن این مقدمات مستلزم کاری سخت و مستمر است، شیوه این حضرات بالاخص در نزد جوانان شتاب‌کار و نامجو مقبول‌تر می‌افتد و طبیعتا خساراتی چنین اسف‌انگیز به بار می‌آورد.

فکر می‌کنید جریان ساده‌نویسی توانسته مخاطبان شعر را افزایش دهد و تأثیری بر فروش کتاب داشته باشد؟ هر چند که خاصیت عوام‌گرایی رخنه در لایه‌های ساده و غیرپیچیده جوامع است.

به این مدعیات سراپا کذب که سردمداران و متولیان ساده‌نویسی دمادم در بوق و کرنا می‌کنند توجه نکنید. اگر شاعری تا این حد که آقایان مدعی هستند مخاطب دارد، قطعا نیازی نیست که نشر «تکا»کتابش را چاپ کند تا در کتابخانه‌های دولتی و قفسه کتاب نهادهای وابسته خاک بخورد.فروغ،سهرابوشاملوچه زمانی و کجا به این شیوه‌های سخیف متوسل شدند؟ حتما مطلعید که مجموع شمارگان «هشت کتاب»سپهریاز یک‌ونیم‌میلیون فراتر است و اگر همین امروز مجموعه آثارفروغبدون دستکاری در تیراژی چند‌ده‌هزار نسخه‌ای منتشر شود، به غروب نکشیده، نایاب خواهد شد. راستی تعجب نمی‌کنید اگر بشنوید چاپ اول دفتر شعری یک‌روزه در نمایشگاه کتاب نایاب شود و در ظرف یکی دو روز چاپ دوم آن در همان جا و بر پیشخوان همان ناشر عرضه شود. چنین شعبده‌ای فقط و فقط از یکی دو ناشر ساخته است و بس.

جوایز ادبی در این میان چه تأثیری داشته است؟

جز یکی دو مورد که بانیان و متولیان آن‌ها، به هزار زحمت آبرو و اعتباری کسب و حفظ کرده‌اند، مابقی ابزار یارکشی و بده‌وبستان‌های کاسبکارانه بوده‌اند. از منظر بنیانگذاران و متولیان این دسته از جوایز تنها چیزی که ملاک نیست ارزش آثار است. پرداختن به چرایی پدید آوردن و چند و چون جوایز در سه دهه اخیر را به مجالی فراخ‌تر موکول کنید.

می‌توان گفت جریان ساده‌نویسی به قصد مقابله با جریان پیشرو و در دهه70 مطرح شده است؟ و آیا می‌توان چنین نتیجه گرفت که نیت مبشران این جریان تخریب و حذف دیگراندیشان بوده است؟

اگرچه نتایج اعمال آنان مؤید این‌گونه دریافت‌ها و برداشت نیز هست اما به باور من برتری‌طلبی، جاه‌جویی، بوم‌گرایی و تعلقات ایدئولوژیک- سیاسیِ گروه‌محور که همه از مؤلفه‌های فرهنگ واپسمانده و منحط پدرشاهی‌اند، در برپایی این جریان مجعول نقش بارزتری داشته‌اند. در میان مخالفان این جریان شاعران و منتقدان صاحب فضلی می‌بینید که حتی بانیان این جریان به قد و بالای ایشان نیستند چه رسد به هواداران نمک‌پرورده آنان. اشاره‌ام فقط به امثال خانمآزیتا قهرمانو آقایانسعید سلطانی طارمی،شهاب شهیدی،مهرداد فلاحو... که هم شاعرند و هم فاضل، نیست. جوانانی همانندعلی ثباتی،حسین ایمانیان،علی سطوطی قلعهو... را نیز مد نظر دارم. اینان کجا و هم‌نسلان مدافع ساده‌نویسی ایشان کجا؟

عده‌ای از منتقدان جریان ساده‌نویسی در شعر معتقدند در این دهه نام چند شاعر توسط آدم‌هایی بر سر زبان‌ها افتاده که درواقع هیچ صلاحیتی برای این کار نداشته‌اند و مهم‌ترین عامل این مسئله را نیز سیطره پوپولیسم(عوام‌گرایی) در فرهنگ عمومی جامعه می‌دانند، در این‌باره چه نظری دارید؟

تا آن‌جا که به یاد دارم این نظر را که تاکید بر یکی از عوامل شاکله و بارز این جریان است، حسین ایمانیانهوشمندانه و به‌درستی مطرح کرد. اما به‌زعم من علاوه بر امیال برتری‌طلبانه و سلطه‌گرانه و... فرصت‌طلبی ماهوی جریانی ایدئولوژیک-سیاسی که معتقدان به آن دفع‌الرجال را به قحط‌الرجال گرفته‌اند بیشترین سهم را در راه‌‌اندازی این جریان داشته است.


چرا صفحات شعر مجله نگاه نو حذف شده است؟ درحالی‌که این نشریه با دبیری شما در سال‌های متمادی شعرهای بقاعده و بسامانی منتشر می‌کرد.

واقعیت این است که سردبیر نگاه نو و من از کشمکش‌های چاپ شعر این یا آن و دعاوی و مطالبات شاعران سالمند و میانسال بر سرجای شعرشان در صفحات به ستوه آمدیم. می‌دانید در طول قریب به 15سال شعر‌های منتخب فارغ از هر ارزش‌گذاری بر مبنای ترتیب الفبایی نام پدیدآورندگان چاپ می‌شدند. این هم مقبول و مطلوب کثیری از آقایان نبود. لذا سردبیر پیشنهاد من را پذیرفت و صفحات شعر را برچید.



امیرحسین بریمانی


ارسال به دوستان
برچسب ها: فرهنگ ، شعر ، ادبیات
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: