khabargozarisaba.ir
پنجشنبه ۰۲ اسفند ۱۳۹۷ - 2019 February 21
کد خبر: ۲۰۲۷۷
تاریخ انتشار: ۱۰ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۰:۲۷
محسن قصابیان:
«این نا‌بسامانی از سویی به بعضی از اهالی تئاتر برمی‌گردد و از سوی دیگر به مخاطبانی مربوط می‌شود که به کارکرد‌های تئاتر در حوزه‌های مختلف پی نبرده‌اند و برای آن هزینه نمی‌کنند.»

محسن قصابیان سابقه سال‌ها فعالیت در رادیو، در حوزه‌های مختلف اعم از سردبیری، تهیه‌کنندگی، کارگردانی و بازی در نمایش‌های رادیویی را در کارنامه دارد و بی‌شک مخاطبان خاموش این رسانه حتی اگر او را به نام نشناسند صدایش را به‌راحتی تشخیص می‌دهند. قصابیان جدا از فعالیت در رادیو، در حوزه تئاتر، سینما، تلویزیون و حتی مجریگری نیز سابقه‌ای طولانی دارد.

حمایت از تئاتر در ایران، حمایتی نابسامان است

او این روزها بعد از 15 سال دوری از عرصه کارگردانی تئاتر، مشغول کارگردانی و بازی در نمایش «خرمهره» به نویسندگی فرهاد نقد‌علی است. نمایشی که بجز محسن قصابیان، دیگر بازیگرانش پژمان عبدی، میلاد آرین و بنیامین صیادی‌نیا هستند که نقد‌علی آن را براساس داستان «خطاکار» چخوف نگاشته است. در این داستان، چخوف به دفاع از دهقان پیر و بی‌خبری برمی‌آید که به طرز خنده‌آوری از درک اصول قانون عاجز است و از این‌رو توسط قاضی خوش‏‌خدمتی فدا می‌شود. نقد‌علی با اخذ این نکته از داستان چخوف، آن را با ماجرای احداث اولین خط راه‌آهن ایران در دوران رضاشاه پهلوی در سال ۱۳۰۸ تلفیق کرده است.

آن‌چه در ادامه می‌خوانید گفت‌و‌گویی است با محسن قصابیان، کارگردان و بازیگر نمایش کمدی «خرمهره» که حاصل کار فرهاد نقدعلی را با بهره‌گیری از شیوه‌های نمایش ایرانی و به شکلی طنازانه هر شب ساعت 20 در خانه نمایش اداره تئاتر روی صحنه می‌برد.

پیش از آن‌که به اجرای فعلی نمایش «خرمهره» در خانه نمایشِ اداره تئاتر و اجرای پیشین آن در سال 94 در تماشاخانه مشایخی بپردازیم، می‌خواهم به سال 79 و آخرین تجربه کارگردانی‌تان در حوزه تئاتر براساس متنی از افروز فروزند با نام «مردی که می‌خواست مرد بماند» برگردم. دلیل فاصله‌ای حدودا 15ساله میان کارگردانی این دو اثر چه بود؟

این موضوع به دلایل متعددی بازمی‌گردد. بی‌شک شما نیز می‌دانید که شرایط تئاتر در جامعه ما شرایطی پیچیده است. تئاتر در همه جای دنیا از حمایت مالی برخوردار است و دلیل آن این است که یکی از نهادهایی است که منجر به گردهمایی افراد می‌شود. همان‌طور که رفتن به ورزشگاه برای دیدن مسابقات ورزشی یا نشستن به تماشای یک کنسرت صرفا یک حرکت سرگرم‌کننده ورزشی یا فرهنگی نیست و منجر به اتفاقاتی قبل، حین و بعد از این گردهمایی‌ها نیز می‌شود، تئاتر هم این‌گونه عمل می‌کند و دولت‌ها جدا از بحث اهمیت‌قائل‌شدن برای فرهنگ به‌واسطه سایر کارکردهای تئاتر موظف به حمایت از آن هستند.

حمایت از تئاتر در ایران را می‌توان حمایتی نا‌بسامان نامید. این نا‌بسامانی از سویی به بعضی از اهالی تئاتر برمی‌گردد که در برقراری رابطه‌ای درست با جامعه و مخاطب، الکن عمل می‌کنند و از سوی دیگر به مخاطبانی مربوط می‌شود که به‌دلیل عدم آموزش کافی به کارکرد‌های تئاتر در حوزه‌های مختلف اعم از فرهنگ‌سازی و آموزش غیر‌مستقیم پی نبرده‌اند و برای آن هزینه نمی‌کنند. شاید همه این شرایط باعث شد سال 79 بعد از نمایشی که شما به آن اشاره کردید، با وجود این که متن دیگری از افروز فروزند را برای اجرا انتخاب کرده بودم و تا نیمه‌های تمرین نیز پیش رفته بودم از این عرصه فاصله بگیرم و جهتم را عوض کنم.

به دنبال این فاصله‌گیری به چه سمتی رفتید؟

به‌سمت ساختن فیلم و سریال رفتم و دفتر ایلیافیلم را راه انداختیم. سال 87 بود که احساس کردم کارهایی که می‏سازم از ایده‏آلی که داشتم فاصله گرفته‌اند. این‌گونه بود که تصمیم گرفتم فعالیتم را در این زمینه قطع کنم و بعد از سال‏ها به رادیو برگردم. در رادیو برنامه های متعددی از جمله «نمایش شناخت»، «کارنامه» و «یکی بود، یکی نبود» را ساختم و ده‌ها نمایشنامه رادیویی را کارگردانی کردم.

سال گذشته که «خرمهره» را در تماشاخانه مشایخی اجرا کردیم، ایده‌های دیگری هم در ذهن داشتم که شرایط برای اجرایشان مناسب نبود؛ به‌عنوان مثال سه رمان در ذهن داشتم. یکی از آن‌ها «کوری» اثر ژوزه ساراماگو، دیگری «زوربای یونانی» اثر نیکوس کازانتزاکیس و سومی «کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد» اثر گابریل گارسیا مارکز بود. کارهای دیگری هم هست ازجمله «ببری‌خان» که مشغول نگارش نمایشنامه آن هستم.

پس شاهد فاصله طولانی بین اجرای نمایش «خرمهره» و اثر بعدی‌تان نخواهیم بود؟

امیدوارم این‌طور باشد. واقعا تئاتر را دوست دارم همان‌گونه که رادیو را دوست دارم. هم تئاتر برایم خیلی جدی است هم رادیو. البته ساخت فیلم هم سر جای خودش قرار دارد.

حمایت از تئاتر در ایران، حمایتی نابسامان است

به نمایش «خرمهره» برگردیم؛ می‌دانیم که این نمایشنامه از داستان «خطاکار» چخوف اقتباس شده است.

بله، اما اقتباس فرهاد نقد‌علی از این داستان از نوع اقتباس وفادارانه نیست و اقتباسی کاملا آزاد است. ضمن این که طنازی نمایشنامه هم قرابتی با طنز چخوف دارد.

اجرای مجدد «خرمهره» به چه دلیل است؟ آیا می‌توان گفت احساس کردید نمایش در سالن مشایخی به‌قدر کافی دیده نشد؟

یکی از دلایلش همین بود. من در سالن مشایخی جواب خوبی از اجرا نگرفتم. شاید یک دلیلش این بود که مدتی از صحنه تئاتر دور بودم و نسل جوان مرا نمی‏شناخت؛ زیرا نسل جوان بیشتر مرا از طریق داوری در جشنواره‌ها یا تدریس در دانشگاه می‌شناسد و تئاترهای مرا ندیده‏ است. دلیل دیگر این که سالن، سالن خوبی نبود. با وجود این که ایجاد سالن‌های خصوصی حرکتی ارزنده است و جامعه ما به آن نیاز دارد اما دولت باید از آن‌ها حمایت کند تا آن‌ها مجبور نباشند کف‌فروشی بالا از گروه‌ها بگیرند.

در مورد شیوه اجرا؛ استفاده از سنت‏های نمایش ایرانی مثل سیال‌بودن مکان‏ها، جزیی از نمایشنامه بود یا در طول تمرین اضافه شد؟

وقتی متن را می‏خوانید متوجه می‌شوید فرهاد نقدعلی خیلی سراغ سنت‌های نمایش‏ ایرانی نمی‏رود بجز جاهایی مثل مکالمه‏های میان فرمانده و سرباز که شکلی از تخته‏حوضی دارد؛ مثل ارتباط بین حاجی و سیاه یا سیاه و ارباب و ....

به‌عبارتی نمودهای نمایش‏های سنتی ایرانی به‌شکلی در متن وجود دارد، اما من از این‌که بگویم عین نمایش‏های سنتی الان باید اجرا ‏شوند اِبا دارم. ما در این زمینه کسی مانند سعدی افشار را داشتیم که هنوز هم از او خاطرات شیرینی در ذهن داریم. واقعیت این است که من نمی‏خواهم فرم نمایش ایرانی بودن را فریاد بزند و دوست دارم فقط نمودی از آن در اثر وجود داشته باشد؛ به‌عنوان مثال ارتباطات آدم‏ها در «خرمهره» قرابت و نزدیکی با ارتباطات آدم‏ها در نمایش‏های ایرانی دارد و همین از نظر من کفایت می‌کند.

ساختار نمایش «خرمهره» را می‌توان ساختاری ایستا دانست؟

بله، البته باید تاکید کنم من از این‌که تمام نمایشنامه‌ها با ساختار ایستا را ابزورد بنامیم اِبا دارم چرا که کار نمایشنامه‌نویسان این حوزه یکسان نیست. درست است که نزدیکی‌هایی در آثارشان مشاهده می‌شود اما دنیاهایشان کاملا متفاوت است. اشتراک این‌ها در ساختار ایستای آن‌هاست به این معنا که کشمکش رو به جلو و تشدید لحظات نمایشی ندارند و به‌نحوی دارای سکون هستند.

«خرمهره» به یک معنا شاید به ساختار ایستا نزدیک است اما متفاوت است و تفاوتش در این است که خط روایت دارد و این وجه شرقی آن است. روایت چیزی است که در همه نمایشنامه‏ها وجود دارد و همه نمایشنامه‏ها به‌نوعی مشغول روایت دنیای خود هستند. نمایشنامه‏ای که ساختار ارسطویی دارد از تکنیک تعلیق استفاده می‏کند اما نمایش شرقی روایت خود را به طور مستقیم بیان می‌کند. این سادگی ویژگی تئاتر شرق است و ما هم به‌نوعی وامدار این تئاتر هستیم.

می‌دانیم در اجرای سال 94 در تماشاخانه مشایخی، خودتان و پژمان عبدی بازی می‌کردید. جدا از میلاد آرین که ساز می‌زند، شخصیتی که بنیامین صیادی‌نیا نقش او را بازی می‌کند چگونه و چرا به اثر اضافه شد؟

آنجا ما پویا نوروزی را داشتیم که ساز می‌زد و اکنون میلاد آرین جایگزین او شده است چون نوروزی نتوانست با ما همکاری داشته باشد. بنیامین صیادی‌نیا نیز شخصیتی است که من امسال او را به نمایش اضافه کردم و دلایل متعددی برای این کار داشتم؛ اول این‌که از کار او خوشم می‌آمد و علاقه‌مند به همکاری با او بودم. دلیل دیگر این بود که در اجرای قبلی، اول نمایش من و پژمان عبدی کنار موزیسین می‌نشستیم. او ساز می‏زد و همان‌طور که تماشاگران وارد می‌شدند ما مبهوت ساز زدن او می‌شدیم و بعد با خروج ما از صحنه و ورود مجددمان نمایش آغاز می‌شد. من این قسمت را در اجرایی که اکنون روی صحنه می‌بینید حذف کردم و شروع نمایش را بر عهده بنیامین صیادی‌نیا گذاشتم که گمان می‌کنم آغاز بهتری است.

شاید مخاطب بنیامین صیادی‌نیا را به‌عنوان نهاد قدرت هم ببیند. این برداشت درستی است؟

تا قدرت را چه معنا کنیم. اگر منظورمان نظام یا حکومت است به یک معنا خود من خیلی درگیرش نیستم.

حمایت از تئاتر در ایران، حمایتی نابسامان است

منظورم نهادی است که سیستم را بر سر‌انگشت خود می‌چرخاند.

چیزی که این‌ها را می‌چرخاند مدرنیته است؛ مدرنیته یک مفهوم است، مدرنیته ماشین و برق است. چیزی که الان باعث می‌شود ما شب یلدا را نفهمیم، ادیسون است. ادیسون برق را اختراع کرد. برق به ایران آمد. اکنون تا پاسی از شب چراغ‌ها روشن است و متوجه نمی‏شویم هوا تاریک شده است، پس متوجه طولانی بودن شب یلدا هم نمی‏شویم. در گذشته انسان‏ها با طبیعت زندگی می‏کردند، وقتی هوا تاریک می‏شد می‏خوابیدند و وقتی روشن می‏شد بیدار می شدند.

وسایل جدید مثل رایانه حتی فرصت فکر کردن را از ما می‏گیرند. چه بخواهیم چه نخواهیم مدرنیته تفکرش را هم با خودش می‏آورد و شکل زندگی ما را تغییر می‏دهد. 200 سال قبل ما تعارضات امروز را نداشتیم. استفاده از ابزار جدید برای راحتی زندگی خوب است اما چه باید بکنیم که چیزهای خوبی هم که در گذشته داشتیم حفظ شود؟ این همان تعارض است. پس بنیامین صیادی‌نیا در واقع نماد مدرنیته است، نه آدم خاصی و به یک دوران خاص هم ربط ندارد.

ما شما را به‌عنوان مجری تلویزیون هم می‏شناسیم.

بله، در سال‌های 70 تا 75 کار مجریگری هم انجام می‌دادم. فعالیت من ابتدا با کار در گروه کودک آغاز شد و بعدها مجریگری مسابقاتی مانند «هزار امتیازی» و «تلاش» را انجام دادم. در آن مقطع مجریگری از لحاظ درآمد کار خوبی بود اما من قصد ماندن در آن را نداشتم. کارهای دیگری مثل تدریس، اجرا و... پیش آمد که باعث شد از آن حوزه دور شوم. شهرتی هم که به‌واسطه اجرا در تلویزیون به دست می‏آید کمی اذیتم می‏کرد.

.............

همکاری نقدعلی و قصابیان در «خرمهره»

رفاقت من با فرهاد نقدعلی رفاقتی قدیمی است. دوستی ما به بیست سال پیش برمی‏گردد و قبلا در زمینه ساخت فیلم نیز با یکدیگر کار کرده‏ایم. ایده دزدیده‌شدن خرمهره‌های راه‌آهن توسط دهقانی فقیر به ذهن نقدعلی رسید و من از او خواستم آن را به فیلمنامه تبدیل کند. او فیلمنامه‌ای بر این اساس نوشت که اتفاقا متن جذابی هم از آب درآمد. ما آن را برای ساخت به سیمافیلم دادیم که متاسفانه رد شد تا سال 84 که فرهاد این طرح را به نمایشنامه تبدیل کرد. نمایشنامه‌ای که زبان آن متعلق به ابتدای دوره رضاخانی بود.

البته نمایشنامه با آن‌چه اکنون روی صحنه اجرا می‏شود تفاوت‌هایی دارد اما رویکرد کلی آن همسان است. ما نمایشنامه را برای اجرا به جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر ارایه دادیم که پذیرفته شد اما فکر پروسه‏ای که باید طی می‌کردیم تا متن برای جشنواره آماده شود و بعد به اجرای عمومی برسد باعث شد انرژی‏ام را از دست بدهم و کار به سرانجام نرسد تا این که سال گذشته دوباره به سراغ متن فرهاد نقدعلی رفتم.

واقعیت این است که من طرح‏های زیادی در ذهن دارم؛ ازجمله دوست دارم «عروسی خون» اثر فدریکو گارسیا لورکا را بدون کلام و با فرهنگ، لباس و پوشش بختیاری اجرا کنم یا دوست دارم «جاناتان مرغ دریایی» اثر ریچارد باخ را روی صحنه ببرم که نمی‏دانم چه زمانی این اتفاق خواهد افتاد و شرایطش چه زمانی فراهم خواهد شد.



نرگس کیانی

ارسال به دوستان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: