khabargozarisaba.ir
پنجشنبه ۰۲ اسفند ۱۳۹۷ - 2019 February 21
کد خبر: ۱۲۳۵۵
تعداد نظرات: ۱۷ نظر
تاریخ انتشار: ۱۸ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۰:۴۶
ساره نورموسوی:
"مثلا در سکانس‌های مدرسه، وقتی کتک می‌خوردم، می‌گفتند این دفعه چون از پشتت فیلم گرفته می‌شود، دستت معلوم نیست، ما از کنار می‌زنیم، تو واقعا گریه کن، منم گفتم من اینطوری گریه‌ام نمی‌گیرد، واقعا من را بزنید، طبیعی‌تر است و همین شد."

فیلم نفس، آخرین ساخته نرگس آبیار که در جشنواره فیلم فجر امسال مورد توجه مخاطبان و منتقدان قرار گرفت، روایت زندگی چهارکودک به نام‌های بهار، نادر، کمال و مریم است که به همراه پدرشان غفور و مادربزرگ‌ خود در دهه ۵۰ خورشیدی نفس می‌کشند! دنیای این کودکان، دنیایی پر از رویاهای زیبای کودکانه است و قرار است رنگ حقیقت به خود بگیرد. بهار این قصه را ساره نورمحمدی بازی می‌کند. کودکی که بازیگریش خیره کننده بود و همین شد که به گفت‌وگو با وی نشستیم و اما گفت‌وگو با کودکان دنیای خاص خود را دارد و می‌شود که حتی به لحظه‌هایی از غافل‌گیری برسی. هر چقدر هم بخواهی خود را به دنیای آنها نزدیک کنی به هرحال بزرگ شده‌ای و اما یک جاهایی هم می‌شود که به خود نهیب می‌زنی که چرا باید جنس گفت‌وگو را تغییر می‌دادم، این کودک که بزرگ است! گفت‌وگو با ساره نورموسوی هم درهمین راستا، باب تازه از دنیای مصاحبه بود. دخترک بازیگوش و باهوش که تا قبل از آغاز صحبت، کنجکاوانه همه سوی دفتر نرگس آبیار را می‌کاوید و بی‌توقف سوال می‌کرد اما وقتی مقابلم نشست تا گفت‌وگو را آغاز کنیم ناگهان تغییر کرد، گویی به ناگاه ده سال بزرگ‌تر شد، دیگر بازیگوش نبود، آنقدر جدی به سوالات پاسخ می‌داد که میان تفاوت سن و بیان جملاتش گیر می‌افتادی، دایره لغاتی که استفاده می‌کرد و حرکات دست و صورتش آنقدر بزرگانه همراه دقایق گفت‌وگو بود که می‌ماندی بخندی یا به این همه درایت وی احسنت بگویی. ساره نورمحمدی بازیگر فیلم «نفس» است، آخرین ساخته نرگس آبیار که وقتی در جشنواره فیلم فجر به اکران درآمد نگاه‌ها را خیره تبحر بازیگری این کودک کرد که در کنار هنرمندانی چون پانته‌آ پناهی‌ها، شبنم مقدمی و مهدی احمدی از توان بازیگری کم نداشت. در این گفت‌وگو از لحظه‌های انتخاب ساره برای این نقش و روزهایی که با این کاراکتر زندگی کرد و چگونه رسیدن‌هایش به لحظات فیلمی که از لحظات تاریخی از نگاه یک کودک می‌گوید، می‌خوانید.

بازیگری باعث شد درسخوان تر شوم

*نرگس آبیار از میان این همه دختر بچه تو را برای این نقش انتخاب کرد. این انتخاب چگونه صورت گرفت؟

_خانم آبیار ما را دعوت کرده بود به مسافرت، می‌خواستیم برویم مشهد، آنجا بود که خانم آبیار مرا دید. من اول نمی‌دانستم که می‌خواهد مرا برای فیلمش انتخاب کند، بعد پدرم برایم توضیح داد. فیلم قصه‌اش برای سال‌های گذشته بود. فیلم از چند سال قبل است و ماشین‌ها یک شکل دیگر بودند. همان روزهای اول متوجه شدم که باید به حرف‌های خانم آبیار گوش کنم و به آن عمل کنم. باید حرف‌هایی که به من می‌زدند حفظ می‌کردم، می‌فهمیدم و بعد بازی می‌کردم.

*در همان سفر مشهد برای این نقش انتخاب شدی؟

_نه! آنجا برای اولین مرتبه همدیگر را دیدیم،‌یعنی من خانم آبیار را دیدم و ایشان من را. بعد از مدتی، رفتم دفتر ایشان، آنجا بود که کمی با هم حرف زدیم و گفتند که برای این نقش انتخاب شده‌ام.

* امتحان بازیگری هم دادی؟

_بله! ولی خودم نمی‌دانستم که امتحان می‌شوم. در یک اتاق نشسته بودیم، اول خانم آبیار نبود، فقط چند خانم و آقا بودند، من کسی را نمی‌شناختم. یکی از آنها برایم نقش یک معلم بد اخلاق را بازی کرد و با اخم به من گفت که چرا دیر آمدی؟ می‌خواست متوجه شود، من دلم سریع می‌شکند یا نه.

*این معلم بداخلاق چطوری رفتار کرد؟

_آرام داد می‌زد ولی بداخلاق ‌بازی می‌کرد. ولی آخرش متوجه شدم که دلش برایم ‌سوخته است.

* وقتی فیلم اکران شد، خیلی‌ها از نوع بازیگری حرفه‌ای تو غافل‌گیر شدند، خیلی خوب بودی، جای آفرین گفتن دارد. صحنه‌هایی در فیلم وجود دارد که صورتت پر از وحشت و‌ ترس است، چه اتفاقی در پشت صحنه این لحظه‌ها می‌افتاد که تو مقابل دوربین چنین متبحرانه وحشت را بازی می‌کردی؟ آن لحظه که می‌ترسیدی، از چی می‌ترسیدی؟ خانم آبیار سرت داد می‌کشید؟

_یک قسمتی از فیلم بود که باید من در حمام مخفی می‌شدم، یکی که من دوستش داشتم قبل از شروع فیلمبرداری، درست قبل از اینکه بگویند «ضبط» منو نیشگون نیشگون می‌کرد. یعنی پاهام را نیشگون می‌گرفت، آخرش می‌گفتند خوب بازی کردی. من به همه می‌گفتم عمو، خاله شماها چقدر مهربان هستید، همه خاله‌ها و عموها برای من زحمت کشیدند، من هم گفتم باید این فیلم را خوب بازی کنم. مامانم خیلی به من انرژی می‌داد تا این فیلم تمام شود.

*برای اینکه به بازی درست برسی، فقط با خانم آبیار در مورد چگونه بازی کردن صحبت می‌کردی یا دیگرانی هم بودند که با تو تمرین می‌کردند؟ اگر بودند چه کسانی بودند؟

_ خانم آبیار هم با من کار می‌کرد ولی عمو روزبه (روزبه سجادی حسینی) بیشتر اوقات کمکم می‌کرد، او بود که قبل از هر ضبط با من تمرین می‌کرد که مقابل دوربین خوب بازی کنم.

*هر سکانس و برداشت چقدر طو ل می‌کشید؟

_اگر زود جملاتی را که باید می‌گفتم حفظ می‌کردم، زود هم تمام می‌شد. سکانسی که در گاراژ باید ضبط می‌شد، 6 ساعت طول کشید. یک کلمه‌هایی هم بود که نمی‌توانستم خوب بگویم، مثل «اسب»، هر دفعه مقابل دوربین می‌گفتم خراب می‌شد ولی خلاصه یاد گرفتم و گفتم.

*در همه سکانس‌های فیلم حضور داری و فیلم در محوریت زندگی تو در آن نقش می‌گذرد از میان همه لحظه‌های ضبط و تولید کدام دقایق این روزها یادآوری‌اش شیرین‌تر است و وقتی به خاطر می‌آوری حس خوبی داری؟

_ قسمتی که با محمدرضا شیرخانلو بازی می‌کردم دوست داشتم. او بازیگر مورد علاقه‌ام است. قبل از ورود به این فیلم و هم‌بازی شدن با او فیلم‌هایی را که بازی کرده بود، بادقت نگاه می‌کردم. در روزهایی که در این فیلم با هم هم‌بازی بودیم، حتی قسمت‌هایی را که با هم دعوا می‌کردیم، دوست داشتم. از خدا خیلی ممنونم که توانستم با وی هم‌بازی شوم. اولین مرتبه در فیلم «دودکش» دیدمش، به بابام گفتم این پسر کی هست؟ بابام گفت، یک پسر بچه است به نام محمدرضا شیرخانلو که از بس فیلم بازی کرده، مشهور شده است. البته بگویم در سریال «پایتخت» بازی مهران احمدی را هم دیده بودم. خیلی بازی ایشان را دوست داشتم، از خدا خواسته بودم یک روزی با این بازیگران همبازی شوم و الان خوشحالم که به آرزویم رسیده‌ام.

بازیگری باعث شد درسخوان تر شوم

*قبل از آن سفر به مشهد و اولین دیدار با نرگس آبیار، اصلا به این فکر کرده بودی که یک روزی بازیگر شوی؟

_اولش نمی‌دانستم بازیگری یعنی چه؟ بعد به من توضیح دادند و گفتند بازیگری یعنی هم باید غصه بخوری، هم شادی کنی. گفتند قرار است، نقش یک دختر را بازی کنی که خودت نیست. روزهای زندگی‌اش مربوط به گذشته است. سعی کردم جدی برخورد کنم. یعنی در مورد نقشم جدی باشم. ‌وقتی اینطوری فکر کردم، راحت‌تر بازی کردم، اصلا وقتی اینطوری فکرکنی بازی درست می‌شود. بگذارید برایتان یک خاطره بگویم.

*بفرمایید.

_من اولش نمی‌دانستم پیووی یعنی چی، یکبار از من فیلم گرفتن، همان اول‌ها، بعد دوباره همان را تکرار کردند، آن زمان یک کوچولو بد بازی کرده بودم، به من گفتند بروم تا بعد. من فکر کردم دیگر مرا نمی‌خواهند، خیلی ناراحت شدم. عصبانی چادری راکه برای آن صحنه به‌سر داشتم گرفتم و از صحنه بیرون رفتم. بغض داشتم، فکر می‌کردم دیگر نیستم. ولی چند دقیقه بعد برایم توضیح دادند ماجرا چیست، یعنی روی کاغذ برایم کشیدند که چه باید انجام دهم و من فهمیدم و برگشتم مقابل دوربین. الان که فکر می‌کنم عصبانیتم بی‌خودی بود.

*کدام بخش قصه فیلم ناراحتت می‌کند؟

_قسمت‌هایی که پدرم که نقشش را مهدی احمدی بازی می‌کرد، تنگی نفس می‌گرفت یا آن قسمت که ننه‌آقا مرا در یزد زد.

* کتک‌ها را واقعا می‌خوردی؟

_واقعا می‌خوردم. مثلا در سکانس‌های مدرسه، وقتی کتک می‌خوردم، می‌گفتند این دفعه چون از پشتت فیلم گرفته می‌شود، دستت معلوم نیست، ما از کنار می‌زنیم، تو واقعا گریه کن، منم گفتم من اینطوری گریه‌ام نمی‌گیرد، واقعا من را بزنید، طبیعی‌تر است و همین شد.

*وقتی خوب بازی می‌کردی هدیه هم می‌گرفتی؟

_بله. خانم آبیار کلی اسباب بازی حیوانات برایم گرفت. من عاشق حیوانات هستم. هر روز که بازی خوبی انجام می‌دادم، خانم آبیار به من هدیه می‌داد، تمام حیوانات روی کره زمین را خانم آبیار به من هدیه داده است.

*دوست داری بازیگری را ادامه بدهی؟

_بله دوست دارم. برای اینکه دوست‌های جدیدی پیدا می‌کنم، چیزهای تازه‌ای یاد می‌گیرم. بازیگری با اینکه سخت بود ولی همه سختی‌هایش را تحمل کردم چون عاشق آن هستم. الان خیلی بازیگری را دوست دارم و دوست دارم خوب درس بخوانم تا در آینده بازیگر خوبی بشوم. بازیگری باعث شد درسخوان‌تر شوم. ضرب و تقسیم و حسابم عالی شده، قبلا خوب نبود ولی الان خوب است. خیلی درس خواهم خواند تا دانشگاه بازیگری بخوانم و ادامه دهم.

*سکانس پایانی فیلم، تکان دهنده‌ترین سکانس آن نیز محسوب می‌شود. آنجا که تو بر تاب نشسته کودکانه بازی می‌کنی و هر لحظه با رویاهایت اوج می‌گیری و ناگهان... وقتی فیلم را دیدی، وقتی به آن سکانس رسیدی،‌ حس تو از آن لحظه چه بود؟

_گریه کردم، قایقم خراب شد... گریه کردم، برای بهار گریه کردم.


آزاده مختاری

ارسال به دوستان
انتشار یافته: ۱۷
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۱
فریبا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۱۵ - ۱۳۹۵/۰۹/۲۰
0
4
چه دختر فوق العاده ای
سالار
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۵۴ - ۱۳۹۵/۱۰/۲۴
0
2
واقعا فیلم قشنگی بود ، پیشنهاد میکنم کسانی که این فیلمو ندیدن برن ببینن
و در اخر فیلم غمگین شد
چون دختر زمانی که داشت به ارزوهاش فکر میکرد
کار تمام شد
فاطمه
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۱۸ - ۱۳۹۵/۱۰/۳۰
0
2
فول العاده بود...
واقعا خوب بازی کرده بود....
من بعد از مدت ها با دیدن یه فیلم سینمایی گریه کردم....
نیلوفر
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۱۴ - ۱۳۹۶/۰۳/۳۱
0
1
واقعا عالی بود
نازنين
|
Canada
|
۲۳:۲۹ - ۱۳۹۶/۰۴/۱۴
0
0
اسم اين دختر با استعداد و بى نظير رو وقتى اولين بار در اينترنت جستجو ميكنيم " گروه بازيگرى " يا همان cast اصلا نميبينيم. جاى تاسف است چون تمام فيلم بدون حضور و قدرت بازيگرى أو بى ارزش است .
محمد هادی شیرازی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۲۴ - ۱۳۹۶/۰۴/۲۰
0
1
بی انصافی میشه اگه این همه استعداد که عالی خودشو نشون داد ول بشه و بهش رسیدگی نشه ...
آرش
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۷:۳۶ - ۱۳۹۶/۰۵/۰۳
0
1
این ساره خانوم گل و نازنین رو مطمئنم در آینده بیشتر دیده خواهد شد. بازیش ورای تصور بود. خیلیییی خوب بود. توی فیلم با ناراحتیش بارها اشک توی چشمم اومد. درود بهت ساره خانوم
کبری
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۴۸ - ۱۳۹۶/۰۵/۰۸
0
2
آفرین به خانم ساره نور موسوی!چقدر فداکار!حاضره برای اینکه فیلم وسکانس در نظر تماشاگران کاملاً طببعی باشه، به صورت واقعی کُتک بخوره و تنبیه بدنی بشود!!! مثل خانم ساغر عزیزی بازیگر ارزشمند کشورمون که حاضر شد در نقش فرح پهلوی دو سه شب به صورت واقعی تا صبح بیدار بماند و خواب نداشته باشه تا برای ایفای نقش فرح در فیلم معمای شاه کاملاً چهره و نگاه مورد نظر را داشته باشه یا در فیلم معصومیت از دست رفته درنقش بانو هلن در قسمتی از فیلم در جلوی کلیسا حاضر شد به صورت واقعی پاهاشو داخل چوب و فلک قرار بدهد و به طور واقعی خانم ساغر عزیزی را فلک کردند!این خصوصیت فداکاری و عاشق بازیگری نشان دهنده فرق بین یک بازیگر و هنرمند واقعی با هنرمند غیر واقعی است که خود خواهانه فقط برای پول و مادیات کار می کنند
مهرداد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۲۳ - ۱۳۹۶/۰۶/۳۱
0
1
واقعان این فیلمی است که همه باید ببینند همه چیزش فوق العاده است .من لذت بردم از دیدنش .امید وارم خانم ساره نورموسوی رو در آینده در عرصه سینمایی ایران ببینیم. و آفرین به انتخاب درست خانم آبیار برای کشف این هنرمند ناب
میترا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۰۸ - ۱۳۹۶/۰۷/۲۱
0
0
این فیلم مرا به یاد خاطرات گذشته میندازه‌.. اونقدر که در هفته حتما میبینمش حس قریبی داره و بسیاااار به واقعیت نزدیکه جای افتخاره که نرگس ابیار نویسنده این فیلمه .امیدوارم که برنده بشه.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۴۷ - ۱۳۹۶/۰۷/۲۲
0
0
عالی
کبری
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۱۴ - ۱۳۹۶/۰۸/۰۲
1
0
آفرین! واقعاً این فیلم عالی بود،به خانم ساره نورموسوی و خانم نرگس آبیار و کارگردان و تهیه کنندگان این فیلم از بابت ساخت این فیلم زیبای خاطره انگیز تبریک عرض می کنیم و امیدواریم در فیلمهای بعدی این مؤفقیت را ادامه دهند این فیلم بی نظیر تمام لحظات و خاطرات دوران کودکی و نوجوانی پرجمعیت ترین نسل جامعه ایران یعنی تمام دختر و پسرهای متولد دهه شصت را با تأثیرگذارترین شکل ممکن به نمایش گذاشت،عروسکها وتاب بازی های ما،شور و حال و سرزندگی مردم در دوران سخت جنگ،خاطرات مدرسه و تشویق و تنبیه شدن،خانواده های شلوغی که همه دورهم بودند و همه هوای همدیگر را داشتند، یاد اون روزهای قشنگ بخیر
زهرا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۴۳ - ۱۳۹۶/۱۰/۱۲
0
0
بی نظیر بود.. ساده و صمیمی.. یادآور شیرینی ها و تلخی های گذشته.. دختری که در اوج تموم شد! و کم نبودند ازین دسته داستان های غم انگیز آن دوران سخت دفاع!
و تبریک میگم به خانوم نرگس آبیار بابت نوشتن چنین داستان زیبا و تاثیرگذاری❤❤
مسعود
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۵۴ - ۱۳۹۷/۰۱/۱۲
0
0
فوقالعاده است بازی ساره نور موسوی
بسیار لذت بردیم .
یوی از دلایل موفقیت این فیلم ،بعد از فیلمنامه و کارگردانی ،
بازی تحسین برانگیز خانم ساره نور موسوی هست .
آفرین آافرین آفرین
فرناز
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۳۷ - ۱۳۹۷/۰۱/۱۲
0
0
عالی بود عالییییییی . فقط میتونم بگم عالی
یاد بچه گی های خودم افتادم . منم وقتی بچه بودم زیاد فکر میکردم و رویا پردازی
و خیلی گریه کردم سر این فیلم
مطمئنا اگر این دختر خانوم ادامه بده خیلی موفق میشه در این حوزه
علیرضا احرام باف
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۰۴ - ۱۳۹۷/۰۲/۰۸
0
0
آفرین خانم ساره موسوی آرزو می کنم انشالله در همین مسیر درس بخوانی و روزی از
بزرگترین بازیگران سینمای ما باشی من مطمئنم با این استعدادی که داری اگر پشتکار داشته باشی حتما به این می رسی دعای ما بدرقه راهت
احمد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۳۸ - ۱۳۹۷/۰۳/۲۷
0
0
عالی بو دید درد هم‌داشت
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: