khabargozarisaba.ir
يکشنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۶ - 2017 April 30
کد خبر: ۳۰۹۶۶
تاریخ انتشار: ۰۸ دی ۱۳۹۵ - ۰۸:۳۳
گفت‌وگو با هرمز علیپور
هرمز علیپور‌زاده، متولد ۴ اسفند سال ۲۵ و زاده ایذه، از شاعران معاصر ایرانی است. وی در ابتدا رو به داستان‌نویسی آورده؛ اما کار جدی‌اش در شعر از سن بیست سالگی با چاپ شعری از او در مجله فردوسی شروع شده است. علیپور فارغ‌التحصیل رشته کارشناسی ادبیات فارسی است که پس از سی سال اشتغال در آموزش‌و‌پرورش بازنشسته شد. در این گفت‌وگو با هرمز علیپور، به‌چگونگی شکل‌گیری جریان شعر ناب پرداخته‌ایم:



شعر امروزتان به‌فردیت خاص شما رسیده است و گویی که سبک شخصی خودتان را اتخاذ کرده‎اید. این امر را می‎توان نوعی فاصله‎جویی هرمز علیپور  از شعر ناب دانست؟
من تا کتاب «کودک کبوتر» که در سال 60 چاپ شد و بعد با فاصله 10 سال که کتاب «نرگس فردا» چاپ شد، درواقع شاعری بودم منتسب به جریان شعر ناب. البته قبل از آن هم به‌وسیله منوچهر آتشی در چهار ویژه‌نامه‎ شعر تماشا، در چهارچوب شعر ناب قرار داشتم و در سال‎های 54 تا 57 که آتشی، تماشا را منتشر می‌کرد، 10 سال سابقه‎ شعری داشتم که برمی‎گشت به کارگاه شعر نوری‌علاء و آن‌جا هم جزو چهره‎ها محسوب می‎شدم. که ما پنج نفر (سیدعلی صالحی، یارمحمد اسدپور، آریا آریاپور، سیروس رادمنش و بنده) در مسجدسلیمان به‌عنوان یک پنج‌ضلعی نامنظم و در‌عین‌حال همانند انگشت‎های مشت شده‎ یک دست، شاکله‎ی شعر ناب را تشکیل می‎دادیم ولی هرکدام باتوجه به دانش و سابقه‎ شعریمان، برجستگی‎های متفاوتی را در شعرمان ایجاد کردیم. بعدها شعر ناب از مسجدسلیمان فراتر رفت و در دیگر شهرها هم هواخواهانی یافت. به‌عنوان مثال در تهران خانم میزانی و فرامرز سلیمانی و در شمال فرهاد پاک‌سرشت و به‌طور‌کلی در دیگر شهرها افرادی را که آتشی در تماشا جمع‌آوری کرد و در دایره‎ ناب قرار ‎داد، به شعر ناب روی آوردند. ایراد منطقی‎ای که می‎شد به شعر ما گرفت و البته من هم به این دریافت رسیده بودم، این بود که ما اگرچه نوع نگاهمان متفاوت بود، اما نوع بیانمان محدود بود و در اکثر اشعارمان واژگان مشخصی به‌چشم می‎خورد که برگرفته از فرهنگ زیستی قوم بختیاری بود. درواقع کار ما داشت به‌حالت اشباع می‎رسید و در‌عین‌حال شعرمان تاثیرگذار هم بود. ‌ای بسا اگر شعر ناب با دامنه‎ عوارض انقلاب مواجه نمی‎شد، گستردگی بیشتری هم می‌یافت. البته بعد از انقلاب هم آتشی دنباله‎ کار را گرفت اما عملا به نابی قبل نبود. امتیازی که من برای بچه‎های شعر ناب قائل هستم، این است که در آن زمان، کسانی همچون فروغ و سپهری و شاملو و به‎طورکلی اغلب شاعران، شاعرانی نیمایی بودند و ما از آن فضا گسستیم. البته ناگفته نماند که آن‎ها هم هرکدام به فضای متفاوتی رفتند. یعنی هرکدام کارشان را به‌شکلی کانالیزه کردند و این باعث شد که شعرشان دوام و قوام پیدا کند. به‌عنوان مثال سپهری شعرش را معطوف به فرهنگ شرق کرد و درنوع خودش موفق شد.
اما در مورد خود من همان‌طور که بعضی فکر می‎کنند و شاید هم حق داشته باشند، قضیه کمی فرق می‎کند و بنده از شعر ناب تخطی کرده‎ام و فراتر رفته‎ام. شاید کمی حالت سهل و ممتنع به شعرم دادم و مخاطب عام را هم به‌دست آوردم؛ علتش هم این است که پس از این‌که ما پنج نفر از هم جدا شدیم و هرکدام از مسجدسلیمان رفتیم، دیگر نتوانستیم شعر ناب را به آن معنا پیش ببریم. من به شعر ناب قانع نشدم و به‌طورکلی اندازه و نهایتی برای شعر قائل نیستم و تا زمانی که هستم، تجربه می‎کنم و از همه‎ انواع تجربیات، استفاده می‎کنم و فکر می‎کنم از اکثر جریان‎ها باخبر بوده‎ام. با این‌که سردبیر رسانه‎ای نبوده‎ام تا بدین طریق شاعران جوان در ارتباط باشم، اما از جریان‌های تازه و نسل تازه‎ شاعران غافل نماندم. عده‎ای هم این امر را برنمی‎تابند و بد تلقی می‎کنند ولی اهمیتی ندارد و من از این همزیستی با شاعران جدید لذت می‎برم. به‌قول یکی از دوستان، من شاعر همه دهه‎ها بودم و سعی داشتم پیشنهاداتی به شعر معاصر بدهم که تبیین آنان دیگر وظیفه منتقدان است.



پس جریان شعر ناب را باید جریانی تمام‌شده بدانیم؟
بله؛ من شخصا از شعر ناب عبور کرده‎ام و شعر من محصول فرآیندی فردی با زیربنای شعر ناب است.

حجمی‎ها با مانیفست دادن، خود را محدود کردند که این محدودسازی، ذاتا چیز بدی نیست. اما شعر نابی‎ها از همان ابتدا به‌فردیت خود احترام گذاشتند و به بیانیه روی نیاوردند. شما وضعیت شعر ناب را در مقایسه با شعر دیگر و حجم چگونه تبیین می‌کنید؟
شاعران حجم در دفترهای زمانه، بیانیه دادند که عده‎ای امضا کردند و پس گرفتند و از طرفی عده‌ای ایران نبودند و امضا نکردند و البته حجم منحصر به شعر نبود و در حوزه داستان و سینما هم نفوذ پیدا کرد مثل علی‎مراد فدایی‎نیا در داستان‎نویسی. اما بچه‎های شعر دیگر، تفاوت زیادی با حجم داشتند و ما شعر نابی‎ها هم از شعر دیگری‎هایی همچون بهرام اردبیلی، محمود شجاعی، هوشنگ چالنگی و در راس همه‎ این عزیزان بیژن الهی، بیشتر تاثیر می‎پذیرفتیم تا شعر حجمی‎ها. ناگفته نماند که بیژن الهی را به موازات احمدرضا احمدی می‎توان آغازگر شعر مدرن دانست. البته فریدون رهنما هم فرد سرنوشت‎سازی در شعر بود چراکه اصلا او باعث جدایی شاملو از نیما شد! از همه این‎ها که بگذریم، به‌نظر من شعر دیگر، قوی‎تر و جان‎مندتر است. اما راجع ‎به ما شعر نابی‌ها و بیانیه ندادنمان باید بگویم که ما در فکر بیانیه هم بودیم اما درنهایت به آن تن ندادیم چراکه هیچ مانیفستی را قانع‌کننده ندیدیم. من دیدم چیزهایی که در شعر حجم به‌عنوان مولفه یاد شده است، در شعر کلاسیک ما هم حضور داشته‎اند! کمااین‌که من به رویایی هم گفتم قابل‌پذیرش نیست که شما افرادی همچون خویی را شاعران حجم بدانید. ما به این نتیجه رسیدیم که هر شعر، شناسنامه خودش را دارد و نهایتا از بیانیه پرهیز کردیم.

خاطراتی از فضای دوستانه‎ شاعران دیگر در محیط مسجد‌سلیمان برایمان بگویید و این‌که فاصله‎تان با دیگر جریان‎ها چطور حفظ می‎شد؟
ما بچه‎های ناب واقعا باهم بودیم. به صحراها و گندمزارها می‎رفتیم، شوخی می‌کردیم، آواز و شعر می‎خواندیم. در بین ما، حمید کریم‎پور خصوصا خیلی شلوغ بود و طنز بالایی داشت. از طرفی سیروس رادمنش خیلی مبادی آداب بود. سیدعلی صالحی اصطلاحا توی خودش بود و یارمحمد اسدپور هم ذاتا آدم آرامی بود. البته این را هم بگویم آن موقع هیچ‌کدام شور سیدعلی را در خواندن نداشتیم. دوران خیلی خوبی بود و آن موقع ما شعر دیگری‎ها را خیلی دوست داشتیم. مثلا من هوشنگ چالنگی را خیلی دوست داشتم درصورتی‌که اصلا او را ندیده بودم. در میان ما، اسدپور بیشترین ارتباط را با دیگری‎ها داشت. البته من همراه با محمود مومنی، دو شب مهمان بهرام اردبیلی بودم و بسیار از او آموختم. آقای شجاعی را بعد از انقلاب و در کرج دیدم. درواقع دیدن این دوستان وظیفه‌ای بود ولی بیشترین دوستی را من با آتشی و شاعران ناب داشتم چون گروه شعر دیگر، دایره‎ محدودی داشتند و بودن میان آنان، نیازمند اخلاقیاتی بود که حقیقتا به من نمی‌خورد.

جدا شدن شعر نابی‎ها چگونه بود؟
خب تا زمانی که ما پنج نفر در مسجدسلیمان بودیم، دوستی‎ای داشتیم خالی از دغدغه و حب و بغض. دوستی ما مثل سایر دوستی‎ها نبود که هرکدام می‎خواستند سهم بیشتری داشته باشند و برای این امر، کسی را از جریان خود حذف می‎کردند تا به‌نوعی نقش قهرمان را در جریان شعری خود ایفا کنند. جدا شدن ما این‌طور بود که من به اهواز رفتم، صالحی به تهران، آریا آریاپور به فرانسه رفت و از میان ما فقط اسدپور در مسجدسلیمان ماند. زنده‎یاد رادمنش هم کارش در صحراها و شرکت‎های فنی بود و مدام به شهرهای مختلف مسافرت می‎کرد و همه این‎ها باعث شد که عملا ما کمتر همدیگر را ببینیم و به‌انزوایی ناخواسته دچار شدیم. البته مهاجرت من به اهواز، این حُسن را داشت که با شاعران اهوازی‎ای همچون بهزاد خواجات آشنا شدم و با این عزیزان به داد‌وستد شعری پرداختیم.

قائل به تقسیم بندی‎های دهه‎ای هستید؟ به‌عنوان مثال شعر دهه‎ 70 را می‎توان نحله‎ای خاص به‌شمار آورد؟
من در کنار شعر دهه 70 و 80 هم بوده‎ام و تا جایی که می‌توانسته‎ام همگی جریان‎های متاخر را دنبال کرده‎ام و فکر می‎کنم حداقل حُسن این دهه بندی‎ها، حرارت دادن به‌فضای شعر است که نتیجه‎اش قدرتمند کردن شعر خواهد بود. به‌خصوص من شعر بچه‎های کارگاه براهنی همچون رویا تفتی، شمس آقاجانی را بسیار دوست دارم و همچنین علی قنبری را هم نباید از قلم بیندازم.

شعر امروز ما اصلا آسیبی دارد؟ اگر دارد، نظرتان راجع ‎به این آسیب‎ها چیست؟ چون اکثرا می‎گویند که شعر ما آسیب دارد اما به تبیین دلایل آن نمی‎پردازند.
به‌نظر می‎رسد آسیب دارد چراکه هر گروه و نسلی از این شرایط می‎نالد. یک مسئله این است که می‎بینیم کتاب اول و دوم شاعران امروزی، بسیار بهتر از کارهای بعدیشان است و به‌کلی اهمیتی تاریخی هم دارد اما از آن بازمی‎مانند! مسئله بعدی این است که جوانانی وارد شعر می‎شوند و می‌بینند پیشینه شعری آنان افرادی همچون شاملو و اخوان و غیره را دربرمی‎گیرد که هرکدام محبوبیتی دوچندان داشته‎اند و با خود می‌گوید چرا من نباید معروف شوم؟! درواقع بهتر است این‌طور بگویم که یکی از آسیب‎های شعر امروز ما این است که شاعران تازه‎کار، عجولند و قائل به سیروسلوک کردن در شعر نیستند و بعد که می‎بینند همچین چیزی نیست که به‌سادگی بتوانند به شهرت دست یابند، دچار افسردگی می‎شوند! البته در دوره ما هم بودند کسانی که سودای معروفیت داشتند، سالی چند کتاب منتشر می‎کردند و عکسشان در همه رسانه‎ها بود اما با خودشان صداقت داشتند و می‎دانستند که با این کارها، عملا کاری را به پیش نمی‌برند. ما در مملکتی زندگی می‎کنیم که همه‎ شاعران تثبیت شده ما با شعر کلاسیک شروع کرده‎اند؛ ما باید اول قواعد را بدانیم تا بعد قیدشان را بزنیم! درواقع می‎توان گفت که جامعه شعری ما شایسته‌سالار‎ی‎ است: منوچهر آتشی در سن 27 سالگی، «اسب سپید وحشی» را در بوشهر چاپ می‎کند و فروغ به او غبطه می‌خورد یا همچنین یداله رویایی در جوانی چهره می‎شود و به‌طورکلی هیچکدام از شاعران ما در فرآیند تاریخی‎ای که طی کرده‎اند، به ناحق بزرگ نشده‎اند. البته متاسفانه بعضی زود قانع شدند و سیر نزولی را طی کردند اما در مقابل بعضی‎ها همچون شاملو تا آخرین لحظه جنگیدند. مشکل اصلی این است که شاعران جدید از این مسائل خبر ندارند و در توهماتشان سیر می‎کنند؛ البته منکر فسادهایی در نشر و رابطه‎بازی هم نمی‎توان شد اما شاعران ما باید ببینند واقعا چه چیزی برای ارائه در چنته دارند.

شاعر پرکار، الزاما به تکرار روی خواهد آورد؟
راستش راجع‎به من هم چنین چیزی را می‎گفتند. اگر کم‌کار باشید، می‎گویند چرا کم کارید و اگر پرکار هم باشیدکه... اما من فکر می‎کنم شاعری که صاحب سبک شده است، باید شاعر پرکاری باشد. اگر من یک ماه ننویسم، سررشته از دستم می‌رود. این را از روی فروتنی نمی‌گویم؛ من منتظرم شعری بگویم که خودم لذت ببرم و منتظر آن روز هستم.



زوم:
قصد ندارید مانند دیگر شاعران،گزیده اشعار چاپ کنید؟
اتفاقا آقای حسن‎زاده از نشر مروارید به من لطف داشتند و از من گزیده شعر خواستند اما من در آن زمان دچار مشکلات متعددی بودم و حقیقت این‌که اصلا وقت نکردم. البته من در این به‌تعویق افتادن هم خیریت می‌بینم و به‌زودی دست به این کار خواهم زد.
نوعی بازگشت به گذشته در میان شاعران نسل جدید به‌چشم می‎خورد که از نمودهایی بجز در شعرشان، در فضای نشر هم می‎شود آن را دنبال کرد.
در سری کتاب‎های «آذرخشی از جنبش‎های ناگهان»، شاعران دهه چهلی گردآوری شده‎اند که کوچه زنبق شما هم در بین آنان به چشم می‎خورد.
بله؛ من هم «کوچه زنبق» را از همین سری کتاب‎ها که گفتید، به‎تازگی منتشر کرده‎ام. من این حرکت حمید شریف‎نیا را دوست دارم. در نمایشگاه کتاب هم خوشبختانه از این کتاب‎ها بسیار استقبال شد و از این اتفاق خوشحالم. البته هیچ‎کاری بدون عیب نیست اما چنین دست اتفاقاتی به نتایج بسیار خوبی خواهد رسید و جای این کتاب‎ها واقعا خالی بود چراکه نسل جدید به این شعرها دسترسی نداشتند. البته به‌شرطی که افرادی داشته باشیم که بدون سهم‎خواهی، شعر معاصر را مورد بررسی قرار دهند.




امیرحسین بریمانی
ارسال به دوستان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: