khabargozarisaba.ir
جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶ - 2017 October 20
کد خبر: ۳۱۴۰۵
تاریخ انتشار: ۱۴ دی ۱۳۹۵ - ۰۹:۵۰
گفت‌وگو با فرخنده حاجی‌زاده؛ شاعر کتاب «اعلام می‌کنم»:

فرخنده حاجی‌ زاده، بیستم تیرماه سال ۳۱ در بزنجان شهر بافت کرمان ‌زاده و از کودکی با ادبیات و موسیقی آشنا شد. فعالیت ادبی حاجی‌زاده در سال‌های ۵4-۵3 با سرودن غزل و با عضویت در انجمن ادبی خواجوی کرمان آغاز شد. هرچند حاجی‌زاده به‌تازگی در سایت شخصی‌اش نوشته که آن غزل‌ها، که در تذکره‌های مختلف هم آورده‌شده، آن‌قدر به‌وسیله برادرهایش به‌ویژه حمید تصحیح‌شده که او آن‌ها را از آنِ خود نمی‌داند و می‌گوید که در انجمن خواجو وقتی شعرهای آزادش را می‌خوانده، پیشکسوتان او را به نوشتن نثر تشویق می‌کردند و جوان‌ترها در شعرهایش به‌دنبال رسالت می‌گشتند تا جایی که او آن شعرها را پاره‌کرد و تا سال‌ها شعر نگفت و به‌خواندن پرداخت! بعد از سال‌ها کتاب تازه‌ای از فرخنده حاجی‌زاده منتشر شده که مجموعه شعری از اوست به‌نام «اعلام می‌کنم». به‌مناسبت انتشار این مجموعه با او گفت‌وگو کرده‌ایم.


وضعیت شعر مدرن ایران را در شرایط کنونی چگونه می‌بینید؟ به‌نظرتان شعر مدرن ما نسبت به دهه‌های گذشته تا چه حد رو به‌جلو بوده یا آیا اصلا جلو آمده است؟

برای رسیدن به تعریفی دقیق از شعر امروز ایران خواه سنتی، مدرن، پست‌مدرن یا نیاز به بحثی گسترده و همه‌جانبه است. هم از منظر ادبی هم از منظر جامعه‌شناسی و روانشناسی. طبیعی است با تغییر مراحل تاریخی، ادبیات و هنر نیز از زمینه پیشین خود جداشده و با فاصله از گذشته، متناسب با شرایط عمومی جامعه به‌جلو پرتاب خواهند شد؛ خصوصا در زمانه‌ای که به مدد تکنولوژی امکان رویارویی لحظه به لحظه حوادث و نقل و انتقال آن میسر شده است. طبعا شرایط این دوره با شرایط ادبیات دوره‌های گذشته مثلا ادبیات پس از کودتای ۲۸ مرداد تفاوتی فاحش دارد که جای بحث آن در این‌جا نیست. این تفاوت تنها تحت‌تاثیر تکنولوژی اتفاق نمی‌افتد، بلکه شرایط متعددی این تغیر شرایط را رقم می‌زنند زیرا دیگر نه شاعر این دوره شاعر دوره کودتاست و نه سلطنت ادبی از آن شعر. این‌ها بخشی از ویژگی‌های این دوره است و ربطی به داوری ندارد. اما از نظر آسیب‌شناسی شعری از جمله مواردی که شعر عصر ما را دچار بحران می‌کند؛ می‌توان به سهل‌الوصول شدن شعر و سهل‌الوصول شدن ارائه آن اشاره کرد که یا از طریق شبکه‌های مجازی صورت می‌گیرد یا از طریق حق‌العمل‌کاران ناشری که با دریافت پول و تمهیداتی که برای اهل فن بیگانه نیست در شرایطی که خیلی از کتاب‌ها برای دریافت مجوز انتشار مدت‌ها در صف سانسور سرگردانند به‌سرعت روانه بازار کتاب می‌شوند یا درشکلی دیگر به‌اصطلاح شاعرانی با تن‌دادن به استفاده‌های ابزاری و پاسخ‌دادن به تمایلات ابزاری طالبان در روز و ساعت مورد اراده‌شان چیزهایی به‌نام شعر روانه بازار کتاب می‌کنند. تا آن‌جا که قضیه به خواسته‌های طرفین ماجرا مربوط می‌شود ربطی به حوزه شعر ندارد، چه برای کسی که به‌عنوان یک گرایش دلمشغولی‌هایش را به انتشار می‌رساند و چه برای کسی که در این تنگنای اقتصادی از این رهگذر نیازهای مالی‌اش را، هرچند اندک برآورده می‌کند یا به تمایلات دیگرش جامه عمل می‌پوشاند. اما این کتاب‌سازی‌ها که بی‌شک دست‌های پنهانی آن‌ها را هدایت می‌کند در کنار موازی‌سازی‌های دیگر منجر به آشفته بازاری می‌شود که نگذارد صدای شاعران و نویسندگان جدی شنیده شود تا هرچه بیشتر به حاشیه رانده شوند و در این هیاهوی شعری گم شوند.

از سوی دیگر عده‌ای به‌بهانه متفاوت‌نویسی، با نحو‌گریزی و بی‌معنایی بی‌هیچ ذوق شعری و پشتوانه ادبی، بی‌ آن‌که درک و دریافت درستی از آنچه به گوششان خورده داشته باشند کتاب می‌سازند و دوستان گرمابه و گلستانشان هم به آن‌ها القاب و عناوین اهدا می‌کنند و آن‌ها را تا جایگاه سعدی و فردوسی و فروغ و نیما و بالا می‌برند و پرچمدار فلان جریان شعر پیشرو اعلام می‌کنند و همکاران منتقدشان هم نقدهای آماده در آستینشان را یک‌شبه به مدد سرچ‌های اینترنتی به نقل‌قول‌هایی از «فوکو»، «دریدا»، «هایدگر»، «الیوت»، «داستایفسکی» و مزین می‌کنند و روانه دکه‌های مطبوعاتی؛ تا خواننده مرعوب شده بی‌نوا احساس بی‌دانشی کند و اگر با شگرد‌های تبلیغاتی و دکوراتیو ماجرا آشنا نباشد در شوک بماند که با چه معجزه‌ای در این رکود بازار کتاب به‌ویژه کتاب شعر، این کتاب‌ها در کوتاه‌مدت به چاپ‌های ۱۴- ۱۵ و رسیده است. از این بخش‌های اعتراضی که بگذریم نمی‌توان چشم بر آثار درخشان شعری بست که در این دوره به‌چاپ رسیده و منکر صداهای متکثر و متنوعی شد که پرتوان دست به تجربه‌های تازه می‌زنند و رو به‌جلو گام برمی‌دارند.

شما تا چه حد به وجود جریانات شعری در جهت پیشرفت شعر اعتقاد دارید؟ در طول تاریخ شعر مدرن ما، جریانات شعری چه تاثیراتی بر اوضاع شعرنویسی داشته‌اند؟

اگر منظور از جریان تبیین اشتراک‌ها، اختلاف‌ها و ویژگی گونه‌های مختلف شعری است باید دقت کرد که ایجاد این همه دسته‌بندی‌های تک نفره، دو نفره، چند نفره و امضای مانیفست‌های ادبی ضرورت دارد؟ آیا به‌صرف تغییری اندک یا کوچک جریانی متفاوت درحال شکل‌گیری است؟ یا این جریان‌های کوچک که شاعران آن دنبال بزرگی نام و نازکی کارند نمی‌توانند در دل جریان‌های بزرگ‌تر قرار گیرند؟ مسئله این است که در دوران حاضر بعضی‌ها بیش از آن‌که به‌دنبال شعریت شعر باشند در پی ایجاد تفاوت سرگردانند بی‌آن که توجه کنند لزوما هر تفاوتی زیبا نیست و تفاوت را نمی‌توان به‌زور به اثر تزریق کرد و الا آنچه ارائه می‌شود به صنعت نزدیک‌تر خواهد بود تا به خلاقیت. بی‌شک راه رفتن ماهرانه یک بالرین روی دست ایجاد شگفتی و زیبایی می‌کند؛ اما راه رفتن هرکسی روی دست نه‌تنها ایجاد زیبایی نمی‌کند بلکه خنده‌دار می‌شود و گاه راه رفتن دیگران را هم مختل می‌کند. برای ایجاد جریان‌های اصیل صرف از بر کردن ویژگی‌های زبانی، تصویری و ریسک کافی نیست. دانش، آگاهی مطالعه دقیق ادبیات کهن و امروز ایران و جهان و ممارست لازم است. باید زانو زد و خواند، درونی کرد و از آن‌ها عبورکرد. باید ذهنیت متفاوت داشت تا شعر به‌عنوان موجودی مستقل موجودیتش را اعلام کند، نه این‌که دیکته‌های غلط بنویسیم و مرعوب نقل و قول‌هایی بشویم که از این‌‌سو و آن‌سو به گوشمان می‌رسد و لایک‌ها و استاد استاد خواندن‌های فیس‌بوکی به وجدمان بیاورد. جریان جدید و اصیل نیاز به جهانی تازه دارد و تقسیم‌بندی‌های دوره‌ای همیشه تعیین‌کننده نیستند قبول که دوره‌هایی با حضور شاعرانی جریان‌ساز یا چاپ کتاب‌هایی خاص جریان‌های شعری خاص شکل گرفته اما این اتفاق هر روز و هر شب در شرف وقوع نیست و ذهنیت و جهان‌بینی هیچ شاعر یا نویسنده‌ای را نمی‌توان در قالب تنگ سال و ماه محبوس کرد و مدام دوره پشت دوره رقم زد؛ مثلا اگر حضور شاعری چند ماه و چند روز پس از دهه 70 بود شعر او هرچه که باشد حتی اگر ویژگی‌های این دوره را دارا باشد دیگر نباید در آن دوره بگنجد؟ آیا کیفیت اثر تعیین‌کننده است یا تاریخ ارائه آن؟ آیا این طرز تلقی شبیه تصوری که خیلی‌ها از تاریخ تولد دارند نیست. این تصور که فکر کنیم در یک شب و یک لحظه با فوت‌کردن چند شمع ناگهان تحولی فکری در صاحب تولد اتفاق می‌افتد. یک‌بار کسی از من پرسید شما نسل چندم داستان‌نویسی محسوب می‌شوید؟ مانده بودم که من نسل چندم داستان‌نویسی یا شاعری هستم. منی که گاه پیرتر از حوا نشسته‌ام گوشه‌ای و مصیبت ورق می‌زنم و گاه کودکی بازیگوشم که تَق‌تَ‌تَقِ کفش‌های کودکیش از پشت در شنیده می‌شود. این من به درد کدام دهه یا نسل می‌خورد؟ پس آنچه اهمیت دارد شعریت یک شعر و رجعت به ذات نامتناهی اثر است که اگر چنین باشد از پس جریان‌ها و دوره‌ها شعر قرن‌ها را در می‌نورد تا خودش را با ما معاصر کند.


چرا در این دوره فرخنده حاجی‌زاده به سمت نوشتن و انتشار شعر روی آورده؟ پیش از این شما بیشتر در زمینه داستان کوتاه و رمان فعالیت داشتید، البته مجموعه شعر «طلعت منم!» نیز از شما منتشر شده است.

چگونگی متن ژانرش را تعیین می‌کند؛ کلمه می‌گوید در این قالب بریزم؛ در ضمن در لایه‌های زیرین هر شعر روایتی نهفته است که به‌نفع شعر مصادره شده و به‌دلیل ایجاز و فشردگی گاه شنیده نمی‌شود و باید استخراجش کرد. البته در فاصله مجموعه شعر «طلعت منم!» و «اعلام می‌کنم!» کتاب «بازاندیشی یک» (نقد ادبی) را منتشر کردم و رمان «من، منصور و البرایت» و مجموعه قصه دو زبانه «نامتعارفه آقای مترجم!» را که این ۲ در ایران اجازه انتشار نگرفتند،‌ نوشتم. رمانی ۴۰۰ صفحه‌ای هم آماده انتشار دارم که قبل از خیلی از شعرهای«اعلام می‌کنم!» نوشته شده.

در مجموعه شعر «اعلام می‌کنم!» نوعی عصبیت متنی وجود دارد که هم در لایه‌های زبانی آثار دیده می‌شود و هم در لایه‌های محتوایی و مفهومی آن‌ها؛ این عصبیت ناشی از چیست و به‌نظر شما تا چه حد می‌تواند خود را به خواننده منتقل کند؟

شعر در بستر سیاسی‌اجتماعی عصری که زندگی می‌کنیم شکل می‌گیرد و با تمامیت شاعر سروکار دارد. در دوره‌ای زندگی نمی‌کنیم که گذر عمر را بر لب جوی به تماشا بنشینیم. گریزی نیست، بوی عفونت جوی هم شنیده می‌شود. آن هم برای کسی که زندگیش همه در متن گذشته؛ بی‌حاشیه. پس گفتن و شنیدن از پوست زیتونی و لب عنابی برایش دلخوش کنک‌های بی‌خاصیتی بیش نیستند. وقتی سرطان در دستور کار قرار گرفته دیگر نمی‌توان منتطر آمدن کسی شد که قرار است بیاید شربت سیاه‌سرفه را تقسیم کند. روح زخمی کلامش هم زخمیست، من و شعرم غریبه نیستیم پس عاشقانه پوست انداختیم در لحظه لحظه‌هایی که از روح خود یا بغل دستی‌مان گودبرداری می‌کردند و لبخندهای زورکی‌مان جز آرتروز فک حاصلی نداشت؛ باید به متن می‌آمدیم.

زبان آثار «اعلام می‌کنم!» زبانی ویژه است و به‌دور از زبان رایج در شعرهای یک دهه اخیر؛ فرخنده حاجی‌زاده با توجه به این که شاعری دغدغه‌مند و به‌نوعی معناگراست تا چه اندازه حساسیت و توجه به زبان شعرهایش به‌عنوان یکی از مولفه‌های مهم شعر مدرن داشته است؟

شوکت شعر بیش از سایر آرایه‌های ادبی از آن زبان است؛ نه مفاهیم انتزاعی و نه مابه‌ازاءهای بیرونی هیچ‌کدام به‌اندازه زبان در شعر اهمیت ندارند. به‌طورکلی موضوع اصلی ادبیات به‌ویژه شعر زبان است؛ زبان. چالش خلاق بین عینیت و ذهنیت است که در لایه‌های زیرین زبان منجر به سرایش شعر می‌شود. کلمه تمام دارایی شاعر است و به‌استناد زبان کلمه در خدمت فهم و گسترش حس قرار می‌گیرد. اما اول باید نوشته‌ای باشد؛ آن را بخوانیم و بعد از دل آن معنا استخراج کنیم پس ابتدا به ساکن شعر در لحظه پرتاب به سوی کاغذ یا هر وسیله نگارشی برای بیان مطلب اجرا نمی‌شود و الا اگر صرف معنا مورد نظر باشد مقاله گویا‌تر است و بازتابی عمومی‌تر دارد. بی‌شک ارجاع به مفاهیم بی‌استفاده از زبان و زبان نو نمی‌تواند شعر نو ایجاد کند. گو که همه‌چیز با زبان بیان می‌شود اما در شعر زبان انگار بر لبه‌ تیغ راه می‌رود و از این رو عرصه‌ خطرناکی است و این‌جاست که شاعر باید توان ابداع داشته باشد و گرنه شعر را باخته است، یا لااقل نتوانسته هستی شعری جدیدی بیافریند. پس برای ارائه تفسیری جدید از هستی باید زبان جدید را به خدمت شعر درآورد و این‌جاست که کلام آزاد راه خودش را پیدا می‌کند بی‌آن که تبدیل به بیانیه سیاسی شود و گرفتار شعارزدگی. اما قرار نیست برای رسیدن به این هستی جدید به بازی‌های بی‌نتیجه یا لق‌لقه‌های زبانی تن دهیم. چون در شعر ابزار دیگری جز زبان برای بیان وجود ندارد؛ شگردهای دیگر هم بدون حضور زبان کارساز نیستد (چون یا شاعر را از حوزه شعر خارج می‌کنند یا نمی‌گذارند شعر به هستی مستقل دست پیدا کند).

..........

شرایط اجتماعی، فرهنگی، سیاسی موجود، جغرافیایی که در آن زیسته‌ام، شرایطی که موجودیتم را رقم زده است. موجودیتی که گاه به‌ناگزیر برای گواهی تاریخ عمومیش کرده‌ام و گاه عمومیت جامعه درونیم شده تا در جایی فریادش کنم. به اضافه من سرکوب شده شاعری که به چرایی شعر وچرایی هستی می‌اندیشد؛ هستی‌ای با هول هزاران حادثه‌اش فرم شعرش را رقم زده‌اند. روزی فکر می‌کردم قرار نیست ادبیات پاسخ‌گوی مسائل اجتماعی، روان‌شناسی و باشد. اما شرایط خودش را به اثرم تحمیل کرد، پس به ناگزیر در داستان «گزارش قصه» را ابداع کردم. گرچه همچنان به ادبیت ادبیات معتقدم و با احترام به شاعران و نویسندگان این سبک، شعارزدگی، ارجاع بیرون از متن، ترسیم کلیشه‌ای طبقه‌ای در برابر طبقه‌ای دیگر پسندم نیست اما نمی‌توانم چشم بر فجایع پیرامونم نیز ببندم و در شعر سرریز کردم برای گواهی تاریخ. طبیعی است که این شرایط رندی و زیرکی طلب می‌کند تا هم به دام شعارزدگی نغلتی و هم چشم بر پیرامون نبندی. شاعر این مجموعه ناباور به مرگ‌ها، گسست‌ها، بن‌بست‌های عاطفی، فروپاشی‌ها، تشتت‌ها، کشتارها، اعدام‌ها، سقوط‌ها، جنگ‌ها می‌اندیشد و در حسرت عشق‌های نبوده با نابود شده است. یا آزادی‌های به‌دست نیامده، عمر بر باد رفته‌ بیهوده گذشته، خون‌های ریخته‌شده و خنده‌های پس‌انداز شده‌ به‌کار نیامده. حسرت بازگشت به جوانی، به کودکی، به رحم مادر، و در پی بیان شک، شک، شک و آلودگی است. با این همه به جریان زندگی باور دارد و تمنای کمی خنده که کسی به گوش‌هایش بیاویزد.



علیرضا فراهانی


ارسال به دوستان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: