khabargozarisaba.ir
دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ - 2017 August 21
کد خبر: ۳۱۱۹۷
تاریخ انتشار: ۱۲ دی ۱۳۹۵ - ۰۹:۳۸
گفت‌وگو با حمید عرفان؛ شاعر مجموعه شعر «زنگ تنفس دیگر»
نشر افراز، گزیده‌ای از شعرهای حمید عرفان؛ شاعر جریان شعر‌دیگر را منتشر کرد. عرفان شعرهای این مجموعه را از سروده‌های سال‌های 49 تا 94 خود انتخاب کرده و خود راجع به این کتاب می‌گوید: «شعر‌دیگری‌ها زیبایی‌شناسی خاصی در آثارشان وجود دارد که اساس انتخاب شعرهای این گزیده نیز بوده است.» همچنین در سال 95 مجموعه شعر دیگری از حمید عرفان با نام «آبناز» توسط انتشارات بوتیمار به‌چاپ رسیده است.

حمید عرفان از شاعران کمترشناخته‌شده جریان شعر‌دیگر است که گفتنی‌های بسیاری راجع به آن دوران دارد. شعر دیگر را به‌جرات میتوان مهمترین جریان شعر مدرن فارسی تلقی کرد؛ چنان‌که حمید عرفان در این گفت‌وگو بدان می‌پردازد، او در انتشار آثارش در دهه 40 موانع بسیاری را متحمل شد که در این گفت‌وگو قصد داشتیم روایتی تازه از موانع شعر‌دیگریها ارائه دهیم.


شعر دیگر را به‌جرات میتوان مهمترین جریان شعر مدرن فارسی تلقی کرد. دو دلیل عمده برای این مدعا وجود دارد. اول این‌که جز معدود جریاناتی است که همنشینی افراد آن، منجر به صادرشدن بیانیه نشده است! دلیل دوم را باید در وضعیتی دانست که بر حال‌و‌احوال آن روزهای شعر حکمرانی میکرد؛ یعنی جریان شعر سیاسی. چنانچه در این گفت‌وگو به‌صورتی مفصل بدان پرداخته شده، شعر سیاسی این دوران، هرگونه جریانی به‌غیر از خود را طرد میکرد و حتی وجودیت امر شاعرانه را در آن، به کلی منکر میشد. در چنین وضعیتی، شعر دیگریها، صدای ادبیات مستقل محسوب میشدند. البته طرف مقابل نیز چنین داعیهای داشت اما عملا تنها تفاوتی که با ادبیات دولتی داشت، تفاوت در مضمون بود. این نسل از شاعران، بعدها حتی به کودکان نیز رحم نکردند! ادبیات کودکان نیز مبدل به صحنهای شد که در آن گفتمانهای سیاسی، عقاید خود را به‌رخ میکشیدند و تنها لطفی که به کودکان روا داشتند، پس نشاندن مضامینِ سمت و سودار به ساحت استعارهها بود. دیکتاتوری در ارائه معنا، در شعر دیگر، تماما به‌کناری نهاده شد و با بها دادن به دموکراسی به جایی برای شنیدن صداهای مختلف متن بدل شد. در این گفت‌وگو قصد داشتیم روایتی تازه از موانع شعر دیگریها ارائه دهیم.

شاعرانِ شعر دیگری، دو خصیصه داشتند: یکی این‌که اشعارشان از فضای سیاست‌زده شعر آن دوره فاصله داشت و دیگر این‌که غالبا شهرستانی بودند. حال دلیل طردشدن آنان را میباید در کدام سو جست‌وجو کنیم؟ تقابل تهرانیها با شهرستانیها یا بیتوجهی شعر دیگریها به مسائل سیاسی؟

وقتی شعر ایدئولوژیکی نوشته میشد ولو این‌که شعر خوبی هم باشد، به او میتاختند که چرا شعرش به مسائل روز بی‌توجه است. شعر دیگر (من، هوشنگ چالنگی، بهرام اردبیلی، محمود شجاعی، هوشنگ آزادی‌ور) مخالف شعر ایدئولوژیک نبودیم. ما حرفمان این بود که ما هم وجود داریم! ما شعر را محدود نمیکردیم اما آن‌ها میگفتند که هرکس که با ما نباشد، خائن است! شعر، دنیای پیچیدهای است که نمی‌توان آن را با استفاده از مسائل ایدئولوژیک مهار کرد. عدهای هم که چنین کاری کردند، قصدشان تامین منافع حزبی بوده است. این ستمی بود که نسل شاعران سیاسی به شعر روا داشتند. حالا که دههها گذشته، باید بگویم شعر سیاسی نوعی مُد بود. در آن دههها، اگر در خیابان‌های تهران گرسنهتان می‌شد، دیزی میخوردید اما حالا میروید فلافل میخورید! قضیه دقیقا همین است.

جایی خواندم که فرخزاد راجع به آتشی می‌گوید: تهران، شعر منوچهر آتشی را خراب کرد! اصلا چنین چیزی نیست! بهترین و محکمترین اشعار آتشی، در کتاب «آواز خاک» است که اتفاقا در تهران نوشته شدهاند. خود فروغ فرخزاد وقتی در جنوب بود و از فضای شعری دور بود، اشعار ضعیفی نوشته است ولی وقتی به محافل روشنفکری راه پیدا میکند، اشعار قویای همچون«تولدی دیگر» را میگوید. وقتی به چنین محافلی میروید، انگار که گمشده‌هایتان را یافته‌اید و برای همین است شاعران بومی (local)، اکثرا وقتی به پایتخت میروند، بهتر مینویسند.

فروغ هم شاعری بود که به تعهد سیاسی بیتوجه بود؛ پس چرا چنین حرفی به فروغ زده نمیشد؟

فروغ چهارچوب‌های سنتی را میشکند و به‌نوعی شعر لَوند می‌گوید. فروغ، کاراکتر خاصی داشت. شعر او، شعر گفتمان زنان بود و حادثهای در شعر زنان تلقی میشد. او به ‌جایگاهی رسیده بود که حسادت مردها را برمیانگیخت.


در شعری دیگر، وقتی تعهد سیاسی حذف می‌شود، چه چیز را جایگزین میکند؟

شعر باید همه‌چیز را در خود جای دهد! ما چیزی را پشت در شعر نمیگذاشتیم بلکه راجع به هرچیز که می‌خواستیم، می‌نوشتیم. به‌طورکلی ما قائل به تنوع بودیم.

مولفه مشترک شعر دیگری‌ها چیست؟

ما بیانیهای ندادیم و فکر کنم برای پاسخ این سوالتان، همین کافی باشد. ما به ویراستاری قائل بودیم؛ یعنی این‌که هر مضمونی، میتواند شعر خوب تولید کند. ما دور هم که می‌نشستیم، به ویرایش اشعار هم میپرداختیم. شعر دیگر، شعر آزادی است.

میخواهم بدانم چرا ممکن نیست که به‌عنوان مثال شاملو را شعر دیگری بدانیم.

نوری‌علاء راجع به شاملو حرف درستی زده:«شاملو وقتی می‏خواهد پیامی را برساند، تصویرسازی نمیکند.» منظور نوری‌علاء همان ایماژ است. شاملو فقط میخواهد حرف بزند! میخواهد با آن لحن آرکائیک و باستانی، معنایی را بسازد. شعر دیگر، اهل تصویر و ایماژ است. زاویه دید شعر دیگری‌ها، شخصی است.

پس شعر دیگر به فردیت اهمیت می‌دهد؟

بله؛ به‌نظر من، همین فردیت است که به شاعر کاراکتر مختص به‌خود را میبخشد. شعر دیگریها (ازجمله شجاعی و اردبیلی) برای این فردیتشان، زندگی خود را فدا کردند. به این دلیل که ما خودمان را به‌جایی وصل نکردیم، بدبختی‌هایمان را با کسی شریک نشدیم یا بهتر است بگویم از جایی کمکی نطلبیدیم. کسی نمیتواند به من بگوید«تو در رویای خودت نباش». اصلا به او اجازه چنین چیزی را نمیدهم! شعر من بر پایه رویا و تخیل بنا شده است. در مقابل، شعر سیاسی شاملو، عاری از تخیل است؛ اما جایی که کمی از آن تعهد فاصله می‌گیرد، تازه میبینیم اصطلاحا دارد کارهایی میکند و شعر خوبی تولید میکند.

میتوانیم این‌طور بگوییم که نخستین معناگریزی در شعر فارسی، در شعر دیگریها اتفاق افتاده است؟

اصلا چنین چیزی نیست...

البته ما برداشت اشتباهی از معناگریزی داریم. در این مورد، شاید به‌جای معناگریزی بهتر است بگویم: طرد شعر ایدئولوژیک یا نفی وجودیت هرگونه تعهد در شعر برای انتقال معنا.

شعر دیگر، محدودیتی ندارد و کمتر مولفهای است که در آن حضور نداشته باشد. معناگریزی، عوالم صوفیانه، متافیزیک و غیره در آن حضور مشخصی دارند.

شعر دیگر، شعری چند صدایی است؟

بله و نکته جالبتر این‌که، هرکدام از اشخاص شعر دیگر، صدایی متفاوت را به‌گوش میرسانند. به‌عنوان مثال، شعر هوشنگ چالنگی، شعری بومی است. عدهای میگفتند که «شعر دیگر، نهضتی ایجاد کرده است که دارد تعمدا فرمهایی ایجاد میکند و امکان دارد این فُرم‌ها توسط دیگران دزیده شود» که من خندهام گرفت! به این دوستان باید گفت که فُرم از ناشناختهها میآید.

پس شما با ورود تئوری به شعر مخالفید؟

من به این نوع شعر، شعر همسُرایان میگویم. یعنی یک عده دورهم جمع میشوند، رهبرشان حرفی میزند و دیگران همسرایی (تقلید) میکنند. مسئله این‌جاست که هیچکدام قادر نخواهند بود به‌پای رهبرشان برسند! چون در میان آنان، تنها رهبر است که شاخص خواهد بود.

همان اتفاقی که در شعر حجم و یداله رویایی میافتد؟

دقیقا! من حجمیها را دوست دارم و رویایی را هم دوست دارم و حتی خود ایشان هم میداند که شعر دیگریها او را دوست دارند. در این هم شکی نیست که رویایی در شعر معاصر، دارای اعتبار است اما همان‌طور که بیژن الهی به من گفت، رویایی فقط خودش را دوست دارد! رویایی، حتی شعر حجم را هم دوست ندارد چون شعر حجم، فقط شعر یداله رویایی است. رویایی از دیگران بهرهبرداری کرد. رویایی تا وقتی که این‌جا بود، در شاعران نفوذ داشت، در مطبوعات نفوذ داشت و حتی در دولتیها هم نفوذ داشت. من اتفاقا به منصور خورشیدی هم گفتم: «تو به سبک شعری رسیدهای و خودت را پای حجم حرام نکن!» وقتی شما در شعر به سبک شخصی میرسید، چرا باید دستاوردتان را پای دیگران بنویسد؟

به‌عبارتی میتوان گفت دوران سبک‌سازی به پایان رسیده است؟ سبکهایی همچون ناب و حجم و غیره.

به‌هیچوجه! اما به این شرط که اینها را سبک ندانیم؛ اینها نحله هستند. منظور من از سبک، همان فردیت و امضای شاعر است. به‌عنوان مثال در شعر ناب، سبک هرمز علیپور و سیروس رادمنش فرق میکند؛ یعنی به فردیت رسیدهاند اما دستاورد خود را متاسفانه پای شعر ناب نوشتهاند. من کاراکتر فروغ را بیشتر از شاملو قبول دارم چراکه خود را به هیچ نحلهای نچسباند و بر فردیت خود پافشاری کرد. این فردگرایی، همان چیزی است که ما دیگریها بدان تاکید میکردیم.

اما فقدان پرستیژ یا به‌قول شما کاراکتر در میان شاعران، عملا از دهه 80 رواج یافت. دقیقا زمانی که مخاطبان شعر ریزش کردند. درواقع وقتی شاعر خودش را در معرض مخاطب نمیبیند، نیازی هم به ایجاد کاراکتری متفاوت احساس نمیکند.

ارتباطی به مخاطب ندارد؛ دلیل این ریزش مخاطب، به‌صورتی غیرمستقیم، نبود نقد محفلی است. وقتی ما دورهم مینشستیم، اشعار همدیگر را نقد میکردیم، این باعث پیشرفت شعرهای ما و قرار گرفتن در یک فضای جدی ادبیاتی میشد. دلیل این‌که چرا مخاطب شعر کم شده، این است که شعر، بازنمایی حقیقت است و جامعه ما، دیگر تحمل واقعیت را ندارد.

..........

شعر دیگریها، در زمان خودشان آن‌طور که باید اقبال انتشار نیافتند. دلیل این امر، عدم‌دسترسی به امکان نشر بوده است یا خودشان تمایلی نداشتند؟

محفلها؛ مجله فردوسی و دیگر مطبوعات، جوان‌ها را راه نمیدادند. یک عدهای در مطبوعات جا گرفته بودند و اشعار دوستانشان را چاپ می‌کردند. بگذارید بگویم که ما اصلا مطبوعات قویای نداشتهایم و نداریم. مطبوعات قوی یعنی این‌که اگر از دوردستترین ده هم شعری فرستاده شد، اگر شعر خوبی بود، چاپ شود. خود من و هوشنگ چالنگی، اگر رابطه نداشتیم، شعرمان در جزوه شعر چاپ نمی‌شد! جُنگ‌های شهرها (مثل اصفهان و غیره) اصلا برای همین راه‌اندازی شد. یا همین‌طور جُنگ طرفه برای این راه افتاد که عدهای که توسط دیگر مطبوعات طرد شده بودند، بتوانند شعرهایشان را چاپ کنند. وقتی ما نمیتوانستیم خودمان را در مطبوعات پُرتیراژ، معرفی کنیم، طبیعتا کتاب هم نمی‌توانستیم چاپ کنیم. بعد از شماره دوم «شعر دیگر»، ما از همدیگر دور شدیم و همگی پراکنده شدیم. بهرام اردبیلی به هند و نپال و اسپانیا رفت و اصطلاحا دور شعر را خط کشید. محمود شجاعی هم دچار عوالم صوفیانه شد و دیگر از شعر دور شد. چالنگی از فضای جدی شعر دور شد. هوشنگ آزادی‌ور هم به سمت سینما رفت و کتابهای سینما را ترجمه و دنبال کرد. البته هیچکدام شعر را رها نکردند اما از فضا دور شدند. اگر پایگاهی برای چاپ داشته باشید، در فضای ادبیات به‌شکل مداوم حضور داشته باشید و عدهای منتظر شعر نوشتن شما باشند، به نوشتن ترغیب می‌شوید. وقتی من برای تدریس به روستاها می‌روم، طبیعی است که انگیزه‌ای برای نوشتن مداوم یا بهتر است بگویم چاپ آثارم نداشته باشم.




امیرحسین بریمانی


ارسال به دوستان
برچسب ها: فرهنگ ، شعر ، حمید عرفان ، صبا
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: